تاریخ گزارش: 25
مرداد 1386
بیانات مقام معظم رهبری
درباره تهاجم فرهنگی
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
ما و همه دست اندركاران فرهنگ در كشور باید باور
كنیم كه امروز آماج تهاجمات فرهنگی دشمنانمان هستیم؛ هم به صورت آمیختن
فرهنگ انقلابی ما با چیزهایی كه آن را از خلوص و كارایی می اندازد و هم
به صورت مانع تراشیدن بر سر تربیت انسان های كارآمد و متخصص كه بتوانند
همه امور كشور را اداره كنند.
شكی نیست كه دشمن نسبت به همه اینها، به صورت جذب و
ربودن و دزدیدن مغزها و استعدادهای درخشان از میان ما، برنامه ریزی
كرده است. مسأله تهاجم فرهنگی كه ما بارها روی آن تاكید كرده ایم یك
واقعیت روشنی است. ما با انكار آن نمی توانیم اصل تهاجم را از بین
ببریم. نباید تهاجم فرهنگی را انكار كرد، تهاجم فرهنگی وجود دارد اگر
ما آن را انكار كردیم مصداق این فرموده امیرالمومنین صلوات الله علیه
می شویم كه "و من نام لم ینم عنه" شما اگر در سنگر خوابت برد به
این معنا نیست كه دشمن هم در سنگر مقابل خوابش
برده است. تو خوابت برده و سعی كن خودت را بیدار كنی! ما باید توجه
داشته باشیم كه انقلاب فرهنگی در تهدید است كما این كه اصل فرهنگ ملی و
اسلامی ما در تهدید دشمنان است.
این تهاجم فرهنگی گاهی هم متأسفانه به وسیله خودی
ها انجام می گیرد. مثلاً فرض بفرمایید ما می بینیم یك سلسه كارها
وبحثهایی مبنی بر حذف شخصیت و ارزش روحانیت در محیط دانشگاهی شروع می
شود . این یك كار ساده ای نیست، این فقط یك كار منفی نیست این كه كسی
بیاید مثلاً حوزه علمیه را كه بر مبنای تحقیق، دقت نظر، خودسازی،
نوآوری و ابتكار كه اصولا سبك و شیوه آموزش و تعلیم و تعلم در حوزه
های علمیه اول بر این مبانی بنا شده است، یك چیز تقلیدی وانمود بكند و
امثال شهید مطهری و شهید بهشتی را كه شاگردان حوزه هستند استثناهای
حوزه تلقی كند، یك اشتباه است .
مبارزه فرهنگی علیه جمهوری اسلامی در ساحت های
مختلف و در عرصه های مختلف وجود دارد، بر این اساس برنامه ریزی كنیم.
یك بخش از كار سیاسی بود یعنی تفكر سیاسی اسلام در خلال مطبوعات یا
عقاید اسلامی را به یك شكل ظریفی در داخل كتابها حتی كتابهای درسی،
كلاسهای درسی، و قیافه گرفتن معلم در برخورد با شاگرد در مسایل مختلف
یا در داخل جامعه و یا در مجلات و روزنامه ها زیر سؤال ببرند و رد
كنند. از بخش های مهم تهاجم فرهنگی كشاندن نسل جوان جامعه به ابتذال و
فساد اخلاقی و تلاش برای اینكار كه این هم یكی از بخشهای فساد علمی
است. متأسفانه وقتی ما راجع به تهاجم فرهنگی، كشاندن مردم، مقابله با
اینها كه صحبت می كنیم غالباً به خاطر یك سری سوابق ذهنی است كه ذهن به
سمت مصداقهای كوچك ميرود. این در دو نقطه دو نتیجه بد دارد.
یك عده انسان های سطحی، قضیه را در آن حد منحصر مي
بینند و نیروی خود را بسیج ميكنند در جهت مثالهای سطحی و كوچك كه
اهمیتی ندارد، هوشمندان و متفكران جامعه هم وقتی مي بینند مسأله در
این حد خلاصه ميشود اهمیت قضیه از نظر آنها كاسته ميشود كه این مایه
ی نگرانی است. یك جبهه وسیعی از جبهه های دشمن با ابزارهای مؤثر و
خطرناك و كارآمد و با استفاده از علم و تكنولوژی بوجود آمده برای این
كه جمهوری اسلامی را با یك تهاجم فرهنگی مواجه كنند و آن را مورد یك
حمله فرهنگی و مبارزه فرهنگی قرار بدهند و این چنین مبارزهای بلاشك
پیروز خواهد بود اگر كه ما در مقابلش حركتی انجام نگیرد، این مقابله
مانند سیاسی و نظامی نیست، اگر چنانچه مبارزهای همان جور هوشمندانه و
با استفاده از همان روشها یا روشهایی كه جایگزین همان روشها باشد با
آن مقابله نشود از مبارزههای بسیار خطرناك و تهاجمهای بسیار نابود
كننده است اعتقاد من این است كه با دید همه جانبه و دوراندیش بررسی
كنیم و با این قضیه برخورد شود. در این زمینه از اعمال سلیقه هم باید
جلوگیری كرد.
ما بابد مصونیت بدهیم وقتی كه احساس می كنیم خطر
عمومی است باید كاری كنیم كه مصونیت ببخشیم. اولین كاری كه می كنیم
باید این باشد كه مركزی را درست بكنیم برای تولید، برای فراهم كردن
آنچه كه به درد مردم ميخورد و مفید است حالا این قضیه و مسأله تهاجم
فرهنگی دشمن باید جدی گرفته شود مجلات را ورق ميزنم بسیاری از كتاب ها
كه چاپ ميشود بخصوص كتابهای ادبی و فرهنگی را ورق ميزنم، كتابهای
خوبی نوشته ميشود اما آن چه كه نوشته ميشود كمتر متوجه این مبارزه
فرهنگی است. جبهه ای وجود دارد كه به شكل نظم یافته و سازمان یافته ای
حمله می كند از این طرف اگر چه كار زیادی انجام ميگیرد اما یك حركت
شكل یافته و نظم یافته ای برای دفاع وجود ندارد. این است كه انسان
احساس خطر می كند باورهای سیاسی ما، با ابزارهای فرهنگی دشمنان هدف
گیری ميشود. باورهای دینی ما هدف گیری ميشود. عادات حسنه ملت ما
مورد تهاجم قرار می گیرد و هدفگیری ميشود. این كار خیلی هم دقیق انجام
می گیرد. خلاصه آن چیزی كه انقلاب بر پایه آن به وجود آمده است - یعنی
فرهنگ اسلام ناب و فرهنگ انقلابی - دقیقاً مورد تهاجم دشمنان است.
اگر یك وقتی قدرتمندان عالم و كسانی كه می توانند
كاری بكنند ، ملاحظه كنند كه بخشی از فرهنگ یك كشور، مزاحم آنها و
معارض منافع آنهاست، بدیهی است كه با آن بخش معارضه فرهنگی می كنند!
بنابراین ما در زمینه فرهنگ ، با یك تهاجم و جنگ حقیقی و سازمان یافته
روبرو هستیم. از طرق مختلف، از راههای بسیار هنرمندانه و خوبی هم وارد
می شوند؛ این طور هم نیست كه خودشان همه جا مستقیم كار بكنند! این طور
هم نیست كه همه جا به این تحلیلی كه می كنند و این حرفی كه می زنند،
لباس تهاجم بپوشانند! همه كارشان به وسیله ی رادیوها و تفسیرهای سیاسی
نیست؛ كتاب و مقاله می نویسند، كسانی را در محیطهای آموزشی، آموزش می
دهند و چیزهایی را منتقل می كنند! به خیال خودمان كار سازنده می كنیم؛
مملكتمان را بسازیم و توجه نكنیم كه دشمنانی وجود دارند كه دین،
استقلال و حتی ارزش های ملی - یعنی ارزش های غیردینی - ما را با
ابزارهای فرهنگی، هدف قرار می دهند! از لحاظ فرهنگی دارند به ایمان
مردم، به باورها و به اعتقادات مردم، تحت عناوین گوناگون حمله می كنند!
این تهاجم وجود دارد. این مسأله تهاجم فرهنگی، یك واقعیت و یك امر
حقیقی است. ما هم تنها كسانی نیستیم كه می گوییم؛ هم كشورهای
غیراروپایی و غیرامریكایی كه بیشتر مهاجمین از آنجا هستند، بارها و
بارها تكرار می كنند، هم در مقابل فرهنگ مهاجم امریكایی، اروپایيها
تكرار می كنند. نقش فرهنگ به نظر من یك نقش تعیین كننده و اساسی است و
ما امروز مورد تهاجم هستیم . ما بایستی مسائل تهاجم فرهنگی را از لحاظ
علمی و اصولی دنبال كنیم.
پایگاه اطلاع
رسانی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی
----------------------------------------------------------------------
امروز ما
احتیاج به استقامت داریم. ما هم از یك طرف، جاذبه هاى زندگى رنگارنگ،
دلها و هوسهاى ما را برمى انگیزد. ما در دوران انقلاب، چقدر آدمها
دیدیم كه دلها و اعتقادهاى خوبى داشتند؛ اما در مقابل راحت طلبى،
شهوات، قدرت و مقام، تعریف این و آن، و تهدید دشمن طاقت نیاوردند، به
یك طرف لغزیدند و به معارضان و احیاناً معاندان راه خدا تبدیل شدند.
بنابراین ایستادگى لازم است. در مقابل دشمن هم ایستادگى لازم است. دشمن
تهدید مى كند، وعید و وعده مى دهد، دائم عظمت خود را به رخ جامعه ى
اسلامى و پیشرو مى كشد، با زبان زور صحبت مى كند و احیاناً زبان زور
را با برخى شیرینى هاى وعده هاى فریبنده در هم مى آمیزد تا اینكه
دلها را گمراه كند. استقامت كردن در مقابل فریبها و تهدیدهاى دشمن، هنر
بزرگى است كه اگر یك ملت این هنر را داشته باشد، آن وقت به قله مىرسد؛
به جایى كه دیگر دشمن فایده اى در تهدید نمى بیند و مجبور است با او
بسازد یا در مقابل او تسلیم شود.
ملت ما این بخش از قضیه را از اول انقلاب تا امروز، خوب عمل كردهاند و
ایستادگى كردهاند. شما بسیجیها یكى از نمونه هاى برجسته ى این
استقامتید. یك وقتى در دوران دفاع مقدس، شرق و غربِ دنیا با هم علیه
ملت ما همدست شدند؛ ملت ایستاد؛ امام مثل كوه استوارى ایستاد و ملت هم
به او لبیك گفتند. این استقامت، ما را در این جنگ طولانى و دشوار - هشت
سال (!) - موفق كرد و پیروز شدیم، و دشمن خوار و خفیف شد. همه آن
نیروهاى جهنمى كه پشت سر رژیم بعثى بودند، مجبور شدند به قدرت و عظمت
ملت ایران اعتراف كنند. بعدها هم به شكل هایى دیگر و امروز هم به شكل
دیگر....
دیدار هزاران نفر از بسیجیان سراسر
كشور (6 فروردین 1385)
-----------------------------------------------------------------------
ما امروز یك جامعهى اسلامى هستیم.
باید ببینیم آن جامعهى اسلامى، چه آفتى پیدا كرد كه كارش به یزید
رسید؟ چه شد كه بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیهالصّلاة و
السّلام)، در همان شهرى كه او حكومت مىكرد، سرهاى پسرانش را بر نیزه
كردند و در آن شهر گرداندند؟! كوفه یك نقطهى بیگانه از دین نبود! كوفه
همان جایى بود كه امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در بازارهاى آن راه
مىرفت؛ تازیانه بر دوش مىانداخت؛ مردم را امر به معروف و نهى از منكر
مىكرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و
آن تشكیلات بلند بود. این، همان شهر بود كه پس از گذشت سالهایى نه
چندان طولانى در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را،
با اسارت مىگرداندند. در ظرف بیست سال چه شد كه به آنجا رسیدند؟ اگر
بیمارىاى وجود دارد كه مىتواند جامعهاى را كه در رأسش كسانى مثل
پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین (علیهما السّلام) بودهاند، در ظرف چند ده
سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناكى است و ما هم باید
از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردى از شاگردان پیغمبر
اكرم (صلوات اللَّه و سلامه علیه) محسوب مىكرد، سر فخر به آسمان
مىسود. امام، افتخارش به این بود كه بتواند احكام پیغمبر را درك، عمل
و تبلیغ كند. امام ما كجا، پیغمبر كجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود
و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعهى ما خیلى باید مواظب
باشد كه به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، اینجاست! ما باید آن بیمارى را
بشناسیم؛ آن را یك خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب كنیم.
به نظر من این پیام عاشورا، از درسها و پیامهاى دیگر عاشورا براى ما
امروز فورىتر است. ما باید بفهمیم چه بلایى بر سر آن جامعه آمد كه
حسینبنعلى (علیهالسّلام)، آقازادهى اول دنیاى اسلام و پسر خلیفهى
مسلمین، پسر علىبنابىطالب (علیهالصّلاة و السّلام)، در همان شهرى
كه پدر بزرگوارش بر مسند خلافت مىنشست، سر بریدهاش گردانده شد و آب
از آب تكان نخورد! از همان شهر آدمهایى به كربلا آمدند، او و اصحاب او
را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را
به اسارت گرفتند!
حرف در این زمینه، زیاد است. من یك آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال
مطرح مىكنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین
معرفى مىكند. آن آیه این است كه مىفرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا
الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا(مریم/59).» دو عامل، عامل
اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یكى دور شدن از ذكر خدا كه مظهر
آن نماز است. فراموش كردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگى جدا
كردن و توجه و ذكر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توكل به خدا و
محاسبات خدایى را از زندگى كنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال
شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یك جمله: دنیاطلبى. به فكر
جمعآورى ثروت، جمعآورى مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را
اصل دانستن و آرمانها را فراموش كردن. این، درد اساسى و بزرگ است. ما
هم ممكن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت
آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر كس به فكر این باشد كه كلاهش
را از معركه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ اینكه «دیگرى جمع
كرده است، ما هم برویم جمع كنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح
جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است كه به این درد دچار خواهیم شد.
نظام اسلامى، با ایمانها، با همتهاى بلند، با مطرح شدن آرمانها و با
اهمیت دادن و زنده نگهداشتن شعارها به وجود مىآید و حفظ مىشود و پیش
مىرود. شعارها را كم رنگ كردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد
بىاعتنایى قرار دادن و همه چیز را با محاسبات مادى مطرح كردن و
فهمیدن، جامعه را به آنجا خواهد برد كه به چنان وضعى برسد.
آنها به آن وضع دچار شدند.روزگارى براى مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛
رضاى خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامى مطرح بود؛ آشنایى با قرآن
و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حكومت، دستگاه ادارهى كشور، دستگاه زهد
و تقوا و بىاعتنایى به زخارف دنیا و شهوات شخصى بود و نتیجهاش آن
حركت عظیمى شد كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعیتى، شخصیتى مثل
علىبنابیطالب (علیهالسّلام)، خلیفه شد. كسى مثل حسین بن على
(علیهالسّلام) شخصیت برجسته شد. معیارها در اینها، بیش از همه هست.
وقتى معیار خدا باشد، تقوا باشد، بىاعتنایى به دنیا باشد، مجاهدت در
راه خدا باشد؛ آدمهایى كه این معیارها را دارند، در صحنهى عمل مىآیند
و سر رشتهى كارها را به دست مىگیرند و جامعه، جامعه اسلامى مىشود.
اما وقتى كه معیارهاى خدایى عوض شود، هر كس كه دنیا طلبتر است، هر كس
كه شهوترانتر است، هر كس كه براى به دست آوردن منافع شخصى زرنگتر است،
هر كس كه با صدق و راستى بیگانهتر است، بر سر كار مىآید. آن وقت
نتیجه این مىشود كه امثال عمربنسعد و شمر و عبیداللَّهبنزیاد به
ریاست مىرسند و كسى مثل حسینبنعلى (علیهالسّلام)، به مذبح مىرود،
و در كربلا به شهادت مىرسد! این، یك حساب دو دو تا چهارتاست. باید
كسانى كه دلسوزند، نگذارند معیارهاى الهى در جامعه عوض شود. اگر معیار
تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است كه انسان با تقوایى مثل حسین بن على
(علیهالسّلام)، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگى و دست و پا دارى در
كار دنیا و پشت هم اندازى و دروغگویى و بىاعتنایى به ارزشهاى اسلامى
ملاك قرار گرفت، معلوم است كه كسى مثل یزید باید در رأس كار قرار گیرد
و كسى مثل عبیداللَّه، شخص اول كشور عراق شود. همهى كار اسلام این بود
كه این معیارهاى باطل را عوض كند. همهى كار انقلاب ما هم این بود كه
در مقابل معیارهاى باطل و غلط مادى جهانى بایستد و آنها را عوض كند.
دنیاى امروز، دنیاى دروغ، دنیاى زور، دنیاى شهوترانى و دنیاى ترجیح
ارزشهاى مادى بر ارزشهاى معنوى است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست.
قرنهاست كه معنویت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است. پولپرستها و
سرمایهدارها تلاش كردهاند كه معنویت را از بین ببرند. صاحبان قدرت،
یك نظام و بساط مادىاى در دنیا چیدهاند كه در رأسش قدرتى از همه
دروغگوتر، فریبكارتر، بىاعتناتر به فضایل انسانى و نسبت به انسانها
بیرحمتر مثل قدرت آمریكاست. این مىآید در رأس و همینطور، مىآیند تا
مراتب پایینتر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامى، یعنى زنده كردن
دوبارهى اسلام؛ زنده كردن «ان اكرمكم عنداللَّه اتقیكم»(حجرات/13).
این انقلاب آمد تا این بساط جهانى را، این ترتیب غلط جهانى را بشكند و
ترتیب جدیدى درست كند. اگر آن ترتیب مادى جهانى باشد، معلوم است كه
شهوترانهاى فاسد رو سیاه و گمراهى مثل محمدرضا باید در رأس كار باشند و
انسان با فضیلت منورى مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در
چنان وضعیتى، جاى امام در جامعه نیست. وقتى زور حاكم است، وقتى فساد
حاكم است، وقتى دروغ حاكم است و وقتى بىفضیلتى حاكم است، كسى كه داراى
فضیلت است، داراى صدق است، داراى نور است، داراى عرفان است و داراى
توجه به خداست، جایش در زندانها یا در مقتل و مذبح یا در گودال
قتلگاههاست. وقتى مثل امامى بر سر كار آمد، یعنى ورق برگشت؛ شهوترانى و
دنیاطلبى به انزوا رفت، وابستگى و فساد به انزوا رفت، تقوى بالاى كار
آمد، زهد روى كار آمد، صفا و نورانیت آمد، جهاد آمد، دلسوزى براى
انسانها آمد، رحم و مروت و برادرى و ایثار و از خودگذشتگى آمد. امام كه
بر سر كار مىآید، یعنى این خصلتها مىآید؛ یعنى این فضیلتها مىآید؛
یعنى این ارزشها مطرح مىشود. اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام
امامت باقى مىماند. آن وقت امثال حسینبنعلى (علیهالصّلاة و
السّلام)، دیگر به مذبح برده نمىشوند. اما اگر اینها را از دست دادیم
چه؟ اگر روحیهى بسیجى را از دست دادیم چه؟ اگر به جاى توجه به تكلیف و
وظیفه و آرمان الهى، به فكر تجملات شخصى خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان
بسیجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را - كه هیچ چیز نمىخواهد جز
اینكه میدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند - در انزوا انداختیم و آن
آدم پرروى افزونخواه پرتوقع بىصفاى بىمعنویت را مسلط كردیم چه؟ آن
وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصلهى بین رحلت نبى
اكرم (صلواتاللَّه و سلامه علیه) و شهادت جگرگوشهاش پنجاه سال شد،
در روزگار ما، این فاصله، خیلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از این
حرفها، فضیلتها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید
در مقابل انحرافى كه ممكن است دشمن بر ما تحمیل كند، بایستیم.
پس، عبرتگیرى از عاشورا این است كه نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى
و فرزند انقلاب گوشهگیر شود. عدهاى مسائل را اشتباه گرفتهاند. امروز
بحمداللَّه مسؤولین دلسوز و علاقهمند و رئیس جمهور انقلابى و مؤمن بر
سر كارند، و كشور را مىخواهند بسازند. اما عدهاى، سازندگى را با
مادیگرایى، اشتباه گرفتهاند. سازندگى چیزى است، مادیگرى چیز دیگرى
است. سازندگى یعنى كشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایى برسند.
سالهاى سال، این كشور را ویران كردهاند. بعد از انقلاب هم، به وسیلهى
مهاجمین خارجى، هشت سال، همان كار را ادامه دادند. این كشور، باید
ساخته شود. این سازندگى، تلاش لازم دارد. از پایان جنگ تا امروز، هنوز
سه سال و اندى مىگذرد.زمان زیادى از پایان جنگ تا امروز نگذشته است.
یك بمب در یكجا بیفتد، یك لحظه ویرانگرى است؛ اما ساختن همان ویرانه،
چقدر طول مىكشد؟! فرض كنید ساختمانى، خانهاى، عمارت دو، سه طبقهاى،
در یك لحظه منفجر مىشود؛ اما در یك لحظه، ساخته نمىشود. یك كشور را
هشت سال ویران كردند. مگر شوخى است!؟ قبل از این، خاندان منحوس پهلوى -
كه لعنت خدا بر آنها و بر كارگزاران و دستیارانشان، و لعنت خدا بر
خانوادهى قاجار و دستیارانشان باد - این مملكت را ویران كردند. بعد كه
انقلاب شد تا آن را بسازد، مگر دشمنان توانستند تحمل كنند!؟ امروز
اسناد همكارى آمریكا با عراق در جنگ تحمیلى علیه ما، در حال رو شدن
است. ما آن روز مىگفتیم؛ ما آن روز قاطعانه مىگفتیم كه شرق و غرب از
عراق حمایت مىكنند. اما یك عده كوته فكرهاى داخلى، انكار مىكردند و
مىگفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود
امریكاییها را امریكاییها رو مىكنند و معلوم مىشود كه در این چند
سال، چه كمكهاى عظیمى به عراق كردند. شرق و غرب با یكدیگر همدست شدند؛
این جنگ را به راه انداختند و مملكت را ویران كردند. بعد از سالها
ویرانگرى حكام فاسد پهلوى و قاجار و بعد از چند سال ویرانگرى جنگ،
اكنون دولت جمهورى اسلامى، به كمك مردم و كارگزاران و متخصصین و
كاردانهایش، مىخواهد این كشور را بسازد. این، كار یك روز و دو روز
نیست؛ كار یك سال و دو سال هم نیست. این همه مراكز مادى از بین
رفته،این همه امكان اشتغال نابود شده ...! اینها چیزى نیست كه ظرف مدت
كوتاهى برگردد. این را مىگویند «سازندگى». این، یك مجاهدت است، یك
جهاد فى سبیلاللَّه است. هر كس كه در این مجاهدت شركت كند، جهاد كرده
است. كسى كه در راه اداره و حفظ جامعهى اسلامى - كه یك واجب بزرگ است
- گامى برداشته، خیلى با ارزش است. اما آن طرف قضیه، مادیگرى است،
مادهپرستى است، دنیاطلبى است. آن، یك حرف دیگر است.
سازندگى، كارى بود كه علىبنابىطالب (علیهالسّلام) داشت؛ كه حتى
شاید در دوران خلافت هم - كه حالا من این را تردید دارم. اما تا قبل از
خلافت، قطعى است - با دست خود نخلستان آباد مىكرد؛ زمین احیا مىكرد؛
درخت مىكاشت؛ چاه مىكند و آبیارى مىكرد. این، سازندگى است! دنیاطلبى
و مادىطلبى، كارى است كه عبیداللَّه زیاد و یزید مىكردند. آنها چه
وقت چیزى را به وجود مىآوردند و مىساختند؟! آنها فانى مىكردند؛ آنها
مىخوردند؛ آنها تجملات را زیاد مىكردند. این دو را با هم اشتباه
نباید كرد. امروز عدهاى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنیا و
مادهپرستى مىكنند. این سازندگى است؟! آنچه كه جامعهى ما را فاسد
مىكند، غرق شدن در شهوات است؛ از دست دادن روح تقوا و فداكارى است؛
یعنى همان روحیهاى كه در بسیجیهاست. بسیجى باید در وسط میدان باشد تا
فضیلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.
دشمن از راه اشاعهى فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و
فحشا - سعى مىكند جوانهاى ما را از ما بگیرد. كارى كه دشمن از لحاظ
فرهنگى مىكند، یك "تهاجم فرهنگى" بلكه باید گفت یك «شبیخون فرهنگى» یك
«غارت فرهنگى» و یك «قتل عام فرهنگى» است. امروز دشمن این كار را با ما
مىكند. چه كسى مىتواند از این فضیلتها دفاع كند؟ آن جوان مؤمنى كه دل
به دنیا نبسته، دل به منافع شخصى نبسته و مىتواند بایستد و از فضیلتها
دفاع كند. كسى كه خودش آلوده و گرفتار است كه نمىتواند از فضیلتها
دفاع كند! این جوان بااخلاص مىتواند دفاع كند. این جوان، از انقلاب،
از اسلام، از فضایل و ارزشهاى اسلامى مىتواند دفاع كند.لذا، چندى پیش
گفتم: «همه امر به معروف و نهى از منكر كنند.» الآن هم عرض مىكنم: نهى
از منكر كنید. این، واجب است.این، مسؤولیت شرعى شماست. امروز مسؤولیت
انقلابى و سیاسى شما هم هست.
به من نامه مىنویسند؛ بعضى هم تلفن مىكنند و مىگویند: «ما نهى از
منكر مىكنیم. اما مأمورین رسمى، طرف ما را نمىگیرند. طرف مقابل را
مىگیرند!» من عرض مىكنم كه مأمورین رسمى - چه مأمورین انتظامى و چه
مأمورین قضایى - حق ندارند از مجرم دفاع كنند. باید از آمر و ناهى شرعى
دفاع كنند. همهى دستگاه حكومت ما باید از آمر به معروف و ناهى از منكر
دفاع كند.این، وظیفه است. اگر كسى نماز بخواند و كس دیگرى به نمازگزار
حمله كند، دستگاههاى ما از كدامیك باید دفاع كنند؟ از نمازگزار یا از
آن كسى كه سجاده را از زیر پاى نمازگزار مىكشد؟ امر به معروف و نهى از
منكر نیز همینطور است. امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در
نهجالبلاغه مىفرماید: «و ما اعمال البر كلها و الجهاد فى سبیلاللَّه
عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر
لجى.»(نهجالبلاغه: كلمات قصار، 374.) یعنى امر به معروف و نهى از
منكر، در مقیاس وسیع و عمومى خود، حتى از جهاد بالاتر است؛ چون پایهى
دین را محكم مىكند. اساس جهاد را امر به معروف و نهى از منكر استوار
مىكند. مگر مأمورین و مسؤولین ما مىتوانند آمر به معروف و ناهى از
منكر را با دیگران مساوى قرار دهند؛ چه رسد به اینكه نقطهى مقابل او
را تأیید كنند!؟ البته جوان حزباللهى هم باید باهوش باشد. باید
چشمهایش را باز كند و نگذارد كسى در صفوف او رخنه كند و به نام امر به
معروف و نهى از منكر، فسادى ایجاد نماید كه چهرهى حزباللَّه را خراب
كند. باید مواظب باشید. این، به عهدهى خودتان است. من یقین دارم - و
تجربههاى این چند سال هم نشان داده - تا نیروهاى مؤمن و حزباللهى
براى انجام كارى به میدان مىآیند، یك عده عناصر بدلى و دروغین، با نام
اینها در گوشهاى فسادى ایجاد مىكنند تا ذهن مسؤولین را نسبت به
نیروهاى مؤمن و حزباللهى و مردمى چركین كنند. مواظب باشید. مسألهى
امر به معروف و نهى از منكر، مثل مسألهى نماز است. یاد گرفتنى است.
باید بروید یاد بگیرید. مسأله دارد كه كجا و چگونه باید امر به معروف و
نهى از منكر كرد؟ البته من عرض مىكنم - قبلاً هم گفتهام - در
جامعهىاسلامى، تكلیف عامهى مردم، امر به معروف و نهى از منكر با
لسان است؛ با زبان. اگر كار به برخورد بكشد، آن دیگر تكلیف مسؤولین
است. آنها باید وارد شوند. اما امر به معروف و نهى از منكر زبانى،
مهمتر است. عاملى كه جامعه را اصلاح مىكند، همین نهى از منكر زبانى
است. به آن آدم بدكار، به آن آدم خلافكار، به آن آدمى كه اشاعهى فحشا
مىكند، به آن آدمى كه مىخواهد قبح گناه را از جامعه ببرد، مردم باید
بگویند. ده نفر، صد نفر، هزار نفر! افكار عمومى روى وجود و ذهن او باید
سنگینى كند. این، شكنندهترین چیزهاست. همین نیروهاى مؤمن و بسیجى و
حزباللهى؛ یعنى همین عامهى مردم مؤمن؛ یعنى همین اكثریت عظیم كشور
عزیز ما؛ همینهایى كه جنگ را اداره كردند؛ همینهایى كه از اول انقلاب
تا به حال با همهى حوادث مقابله كردند، در این مورد مهمترین نقش را
مىتوانند داشته باشند. همین نیروهاى مردمى، كه اگر نبودند - این بسیج
اگر نبود، این نیروى عظیم حزب اللَّه اگر نبود - در جنگ هم شكست
مىخوردیم؛ در مقابل دشمنان گوناگون هم دراین چندسال شكست مىخوردیم و
آسیبپذیر بودیم. كارخانهى ما را مىخواستند به تعطیلى بكشانند؛ نیروى
حزباللهى از داخل كارخانه مىزد به سینهشان. مزرعهى ما را در اوایل
انقلاب مىخواستند آتش بزنند؛ نیروى حزباللهى از همان وسط بیابانها و
روستاها و مزارع، مىزد توى دهانشان. خیابانها را مىخواستند به اغتشاش
بكشند؛ نیروى حزباللهى مىآمد سینه سپر مىكرد و در مقابلشان
مىایستاد. جنگ هم كه معلوم است! این، آن نیروى اصلى كشور است. نظام
اسلامى متكى به این نیروست. اگر مردم؛ یعنى همین نیروهاى مؤمن و
حزباللهى، با نظام باشند، با دولت باشند - كه هستند بحمداللَّه - اگر
این نیروى عظیم و این نیروى بزرگ شكستناپذیر مردمى در كنار مسؤولین و
پشت سر مسؤولین باشد - كه بحمداللَّه هست - هیچ قدرتى نمىتواند با
جمهورى اسلامى مقابله كند.
دشمنان ما، از این مىترسند. در تبلیغات جهانى، بلندگوهاى امریكایى و
صهیونیستى، الان مدتى است كه جمهورى اسلامى ایران را به نظامیگرى و
افزایش سلاح متهم مىكنند! مىگویند: «ایران سلاحهاى كشتار جمعى دارد!
اینها سلاحهاى اتمى درست مىكنند! از فلان جا كلاهك اتمى آوردهاند!»
حرفهایى كه هر عاقلى در دنیا، اگر تأمل كند، مىفهمد دروغ است. بمب اتم
چیزى است كه بشود بىسر و صدا از یك كشور به كشورى منتقلش كرد؟!
مىفهمند دروغ است؛ مىدانند دروغ است؛ شایعه درست مىكنند. براى
اینكه از نظاماسلامى چهرهاى بسازند كه گویى با صلح و استقرار صلح در
دنیا مخالف است. یكى از تلاشهاى خباثتآمیز آمریكا و صهیونیستها علیه
جمهورى اسلامى، این است. من مىگویم: شما اشتباه كردهاید. شما اشتباه
كردهاید كه خیال كردهاید قدرت جمهورى اسلامى در این است كه در داخل،
بمب اتمى فراهم كند یا بسازد. اینها نیست. اگر این بود كه جمهورى
اسلامى حالا بخواهد مثلاً یك بمب اتمى درست كند، صدهایش را كشورهاى
بزرگ دارند. اگر كسى با بمب اتم مىتوانست بر كسى پیروز شود، امریكا و
شوروى سابق وبقیهى قدرتهاى خبیث دنیا، تا به حال صد بار جمهورى اسلامى
را از بین برده بودند. چیزى كه به یك نظام قدرت مىدهد، بمباتم نیست.
قدرت نظاماسلامى - كه امریكا و شوروى سابق و بقیهى قدرتهاى ریز و
درشت عالم تا امروز نتوانستهاند و نخواهند توانست با آن مقابله كنند -
قدرت ایمان نیروهاى حزباللَّه است.
جمهورى اسلامى باید این نیرو را حفظ كند.این قدرت عظیم را باید حفظ
كند.شما جوانها باید دائم در صحنه باشید. باید دائم نشان دهید كه
جمهورى اسلامى آسیبناپذیر است. نیروى مؤمن بسیج و نیروهاى حزباللهى
در سرتاسر كشور و آحاد مؤمن در این كشور، باید كارى كنند كه امید
آمریكا و صهیونیستها و بقیهى قدرتهاى دشمن از جمهورى اسلامى به كلى
قطع شود.
بیانات در دیدار فرماندهان
گردانهاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج در سالروز شهادت امام سجّاد(ع)
(22 تیر 1371)
-----------------------------------------------------
منبع اصلی:
پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم
رهبری