سید عبدالرسول علم الهدی
مقدمه
بشر از زمانی که خود را بر روی زمین قرار گرفت،
خود را در چارچوب قواعد و قوانینی که حاکم بر اندیشه او بودند پیدا
کرد. او از همان آغازین تجربه های زندگی اش در مورد خوبی و بدی
افعال می اندیشید و در خود وجدان می کرد که چه چیز خوب است و چه
کار بد است «فَأَلهْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَئهَا» (شمس/8). در
نظریات اسلامی از این وجدان کردن تعبیر به فطرت می شود(ر.ک:فطرت،
استاد مطهری). نهاد بشر دچار دگرگونی ها و قبض و بسط هایی می شود و
عوامل مختلفی روی آن تاثیر می گذارند مثلا هوا و هوس، شیطان،
جلوه های دنیا و از جمله هدایت های الهی.
در هر بحثی از انسان باید پیکره وجودی او را مورد
بازکاوی و شناسایی قرار داد تا بتوانیم لوازم انسانیت و زندگی
انسانی را تشخیص دهیم. انسان دارای فطرتی است که بطور بالقوه در
نهاد او قرار داده شده و به کمک عقل که در تعابیر دینی از آن به
حجت باطنی یاد می شود فطرت و خواسته های آن شکوفا می شود. عقل و
فطرت قواعدی را در عمل و فعل انسان پدیدار می شوند که از آن به
قواعد اخلاقی یاد می شود. این قواعد اخلاقی بر تمام زندگی بشر
سیطره دارد و انسان تفاوت خود را با حیوانات دیگر در رعایت عملی
همین قواعد اخلاقی می بیند. البته خالق جهان آفرینش بشر را رها
نکرد و از همان ابتدا رسول خود، آدم ابوالبشر را در میان خلایق
قرار داد که با دستورات الهی قواعد و قوانین اخلاقی را گسترش داده
و راهکار عملی زندگی انسان نمونه را در جهت رشد همه استعدادهایش
جلوی بشر قرار دهد و این همان حیات طیبه است. « مَنْ عَمِلَ
صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ
فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً...» (نحل/97)
لازمه رسیدن به این حیات پاک هم عمل نیکو است و هم ایمان به خدای
جهان آفرین، و انسان در زندگی دنیا همیشه در میان تضادها و درگیری
ها به رشد دست می یابد. در این مبارزه انسان پایبند قوانین و
قواعدی است که از آن به اخلاق یاد می کنیم.
در این اندک نوشته برآنیم تا به این سوالات پاسخ
دهیم: چه عواملی در اخلاق فرد و جامعه تاثیر گذار است؟ آیا اخلاق امری جبری است یا اختیاری؟ فطری است یا
اکتسابی؟ آیا انسان امروز اخلاق گریز است؟ راه های ایجاد اخلاق در جهان امروز
چیست؟
تعریف و مفهوم اخلاق و علم
اخلاق
در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم;
«اخلاق » جمع «خُلق » (بر وزن قفل) و «خُلُق
» (بر وزن افق) مى باشد،
به گفته «راغب » در كتاب «مفردات »، این دو واژه در اصل به یك ریشه
باز مى گردد، خلق به معنى هیئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم
مى بیند و خلق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است كه با چشم دل
دیده مى شود.
بنابراین مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان
است » و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى
كه از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود
(اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).
از نگاه علامه محمد تقى جعفرى، «اخلاق شكفتن شخصیت
آدمى در مسیر حیات معقول است».
استاد شهید مطهرى اخلاق را نوعى تربیت، به
معناى كسب خلق، حالت و عادت مى داند؛ با این تفاوت كه تربیت در
حوزه حیوانات، و اخلاق در حوزه انسان است. همین ویژگى باعث شده كه
علم اخلاق، ملاك ها، مبناها و معیارهایى داشته باشد كه در مفهوم
تربیت مشاهده نمى شود. ایشان معتقد است كه محیط آزاد، زمینه و
شرایط مساعدترى را براى رشد اخلاقى آدمى و شخصیت او فراهم مى سازد:
«آزادى از آن جهت كه بشر را وارد صحنه تنازع بقا مى كند و گوهر
انسان در محیط آزاد بهتر و بیشتر رشد مى كند، خوب است».
به طور كلى، اخلاق دربردارانده مفاهیم و ارزش هایى است كه بیرون از
فرد و جامعه شكل گرفته اند، فراتر از اجتماع اند و صاحب نوعى هستى
خارجى اند. اخلاق جایى در فاصله میان آگاهى و اشیاست. ارزش هایى
چون نیكى و بدى، زیبایى و عطوفت جزئى از ساختمان زبان شده اند و به
همین دلیل جزئى از ساختمان آگاهى انسان شده اند. اینجاست كه سخن
گفتن از اجتماع و انسان هاى ارزش گریز دشوار است. زیرا كه زبان،
گونه اى هستى جهانى و همیشگى دارد. بنابراین انگشت نهادن بر
اجتماعى كه در آن ارزش ها ناپدید شده باشند، امرى محال است. ارزش
ها زوال ناپذیرند اما معانى و جایگاهشان در نظام هاى اخلاقى دگرگون
مى شود.
«اخلاق » را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف كرد، و آن این كه
«گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرى ندارد; ولى هنگامى كه
كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند (مانند امساك در بذل و بخشش و
كمك به دیگران) دلیل به این است كه یك ریشه درونى و باطنى در اعماق
جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.
اینجاست كه «ابن مسكویه » در كتاب «تهذیب الاخلاق وتطهیر
الاعراق »، مى گوید: «خلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به
انجام كارهایى دعوت مى كند بى آن كه نیاز به تفكر و اندیشه داشته
باشد.» (تهذیب الاخلاق، صفحه 51)
همین معنى را مرحوم فیض كاشانى در كتاب «حقایق » آورده است، آنجا
كه مى گوید: «بدان كه خوى عبارت است از هیئتى استوار با نفس كه
افعال به آسانى و بدون نیاز به فكر و اندیشه از آن صادر مى شود.»
(حدائق الحقائق، صفحه 54)
و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم مى كنند: «ملكاتى كه
سرچشمه پدیدآمدن كارهاى نیكو است و اخلاق خوب و ملكات فضیله نامیده
مى شود، و آنها كه منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات
رذیله مى گویند.
و نیز از همین جا مى توان علم اخلاق را چنین تعریف كرد: «اخلاق
علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن
مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه هاى اكتساب این صفات نیك و راه
مبارزه با صفات بد و آثار هر یك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار
مى دهد».
البته همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این
صفات نیز واژه «اخلاق » اطلاق مى شود; مثلا، اگر كسى پیوسته آثار
خشم و عصبانیت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و
بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گویند: این اخلاق خوبى است كه
فلان كس دارد; در واقع این دو، علت و معلول یكدیگرند كه نام یكى بر
دیگرى اطلاق مى شود.
بعضى از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف كرده اند كه از نظر
نتیجه با تعریفهایى كه ما مى كنیم یكسان است، از جمله در كتاب
«فلسفه اخلاق » از یكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس » مى خوانیم كه
مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه
كه باید باشد.» (فلسفه اخلاق، صفحه 9)
در حالى كه بعضى دیگر كه بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكیه) در
تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار كه انسان به واسطه
مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (الاخلاق
النظریه، صفحه 10)
اخلاق و دین
بازسازی و تعالی شخصیت معنوی آدمی، هدف اصلی همه
رسولان الهی بوده است. هر پژوهشگر حقیقت جو با اندك كنكاش در منابع
اولیه اسلام، معنویت سالاری و اخلاق محوری را در تار و پود تعالیم
آن آشكارا نظاره خواهد كرد. كمتر گزاره دینی را می توان یافت كه
ذاتاً صبغه اخلاقی نداشته باشد و در منشور تعالیم اسلامی هیچ رفتار
و پنداری را نمی توان یافت كه نتوان ماهیتی ملكوتی و الهی به آن
بخشید.
رابطه دین و اخلاق و نیز مشتركات و تمایزات فقه و اخلاق از جمله
مباحثی است كه در اندیشه اسلامی سابقه دارد. در نسبت دین و اخلاق
گفته شده است اخلاق تقدم بر دین دارد و از اینرو جامعه ای می تواند
دینی باشد اما اخلاقی نباشد و یا به عكس، این سخن كه دین می تواند
اخلاقی نباشد با حقیقت دین ناسازگار است. همانگونه كه گذشت هدف دین
و ضرورت دین به كمال رساندن انسان است و از آنرو كه اخلاق در این
هدف تأثیر بسزایی دارد ضرورتاً دین باید مشتمل بر اخلاقیات باشد و
جامعه دینی، قطعا جامعه ای اخلاقی خواهد بود.
فقه که قسمتی از دین است و اخلاق در مقایسه جامعه فقهی با جامعه
اخلاقی، نقش بسزایی دارد. در صورتی كه فقه، مانعی برای اخلاق تصور
شود بدون شك جامعه فقهی به معنای فاصله گرفتن از جامعه اخلاقی
خواهد بود ولی اگر احكام فقهی زمینه ساز توصیه های اخلاقی باشد
بلكه منزله و مرتبه ای از اخلاق به شمار رود، تشكیل جامعه فقهی و
بسترسازی برای تحقق احكام فقهی حركت به سمت جامعه اخلاقی خواهد
بود. متأسفانه برخی با برداشت نادرست از فقه گمان می کنند احكام
فقهی جزو ارزشهای زندگی انسان به شمار نمی رود و در سعادت و كمال
انسان و جامعه انسانی تأثیری ندارد، در صورتی كه وقتی هدف انبیاء
انسان سازی باشد تعالیم آنها كه احكام فقهی بخشی از آنست تعالیمی
در جهت انسانیت است.
بنابراین میان اخلاق و فقه از جهت سازندگی انسان و جامعه پیوند
وثیقی وجود دارد. از باب نمونه كلام فیض كاشانی در پاسخ به رویكرد
منفی غزالی به فقه، روشنگر است. فیض می گوید: «فقه علمی شریف و
الهی است كه مستفاد از وحی و مقتبس از مشكات نبوت بوده، مایه ترقی
و تقرب عابدان به مقامات رفیع معنوی است، چرا كه نشاندن خوهای نیكو
در مزرعه نفس به سرپنجه مبارك اعمال مشروع و نیكوی بدن میسر است و
دست یافتن به علوم مكاشفه (معرفت حقیقی به توحید، نبوت، معاد و...)
جز با تهذیب خلق و تصفیه باطن و تنویر دل به نور شرع و ضیای خرد
صورت تحقق نمی پذیرد لذا اینها در گروی آن است كه آدمی بداند كدام
عمل طاعت است و قرب می آورد و كدام عمل معصیت است و دوری از خدا را
می افزاید، فقه همان علم شریف و مطلوب است كه كلید این تشخیص را در
دست عابدان و عاملان می نهد و آنان را از مقربات و مبعدات آگاه می
سازد.» (اخلاق سكولار در رویاروئی با فقه و فقها، سید محمدعلی داعی
نژاد، مجله آفتاب ش 20ص 90 ) می توان ارتباط وثیق اخلاق با فقه را
از منظری دیگر نیز مشاهده كرد و آن اینكه فقه نه تنها با گستردگی
خود فضا را بر اخلاق تنگ نمی كند بلكه بستر مناسب كسب اخلاقیات را
فراهم می سازد. علت این جهت آن است كه، انسانی كه در پی ارزش هاست
با تمایلات و امیال مادی مواجه است و با وجود تمایلات نمی تواند
حركت خود به سوی كمال را دنبال كند.
دین برای تحقق اهداف اخلاقی و غلبه بر تمایلات
مادی یا تحویل آنها، راه هایی را به عنوان مناسك پیشنهاد می كند كه
در لباس شریعت و احكام فقهی ظاهر می شوند. برای نمونه دراسلام روزه
و نماز واجب شده است و روزه مایه تقویت خودمختاری انسان و كنترل
غرایز است «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ
كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ
تَتَّقُون» (بقره/183)، چنانكه نماز زمینه ساز روگردانی از غیرخدا
و توجه به معنویت و مقام الوهیت است و بدین ترتیب احكام فقهی زمینه
ساز دستیابی به ارزشهای اخلاقی است. و تفاوت اخلاق با فقه بجهت
اختیار و عدم اختیار ناصواب است زیرا اختیار مبنای كل دین است و
مردم با اختیار، دین را كه بخشی از آن اخلاق و بخشی از آن احكام
دینی است انتخاب می كنند. همانگونه كه اكراه بر اخلاق ناصواب است،
اكراه بر احكام دینی هم نادرست است زیرا بطور كلی اكراه بر دین
صحیح نیست البته كسانی كه در جامعه دینی زندگی می كنند باید رعایت
قوانین را بنمایند و حقوق متدینان را رعایت كنند چنانكه در سایر
جوامع هم چنین است.
اخلاق و آزادی
چنانكه گذشت یكی از لوازم فعل اخلاقی، اختیار است.
انسان در فعل اخلاقی بطور آگاهانه و آزادانه فضیلت اخلاقی را
اختیار می كند. اما آیا می توان هر نوع اختیار و آزادی را آزادی
مناسب یا فعل اخلاقی معرفی كرد و وجود آن را زمینه ساز فعل اخلاقی
دانست بلكه فضیلتی اخلاقی برشمرد؟
بدون شك وجود آزادی تكوینی در انسان جزو لوازم فعل اخلاقی است و
بدین لحاظ در حیات حیوانات نمی توان از اخلاق سخن گفت بلكه اخلاق
در عرصه امكان انتخاب معنا می یابد اما این آزادی تكوینی یعنی توان
اختیار نیك و بد كه خدا وجود انسان را بر آن سرشته است در صورتی كه
بوسیله انسان به زنجیر كشیده شود و محدود گردد، انسان از فعل
اخلاقی دور می ماند با توجه به آنكه اخلاق در راستای انسانیت معنا
می یابد اگر آزادی تكوینی در جهت نفسانیت و مرتبه حیوانی آدمی بكار
گرفته شود و انسان توان انتخاب فعل اخلاقی را از دست دهد نمی توان
گفت انسان آزادی مناسب فعل اخلاقی را دارد بطور كلی ویژگی انسان
چنین است كه آزادی نفسانیات و امیال حیوانی انسان و افراط در
برآوری آنها مایه از دست رفتن آزادی اخلاقی و استعدادهای انسانی می
شود. نتیجه آنكه دو نوع آزادی و انتخاب وجود دارد:
1- آزادی و انتخاب نفسانی و حیوانی 2- آزادی و انتخاب انسانی.
آزادی و انتخاب متناسب با فعل اخلاقی، آزادی و
انتخاب انسانی است نه انتخاب و آزادی حیوانی زیرا بسترسازی رواج
نفسانیات و انتخاب های نفسانی و آزادگذاری این امور را نمی توان
فضیلتی برای جوامع برشمرد و بی تفاوتی حاكمان نسبت به فضیلت ها و
عقاید و دین انسان ساز را نمی توان افتخاری برای این جوامع دانست
بلكه خرد و دین به انسان توصیه می كند كه نسبت به سرنوشت سایر
انسان ها بی تفاوت نباشد و چنین دغدغه ای از نظر اسلام نه تنها یك
فضیلت دینی است بلکه یک فریضه محسوب می شود: «اگر امر به معروف و
نهی از منكر كنید بهترین امت خواهید بود.» (آل عمران/ 110)
امر به معروف و نهی از منکر برای تسهیل شدن اجرای
قواعد اخلاقی و تذکر نسبت به انجام اخلاقیات و احترام با آن در
جامعه است. امر به یک الگوی اخلاقی و نهی از عمل به غیر از این
الگو. این الگو یک انسان کامل است که وجه ای الوهی دارد که گفتار و
کردار او دور از خطا و انحراف است. اسلام پیامبر اکرم صلی الله
علیه و آله و سلم را مناسب ترین الگوی جهانی برای اعمال انسان ها
می داند «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَة» (ممتحنه/6)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) الگوی
اخلاق
نگاه به زندگی پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم
السلام که پیشوایان دین در بعد از پیامبر بودند می تواند معیارهای
فعل اخلاقی را در هر جامعه ای مشخص کند. یکی از دلایل پیشرفت اسلام
و نفوذ حضرت محمد در قلوب مخالفان ، محبت و مهرورزی ایشان در اوج
اقتدار بود. چنانچه می دانیم چهره بشاش و لهجه خوش پیامبر اعظم ،
نشانه حسن خلق اوست که موجب تالیف قلوب و دوستی دیگران می شد.
همیشه روی لبهایش نشانی از لبخند بود، گرچه اندوهی مستمر همچون
هاله ماه به دور چهره همایونش می چرخید. خداوند به رسول خویش
فرمود: فبما رحمه من الله لنت لهم و لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا
من حولک: خود آن حضرت فرمود: جبرئیل از نزد رب العالمین به من نازل
شد و گفت ای محمد ملازم حسن خلق باش زیرا بدخلقی خیر دنیا و آخرت
را از بین می برد، سپس به اصحابش فرمود: الاوان اشبهکم بی احسنکم
خلقا: بدانید که شبیه ترین شما به من خوش خلق ترین شماست.
در جایی دیگر می فرماید: «مامن شی ء اثقل فی المیزان من حسن خلق»
چیزی سنگین تر از حسن خلق و میزان اعمال آدمی نیست. او حتی با
اسرای جنگی نیز محترمانه رفتار می کرد، چنانچه نقل است پس از جنگ
بدر برای نخستین بار بود که اسرای جنگی مورد ترحم قرار می گرفتند.
در آیین نامه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حسن رفتار با
اسیران جنگی چنان مورد تاکید قرار گرفته بود که حتی لباس و غذای
خود را به آنان می دادند و جیره غذای خویش را نمی خورد تا مبادا به
اسیر بد بگذرد یا گرسنه و برهنه بمانند.
ویل دورانت پیرامون طرفداری محمدص از فقرا چنین می نویسد: در همه
تاریخ مصلحی را نمی یابم که به اندازه محمدص به نفع فقرا بر اغنیا
مالیات وضع کرده باشد. محمدص افراد را ترغیب می نمود که قسمتی از
اموالشان را به فقیران ، بیچارگان و در راه ماندگان اختصاص دهند و
به تبع قرآن می فرمود که اگر کسی بدون وصیت بمیرد بر وراث او لازم
است که قسمتی از میراث را برای کمک به فقیران و یتیمان اختصاص
دهند.
پیامبر حتی بسیاری از رفت و آمد و نشست و برخاست هایش را به فقیران
اختصاص می داد. طبری در تفسیر آیه 52 سوره مبارکه حج از ابوالعالیه
نقل می کند که قریش به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)
گفتند: «انما جلساوک عبد بنی فلان و موسی بنی فلان...» یعنی
همنشینان تو بنده ها و آزاد کرده های فلان طایفه هستند. بر همان
موضع روایت دیگری از ابوالعالیه دارد که می گوید: «قریش به حضرت
گفتند: یا محمد انما یجالسک الفقرائ و المساکین و ضعفاء الناس »
یعنی ای محمد با تو فقط بی چیزان ، مسکینان و ضعفای مردم نشست و
برخاست می کنند.
در جایی دیگر نقل شده که جبرئیل گفت تمام خانواده هایی را که در
روی زمین ساکن هستند زیر و رو کردم و کسی را انفاق کننده تر از
رسول خدا ندیدم یا به گفته غزالی رسول خدا سخاوتمندترین مردم بود و
هیچ گاه دینار و درهمی نزد او نمی ماند و اگر چیزی زیاد می آمد و
کسی را پیدا نمی کرد که به او ببخشد و شب می رسید، به منزلش نمی
رفت تا آن را به مستحقش برساند.
تواضع و فروتنی: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) پیکره
تواضع و فروتنی و همواره از گناهان ترسان بود چنانچه در قرآن
اشاراتی مناسب این مطلب آورده شده است: «بگو همانا من انسانی مثل
شما هستم و به من وحی شده که خدایتان خدای یکتا است» حضرت رسول
رهبر است ولی متواضع و سازنده.
در نشستن بین مجمع چنان بود که افراد تازه وارد ناگزیر بودند
بپرسند کدام یک از شما محمد است ؛ زیرا در مجالس خود هرگز در
جایگاه مشخص و ویژه ای قرار نمی گرفت و همواره می فرمود: «من هم
بشری مثل شما».
با مردم جاهل و عادی همان گونه معاشرت داشت که با اشراف. هرگز
اجازه نمی داد که به احترامش برخیزند و با همه بیباکی و شهامتی که
در برابر دشمن در اثر ایمان از او بروز می کرد مامور بود که تواضع
خشوع را شعار خود سازد. او چنان متواضع بود که با فقیران و مساکین
هم غذا می شد و می فرمود انا عبد اکل کما یاکل العبد و اجلس کما
یجلس ا لعبد: من بنده ام و مانند بندگان می خورم و می نشینم. زید
شمام از حضرت صادق روایت می کند که فرمودند: «از روزی که خدا رسول
اکرم را به نبوت مبعوث نمود تا روز رحلتش در حال تکیه دادن ، غذا
نخورد بلکه مانند بردگان غذا می خورد و مانند آنان می نشست». راوی
می گوید علت را پرسیدم ، فرمود: «برای تواضع دربرابر خدای عزوجل».
در همین باره از ابوالفتح رازی نقل است که رسول خدا فرمود: اللهم
واحینی مسکینا وامتنی مسکینا واحشرنی فی زمره المساکین»: یعنی خدا
یا مرا به حال مسکنت زنده بدار و در حال نداری بمیران و با مساکین
محشورم گردان.
صداقت و امانتداری: چنانچه می دانیم پیامبر عظیم الشان اسلام از
دوران جوانی و از عنفوان زندگی به صداقت و امانتداری معروف بود.
حتی می توان گفت خلوص خدیجه س به علت خصایص اخلاقی پیغمبر (صلی
الله علیه و آله و سلم) بویژه به دلیل امانتداری حضرت محمد بود و
از این رو کلیه امور بازرگانی خویش را به وی سپرد. گذشته از این
بزرگان قریش نیزهنگام نصب سنگ حجرالاسود و نزاع بر سر آن به محض
این که پیامبر را دیدند، گفتند که او امین ماست و ما بر داوری او
گردن می نهیم.
ایشان اساسا به دلیل پاکدامنی ، راستگویی ، مهربانی ، صفا و
پاکیزگی به لقب امین شهرت یافت و همانا امین در عربی به کسی گفته
می شود که هم راستگو باشد و هم قابل اعتماد.توماس کارلایل در وصف
فضایل اخلاقی پیامبر اکرم می نویسد: سیرت مقدسه محمدص نشان می دهد
که از آغاز دوره زندگی ، انسان متفکری بوده و در افکار و افعال خود
با راستی و درستی مشی می نموده ؛ به طوری که درمیان عرب امین
نامیده می شد.
حفظ اعتدال و تعادل در امور: یکی از ارکان پسندیده او، موضوع
مساوات و رعایت عدالت بود که همیشه سعی و جهد وافر داشت تا
مسلمانان را پایبند به این خصلت نموده و با ایجاد محیطی مناسب ،
عدالت اجتماعی را در جامعه پیاده نماید. او به قدری به عدل و انصاف
رفتار می کرد که حتی آزار و اذیت رساندن به حیوانات را مذموم می
شمرد. ایشان در امور معاش و حوایج روحی و بدنی اجازه نمی داد که
کسی راه افراط یا تفریط را بپیماید. آنها را که می خواستند همه وقت
خود را به نماز و روزه صرف کنند و به دنیا بی اعتنا باشند، از
انحراف ممانعت می کرد و می فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و
یارانتان بر شما حقی دارند و می باید آنها را رعایت کنید. چنانچه
امام علی (ع) درباره آن حضرت می فرماید: «سیرته القصد»: سیره آن
حضرت تعادل و میانه روی بود.
اخلاق در دنیای معاصر
بحثهای اخلاقی در دنیای معاصر مسئله محور شده و هر
وقت مسئله ای در فعل اخلاقی مطرح می شود اولین پاسخی که داده خواهد
شد اینست که جهان در تکثر فرهنگی قرار گرفته و هر کس بنوعی تربیت
شده پس نمی توان از همه یک فعل اخلاقی انتظار داشت و اصلا قرار
دادن معیار برای قضاوت امر اخلاقی غلط است.
نقدی که به این پاسخ وارد می شود اینست که آیا در
دنیای امروز تلاش همه انسانها چیزی جز رسیدن به ثروت و قدرت و شهرت
است؟ آیا انسانی که در ژاپن زندگی می کند یا انسانی که در آفریقاست
همچون انسانی که در اروپا دنبال رفاه است و سعادت را در رفاه مادی
می بیند، نیست؟
خداوند دنیا را آفرید که انسان با استفاده از این
دنیا به آخرت برسد نه اینکه اسیر جلوه های همین دنیا شود «الدنیا
مزرعة الاخره». نفس هوس انگیز به همراهی شیطان وسوسه گر انسان را
به دنیا ترغیب می کند و انسان نیز با عقل و دین به مبارزه با
خواسته های آنها بر می خیزید.
سرانجام تبعیت از خواسته های نفس و شیطان و گیج شدن در جلوه های
دنیا کنار گذاشتن قواعد اخلاقی است و این همان چیزی است که در بشر
معاصر دیده می شود. انسان از آن روزی که دین را افیون توده ها
خواند و کنار گذاشتن آنرا موجب سعادت بشر دانست و ادعا کرد که تمدن
را خود با عقل علمی و تجربی اش بدست آورده، سرگشتگی خود را در بدست
آوردن سعادت آغاز کرد(ر.ک: تاریخ تمدن ویل دورانت). نتیجه کنار
گذاشتن دین اوضاع و شرایط امروز زندگی انسان است، بهتر است قدری
واضح تر به نابسامانی های زندگی امروز بشر اشاره کنم.
خانواده اولین نهادی است که انسان در بدو ورودش به
این عالم در آن وارد می شود و اصلی ترین نقش خانواده تولید و تربیت
نسل است. آمار منفی افزایش نسل در کشورهای باصطلاح پیشرفته و متمدن
امروزی همچون فرانسه و آلمان و اسپانیا و ترغیب و تشویق مالی
دولتهای این کشورها به تولید نسل در خانواده ها نشان از بحران
خانواده در عصر حاضر می کند. وااسفا زندگی بشر به کجا رسیده که
همجنس بازان در پارلمان های سیاسی هم نماینده دارند. قواعد اخلاقی
چیست؟
رشد آمار سقط جنین به بیش از یک میلیون و نیم در
سال 1996 فقط در کشورهای اروپایی و افزایش آمار تولد نوزادان غیر
مشروع حاکی از بی بند و باری در نظام ازدواج و روابط جنسی است.
قواعد اخلاقی کجاست؟
افزایش جنگها و قتل و خونریزی در یک قرن اخیر نسبت
به تمام سالهای زندگی بشر بر روی زمین، بوجود آمدن زندان های مخوفی
همچون ابوغریب و گوانتانامو و شیوه های جدید شکنجه انسانها معلول
بر پایمال شدن حرمت ها و از بین رفتن کرامت انسانی است. قواعد
اخلاقی برای چه کسانی است؟
روند روبه رشد تولید و مصرف مواد کشنده مخدر و قرص
های مضر روان گردان و مشروبات الکلی دیگر برای بشر عقلی نگذاشته که
خوب و بد را تشخیص دهد و همه اینها نتیجه کنار گذاشتن دین و تمایل
به دنیا و هوا و هوس است. اخلاق اصلی ترین مشکل و گمگشته انسان
معاصر است.
انسان به دوره جاهلیت بازگشته و تفاوتی با حیوانات نمی کند بلکه
حتی بدتر از چهارپایان عمل می کند « أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ
هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُون»(اعراف/179) البته
انسان متوجه همه گرفتاریها و نابسامانی هایش در جهان معاصر شده
فلذا شاهد اقبال عمومی به سمت مفاهیمی چون اخلاق، عدالت و صلح
هستیم.
انسان یافت که بدون دین نمی تواند حتی به سعادت
دنیاییش دست یابد.
منابع:
1) اخلاق در قرآن جلد اول صفحه 23 آیت الله مكارم شیرازى
2) اخلاق و آزادی در اندیشه شهید مطهری
3) وریان قانع، مریوان. اخلاق در جهان پست مدرن.
بازتاب اندیشه، شماره 10.
4) داعی نژاد، سید علی محمد. اخلاق انسانی در پرتو
دین. روزنامه کیهان.
5) مجیدی بیدگلی، کبری. بررسی سیره اخلاقی پیامبر
اعظم. روزنامه جام جم.
منبع اصلی :
معروف یاران