سید عبدالرسول علم الهدی
مقدمه
مفهوم آزادی باید از
زوایای مختلف مورد بررسی قرار گیرد : نخست ، تعریف و روش شناسی
تعریف آزادی و این كه آزادی چیست و با چه روشی این تعریف بر تعاریف
دیگر رجحان دارد .
دوم ، توجه به «آزادی از» ، «آزادی در» و «آزادی برای» . بدین معنا
، باید تبیین كرد كه آدمیان باید از چه چیزهایی و در چه محدوده و
قلمرویی آزاد باشند و هدف این آزادی ها چیست؟
سوم ، ملاك و معیار آزادی است. آزادی با چه
ملاکهایی شناخته می شود و فرد باید دارای چه خصوصیاتی باشد تا به
او آزاده بودن اطلاق کند؟
چهارمین نكته ای كه باید بدان توجه كرد، انواع
آزادی و عدم خلط میان آن هاست. آزادی فلسفی یعنی اختیار در مقابل
جبر كه مسئله ای پر چالش میان متكلمان اسلامی یعنی اشاعره، معتزله
و شیعه و نیز فیلسوفان غربی از جمله اگزیستانسیالیست ها بوده است.
آزادی فكری یعنی آزادی در تفكر و اندیشه، آزادی عقیده. آزادی فردی
و آزادی اجتماعی مانند آزادی های سیاسی و حقوقی . و در نهایت ،
آزادی اخلاقی و عرفانی.
امر به معروف و نهی از منکر که یکی از واجبات دین
اسلام است، شبه های متعددی را در تنافی با آزادی به ذهن می آورد که
در این اندک نوشته برآنیم تا با ترسیم ساختار آزادی در حوزه فردی و
اجتماعی به تبیین کارکرد دستورات دینی بالاخص امر به معروف و نهی
از منکر در این ساختار بپردازیم.
تعریف آزادی
با این كه مفهوم آزادی جزء مفاهیم بدیهی محسوب
می شود ولی در رسیدن به آن ، گرفتار دشواری ها و پیچیدگی های
فراوانی هستیم . در زمینه ی تعریف آزادی ، نمی توان تعریف روشنی از
آن عرضه كرد و هر مكتب و فلسفه ای با توجه به پیش فرض های خود ، به
تفسیر آن پرداخته است ؛ بر این اساس ، سوء تفاهم و اختلاف نظر در
این مفهومِ انتزاعی، فراوان به چشم می خورد.
برای تعریف آزادی باید ببینیم
این مفهوم روی چه چیزی بار می شود. اینگونه مفاهیم همچون آزادی،
امنیت و مسئولیت و ... بر روی انسان بار می شود پس باید تعریف خود
را از انسان مشخص کنیم. از نگاه شید بهشتی
انسان موجودی است مستمر، پویشی خودآگاه، انتخاب گر و خودساز. و
اینگونه بیان می دارد که «از دیدگاه اسلام، انسان یک موجود ممتاز و
برجسته است و بزرگ ترین ویژگی او همین است که آگاهِ آزاد است.
آزادِ آگاه است. او انتخاب گری است که آزادانه و آگاهانه انتخاب می
کند». (کتاب آزادی، هرج و مرج، زورمداری ص 42)
استاد مطهری در این باره می فرماید : انسان
استعدادهایی برتر و بالاتر از استعدادهای حیوانی دارد. این
استعدادها یا از مقوله ی عواطف و گرایش ها و تمایلات عالی انسانی
است و یا از مقوله ی ادراك ها و دریافت ها و اندیشه هاست. به هر
حال، همین استعدادهای برتر، منشأ آزادی های متعالی او می شود. در
غرب، ریشه و منشأ آزادی را تمایلات و خواهش های انسانی می دانند و
آن جا كه از اراده ی انسان سخن می گویند، در واقع فرقی میان تمایل
و اراده قائل نمی شوند.
وفتی تعریف فلاسفه
ی غرب از انسان، حیوان
ناطق شد پس انسان موجودی است دارای یك سلسله خواست ها
و تمایلات، و می خواهد كه این چنین زندگی
كند . همین تمایلات چه توجه به دنیا داشته باشد و چه
توجه به عالم معنا، منشأ آزادی عمل او خواهد بود.
و همچنین وقتی در سپهر جهان بینی غربی انسان بعنوان محور همه
آفرینش قرار گرفت که موجودی خودبنیاد است و هیچگونه تحمیل خارج از
خود را نمی پذیرد؛ به تناسب این، مسأله عقل خودبنیاد، آزادی،
عدالت، دموكراسی در نظام سیاسی، عدالت اجتماعی، و مفهوم انقلا ب
زاده شده از این نگرش به خلفت که همان اومانیسم است نشات می گیرد.
مفهوم آزادی در جهان غرب
آزادی در فلسفه سیاسی غرب کاربردهای مختلفی داشته است. برخی از
فلاسفه معتقدند آزادی دارای دو معنای سلبی و ایجابی است. آزادی
منفی به معنی رهایی و آزادی مثبت به معنای در جهت اراده و خواست
خود بودن است.
آزادی منفی : آزادی منفی بر فارغ بودن از موانع و محدودیت های
خارجی یا بیرونی دلالت دارد. فرانتس نویمان می گوید: آزادی یعنی
فقدان منع و در مورد ناکافی بودن آزادی منفی می گوید: آزادی منفی
لازم است ولی کافی نیست ؛ زیرا نمی گوید که می خواهیم از این آزادی
به چه منظوری استفاده کنیم و جوهر و محتوای آزادی ما بناست چه
باشد. به هر حال یک معنای آزادی در تفکر غرب عبارت است از فقدان
منع و جلوگیری که آزادی منفی یا آزادی سلبی نامیده می شود. دغدغه
آزادی منفی محدودیت هایی است که در برابر فرد ایجاد می شود، لذا
کلمه رهایی بهترین ترجمه فارسی آزادی منفی به شمار می رود.
آزادی مثبت : معنای مثبت آزادی در غرب ، در رابطه عقل شکل می گیرد،
این گونه تعریف ها بر نقش خرد در اراده و انتخاب استوار است.
مثلا لایب نیتس می گوید: آزادی خودانگیختگی عقل است و پاولزن می
گوید: آزادی برای انسان ، حکومت روح است. در حقیقت آزادی مثبت
پاسخی به این پرسش است که حاکم و ناظر برانسان چه کسی می تواند
باشد؟ و آدمی را چه کسی می تواند به انجام کاری وادار سازد؟ همچنین
در تبیین این آزادی گفته شده است : این نوع آزادی براستی آزادی
واقعی است.
کانون توجه به آزادی مثبت ، پرداختن به رهایی از محدودیت ها نیست
بلکه تایید بر خودکفایی فرد و خودانتخابی عقلی یا وجدانی اوست.
وحدت معنا در اصطلاح آزادی : عده ای از فلاسفه مانند جنی تیچمن ،
کاترین اوانز و مک کولوم معتقدند تفاوت های یاد شده در معنای سلبی
و ایجابی از آزادی برخاسته از اختلاف جوهری در مفهوم آزادی نیست.
تیچمن و اوانز می گویند این تفاوت صرفا لفظی است و اهمیت فلسفی
چندانی ندارد و مفهوم مثبت و منفی آزادی در واقع دو برداشت ایجابی
و سلبی از مفهوم آزادی است. این دو برداشت باعث تمایز ماهوی مفهوم
آزادی نمی شود. مک کالوم بر این باور است که آزادی همیشه رهایی و
آزادی چیزی یا کسی از چیزی یا مانعی برای انجام دادن چیزی یا
برخورداری از چیزی نیست.
وی معتقد است در مفهوم آزادی 3 عنصر و مولفه وجود دارد: آزادی چه
کسی؟ در قبال چه؟ و آزادی از چه؟ تفاوت ها در تبیین آزادی، ناشی از
اختلاف برداشت های مختلف در باب این سه عنصر است. به نظر می رسد
تفاوت میان آزادی منفی و مثبت از باب اختلاف صرفا لفظی و بیان یک
معنا به دو شکل مثبت و منفی نباشد، بلکه از باب اختلاف شرط و مقتضی
است.
به عبارت دیگر آزادی منفی در رهایی معنا شده که هماهنگ با معنای
عرضی آن است. یعنی آزاد کسی است که مانع و محدودیتی در پیش رو
نداشته باشد. حال آن که آزادی مثبت در خوداتکایی، توانمندی در
انتخاب عقلی و توجه به هدف معنا می یابد یعنی آزاد کسی است که
بتواند با خرد خویش و وجدانش به انتخاب بپردازد و ارباب خویش باشد
نه پیرو دیگری.
انسان در زندگی نیازمند اندیشه ، خردورزی و حرکت براساس عقل در
بستری است که محدودیت های آن مانع از رشد آدمی نباشد. از این رو هم
به آزادی سلبی نیاز دارد و هم به آزادی مثبت. به عبارت دیگر هر دو
نوع آزادی برای انسان ضروری است البته تفسیری که از آزادی منفی با
آزادی مثبت شده است ، تفسیری ناقص و ناتمام است.
این که آدمی باید آدمی رها باشد؛ سخن قابل پذیرشی است ولی اشکالی
که به معنای آزادی منفی وارد شده است ، مشخص نبودن متعلق آن است
یعنی مشخص نیست که اولا رهایی از چه چیزی؟ و ثانیا ما می خواهیم از
این آزادی یعنی رهایی از مانع به چه منظور استفاده کنیم؟()
آزادی در نگاه اسلام
شهید مطهری می فرماید: «آزادی یكی
از بزرگ ترین و عالی ترین ارزش های انسان است؛ به تعبیر دیگر ،
جزء معنویات انسان است ـ معنویات انسان، یعنی چیزهایی كه مافوق
حدّ حیوانیت اوست ـ آزادی برای انسان، ارزشی مافوق ارزش های مادی
است. انسان هایی كه بویی از انسانیت برده اند، حاضرند با شكم
گرسنه و تن برهنه و در سخت ترین شرایط، زندگی كنند ولی در اسارت یك
انسان دیگر نباشند و آزاد زندگی كنند».
تاریخ اسلام و نمونه های فراوان سیره ی عملی
پیشوایان دین در احتجاجات و رفتارهای اجتماعی ، مؤید این ارزش
گذاری به حقیقت آزادی است. در آنجایی که سید
الشهداء علیه السلام رو به لشگریان عمر سعد در حمله به خیام اهل
البیت پیامبر می فرماید: اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید. در
روایتی نیز امیرالمومنین می فرماید: حضرت آدم، سرور و بنده نزاد؛
چرا كه خداوند، همه مردمان را آزاد آفريده است. پس خداوند همه را
آزاد قرار داده و آزادی حقی است که خداوند به بندگان داده است. حال
در فراز و نشیب زندگانی مادی انسان ها با وسوسه های شیطان، جلوه
های دنیا، خواهش های نفسانی و آدم های بد سیرت رو برو می شوند که
پیروی از هر یک از آنها انسان را اسیر آن ساخته و عبد او می شود.
وقتی انسان عبد شیطان، دنیا و نفس خود و دیگران شد خداوند هم او را
به ایشان وامی گذارد. چنین کسی است که حق بگوشش نمی رود و اگر دین
مانع دستیابی به منافعش شود حاضر است امام را شهید کند. امام حسین
علیه السلام در مورد لشگریان عمر سعد فرمود: الناس عبید الدنیا و
الدین لعق علی السنتهم، یحوطونه مادرّت معایشهم.... مردم بنده دنیا
شده اند و دین لق لقه زبانشان است، اگر معیشتشان به خطر افتد
حاضرند دین را کنار بزنند.
به قول شهید مطهری در کتاب
آزادی معنوی آزادی دوگونه است: یکی آزادی اجتماعی و دیگری آزادی
معنوی. هرکس بتواند از بند هوا و هوس و وسوسه های شیطان رهایی یابد
و به جلوه های دنیا رغبتی نکند از آزادی درونی و معنوی برخوردار
است، که بنابراین چنین شخصی در تصمیم گیریهای زندگیش عاقلانه عمل
کرده و حقوق دیگران تعرض نمی کند. در روایت امام صادق علیه السلام
آزادی را نتیجه کنترل شهوات و امیالات می داند. « جَعْفَرِ بْنِ
مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ صَاحِبَ الدِّينِ فَكَّرَ
فَعَلَتْهُ السَّكِينَةُ وَ اسْتَكَانَ فَتَوَاضَعَ ... وَ رَفَضَ
الشَّهَوَاتِ فَصَارَ حُرّاً ... » (امالی صدوق، ص52)
با توجه به این فرمایشات و
همچنین نگاه متعالی به انسان و جهان آفرینش به این حقیقت دست می
یابیم که آزادی لازمه رشد و کمال انسانی است و همچون اختیار و عقل
از موهبتهای بزرگ الهی به انسان قلمداد می شود. حال باید دانست
آزادی ای که موجب تمردها و سرکشی ها از دستورات وحی و عقل می گردد
آزادی نیست بلکه اسارت و بندگی برای غیر خدا است.
آزادی و محدودیتها
در تعاریفی که از آزادی ارائه
شد همه اندیشمندان بر مقید کردن آزادی برای هر فرد و گروه و ملتی
مشترک بودند اما اینکه آزادی با چه چیزی تخصیص بخورد اختلاف
داشتند؟ در بیان محدودیتها آزادی را با اخلاق و قوانین اجتماعی و
دستورات دینی مقید کرده اند. برای یافتن ملاک و معیاری در محدود
کردن آزادی باید ریشه این محدودیت را تشخیص دهیم.
شهید بهشتی در بیان ریشه
محدودیتهای آزادی به دو مسئله اشاره می کند: «1) اینکه آزادی یک
فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادی دیگران ضربه نزند؛ 2) آزادی
هایی که محیط را فاسد می کند و زمینه ها را برای رشد فساد در جامعه
آماده می کند». (ص 79 و 80) به باور بهشتی محدودیت نخست در اسلام و
لیبرالیسم مشترک است، اما محدودیت دوم مختص یک جامعه اسلامی است و
ریشه در تعالیم و آموزه های اسلامی دارد و سلیقه ای هم نیست. از
این رو به انسان ها اجازه داده نمی شود که مطابق میل و هوا و هوس
خود و هر جور دلشان بخواهد زیست کنند.
به بیان آیت الله مصباح یزدی :
«امروز در دنیا ملاك و معیار آزادى را آزادى دیگران مى دانند; یعنى
فقط دولت و قانون حق دارند از آزادى كسانى كه با آزادى دیگران
مزاحمت دارد جلوگیرى كنند. آن هایى كه گرایش هاى ملّى دارند،
صریحاً مى گویند دین حق ندارد آزادى انسان را محدود كند.
امّا دین، عبارت است از مجموعه ى باورها و ارزش ها و رفتارها كه
انسان را به سوى خدا و كمال نهایى، سعادت ابدى سوق مى دهد; به
عبارت دیگر، دین عبارت است از آن چه خداوند از بندگانش خواسته و
مقتضاى اراده ى تشریعى الهى است. حال اگر بپذیریم كه هر عملى در
سعادت و شقاوت انسان تأثیرگذار است، پس باید احكام تمام امورى را
كه به سعادت و شقاوت انسان ارتباط دارد از دین بجوییم; بنابراین
دین در عرصه ى اعتقادات و اعمال آدمیان امر و نهى دارد. نتیجه آن
كه پذیرفتن دین مستلزم محدود ساختن آزادى توسط دین است. همان گونه
كه در حوزه ى حقوق پذیرفتن قانون به معناى پذیرفتن محدود ساختن
آزادى است. » (سخنرانی، 13 فروردین 1379)
امربه معروف و نهی از منکر و
تناسب آن با آزادی
انسان در زندگی این دنیا به
سوی رشد و کمال خود که همان بندگی خداست حرکت می کند و این بندگی
همه قید و بندهای اضافی را برمی چیند که فرمود: «قل یا اهل
الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بیننا و بینكم الا نعبد الا الله و لا
نشرك به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »(آل
عمران/64) و همانطور که مولای آزادگان امیرالمومنین علیه السلام
فرمود: «ولا
تكن عبد غیرك فان الله جعلك حرّا»
بنده دیگران مباش زیرا که خداوند تو را آزاد آفرید. به عبارت دیگر
انسان باید آزاد باشد از جباران، زورگویان، هوی و هوس خویش که از
این آزادی به آزادی منفی یاد می شود اما تنها با آزادی منفی نمی
توان به رشد دست یافت بلکه بعد از اینکه از قید و بندها آزاد شدیم
حال باید به جایی داریم و کاری کنیم زیرا ما آفریده نشدیم که رها
شده و به هر راه که شد برویم بلکه در اینجاست که از خالق خود راه و
روش زندگی را در حال همه چیز باید وسیله و کمکی به این اشرف
مخلوقات باشد تا بتواند خدا را بهتر عبودیت کند تا با این عبودیت
به قدرت بزرگ ربوبی دست یابد. «قال الصادق علیه السلام : العبودیة
جوهرة کنهها الربوبیة ».
بشر در زندگی اجتماعی خود
بدنبال بهتر تامین کردن نیازهای زندگی اش است و رشد او هم در همین
بستر اجتماعی شکل می گیرد. پس اجتماع باید در جهت رسیدن به هدف رشد
و تکامل انسان را مدد رسانده و ارزشهای عالی انسانی را گسترش دهد.
یکی از شروط رسیدن به تکامل آزاد بودن انسان در مسیر پرپیچ و خم
زندگی است. انسان باید آزاد باشد تا با تعقل و آگاهی فطرت خویش را
بارور نموده و بندگی خدا را به عنوان بهترین راه زندگی در این دنیا
بیابد و جامعه نیز باید در جهت دستیابی به این آگاهی و سپس پرورش
استعدادهای عالی انسانی قدم بردارد.
با توجه به این پیش فرض ها
آنچه که مانع رشد انسان در دستیابی به تکامل انسانی خویش است، همان
مانع دستیابی انسان به آزادی که حق مسلم خود و یکی از بزرگترین
موهبتهای الهی به انسان می باشد نیز هست. آنها که بدنبال ترویج
عقاید باطل و انسان مدارانه خود که از پیروی از هوی و هوس، ظن و
گمان، عقاید دیگران و شیطان ناشی شده نه تنها برای انسان بهره ای
ندارند بلکه آزادی انسان را نیز از او می گیرند. آیا بنده تفکرات
دیگران شدن آزادی است؟ آیا بنده هوی و هوس و زینتهای دنیایی شدن
آزادی است؟ چگونه می توان ادعا کرد کسی که مدام در فکر رسیدن به
لذائذ زود گذر است و برای آن تلاشهای فراوانی می کند شخصی آزاد
است؟! او اسیر خواهش های نفسانی و زینتهایی است که شیطان برای او
نمایان ساخته و نمی تواند جز از راه بندگی آن نامحدود و خالق جهان
آفرینش از بندگی غیر آزاد شود.
در یک جامعه دینی که هدف آن
پرورش استعدادهای عالی انسانی در جهت دستیابی به کمالات است عنصر
امر به معروف و نهی از منکر هشدار دهنده و بیدار کننده افراد در
جهت دستیابی حقیقی به آزادی است. آزادی ای که انسان را رشد می دهد
و با خضوع و خشوع به خداوند متعال به قدرتهای ربوبی می رساند.
وقتی در یک جامعه آزادی معنوی
در افراد فراگیر شد آنگاه حرکت عقلانی و جدای از هوا و هوس افراد
موجب محترم شمردن حقوق یکدیگر شده و آزادی اجتماعی محقق می شود. امر به معروف و نهی از منکر از
سوی کسی است که نسبت به این اسارت و آن آزادی اطلاع دارد و به سوی
کسی است که از آزادی حقیقی اطلاعی ندارد و نمی داند در چه وضعیتی
قرار گرفته که می پندارد درست عمل می کند. به این حالت جهل مرکب
گفته می شود. «قلْ هَلْ ننَبِّئكم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً *
الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهمْ فىِ الحَیوةِ الدّنْیا وَ همْ یحْسَبونَ
أَنهَّمْ یحسِنونَ صُنْعًا»(کهف/103 و 104) بنابراین دین
اسلام این فریضه را در حیات اجتماعی بشری احیا کننده همه ارزشهای
والای انسانی می داند که اجرای صحیح آن تضمین کننده پیشرفتهای مادی
و معنوی جامعه است.
آیه 116 سوره هود یكی از علل هلاكت
اقوام پیشین را ترك امر به معروف و نهی از منكر می داند:
«فلو لا كان من القرون من قبلكم أولوا بقیة ینهون عن الفساد
فی الارض الّا قلیلاً ممّن أنجینامنهم....»
چرا در اقوام پیشین شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند تا از فساد
باز دارند مگر اندكی از آنان كه نجاتشان دادیم .
در روایتی
امام باقر علیه السلام می فرماید: ان الامر
بالمعروف و النهی عن المنكر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء.(وسائل
الشیعه، ج11، ص394، ح6) همانا امر به معروف
و نهی از منكر راه انبیا و شیوه شایستگان است.
مصلحین عالم و کسانی که به فکر آزادی و رشد بشر هستند به امر و نهی
رغبت می کنند چون خیر انسان را می جویند و این یکی از شرایط مهم
امر به معروف و نهی از منکر است که آمر باید از سر خیر خواهی و
دلسوزی به امر و نهی بپردازد.
در مورد آیه لا اکراه فی الدین
تذکر این نکته ضروری است که این آیه بحث از آزادی
تکوینی می کند. یعنی انسان مختار است با آگاهی و علم و تعقل هر
دینی را که می خواهد بپذیرد و به هر روشی که مورد دستور آن دین است
عمل کند اما این آیه اشاره به آزادی تشریعی ندارد زیرا اولا کسی که
آیین و باوری را پذیرفت به همه چارچوبهای دستوری آن باید پایبند
باشد و ثانیا این همان به چاله افتادن در بندگی اغیار است.
شهید بهشتی در تبیین اصول خود
در بحث آزادی امر به معروف و نهی از منکر را در راستای آزادی
دانسته و آنرا مایه رشد جامعه می داند. این اصول به اختصار در زیر
اشاره می شود:
1. انسان شدن، صیرورت، پویش و حرکتی است خودآگاه، محیط آگاه،
خودساز، محیط ساز و انتخاب گر که بر اساس انتخاب آگاهانه و آزادانه
اش، هم خود را می سازد و هم در تغییر ساخت محیط طبیعی خود دخالت
گسترده ای دارد و محیط اجتماعی خود را می سازد. بهشتی در سایر
مباحث و آثار خود این اصل را در تعریف مفهوم آزادی نیز به کار
گرفته است.
2. محیط اجتماعی، هم مخلوق و ساخته شده دست آدمی است و هم در ساخت
انسان تأثیر و نقش دارد. اما در این ساختن، اصل، انسان و خودسازی
درونی او است. بنابراین نقش اساسی و اصلی به خود انسان باز می گردد
و سایر نقش ها مکمل اند.
3. بنابراین، انسان نه محکوم جبر طبیعی است و نه محکوم جبر اجتماعی
و تاریخی، بلکه آدمی در برابر محدودیت هایی که طبیعت یا نظام
اجتماعی و سیاسی برایش به وجود می آورد، قدرت مخالفت دارد. به باور
دکتر بهشتی، این مسئله ناشی از بزرگترین نشانه انسان، یعنی آزادی و
انتخاب کنندگی او است که به عنوان یک واقعیت اصیل و نه صرفاً یک حق
می توان به آن توجه نمود.
4. در چهارمین اصل آزادی، بهشتی به مناسبات فرد و جامعه و اصالت هر
کدام می پردازد و بر این باور است که این دو دارای مناسبات تکاملی
و متقابلی هستند که البته در آن نقش فرد به عنوان مبدأ برجسته است.
در حقیقت، حرکت های اجتماعی را کسانی به وجود آورده اند که توانسته
اند با خودسازی، دانایی و آزادی خویش را افزایش دهند و از این طریق
در ایجاد حرکت های اجتماعی نقش آفرینی نمایند. بر این اساس، حرکت
های اجتماعی هنگامی پا می گیرند که بر مبنای خودسازی و آزادی و
آگاهی صورت گیرد. اما با این حال بهشتی بر این باور است که نمی
توان از نقش محیط و جامعه غفلت کرد. به باور ایشان، محیط اجتماعی،
هم می تواند نقش تسهیل کننده تغییرات درونی و هم نقش دشوار کننده
آن را بر عهده داشته باشد. از این رو در هدایت کلی یک جامعه به سوی
رستگاری، نمی توان نسبت به اوضاع اجتماعی به کلی بی اعتنا بود و به
سازندگی صرف درون اكتفا كرد. به دیگر سخن، خودسازی یک شرط لازم،
اما ناکافی است و شعار اصیل اسلامی این است که: «هر فردی خود را
بسازد و در ساختن محیط نیز نقش خود را ایفا کند تا جامعه ساخته
شود». (آزادی، هرج و مرج، زورمداری ص 79) این سخن بهشتی و تأکید بر
درون و برون، البته ناظر به مسئله امر به معروف و نهی از منکر نیز
می باشد که به این ترتیب نقش قابل توجهی در حرکت های عمومی و
اجتماعی می یابد.
5. با توجه به اینکه بهشتی به صورت منطقی به جلو گام می نهد و به
ویژه اینکه از نقش درون و برون در نکته چهارم سخن به میان آورده
است و مقام امر به معروف و نهی از منکر را در جایگاه والایی می
نشاند، اکنون نوبت آن است که بگوید آزادی انسان به طور طبیعی در
حیات اجتماعی و سیاسی محدود می شود. به دیگر سخن، آزادی مطلق نیست
و چنان كه پیش از این اشاره شد آزادی مقید شده به وحی و اصول
انسانی می تواند یک آزادی انسانی باشد والا بهترین واژه در تعریف
آزادی مطلق، رهایی است که این مطلوب یک انسان هدف مند و معتقد به
عالم معنا نیست.
منابع:
1) لک زایی، شریف. مناظره دكتر
بهشتی با توده ای ها در دفاع از آزادی، سایت خبری بازتاب.
2) کتاب آزادی، هرج و مرج، زور
مداری. مناظره آیت الله شهید بهشتی با توده ای ها در مورد بحث
آزادی.
3) مطهری، مرتضی. تکامل
اجتماعی انسان، صدرا.
4) مطهری، مرتضی. آزادی معنوی،
صدرا، 1382.
5) محمدی، حسن. تلازم ایمان و
آزادی. روزنامه جام جم.
6) مدنی، سید محمود. معروف و
منکر در قرآن و سنت. فرهنگ کوثر، فروردین 1379، 37.
منبع :
سایت معروف یاران