دكتر ابوالقاسم سری
پیش از توضیح تاریخی وظیفه محتسب دو مسئله مطرح می شود:
یكی این كه آیا
رابطه
مستقیمی میان مقام های پیش از اسلام مانند اگوراناموس (Agoranamos) روم
خاوری و
محتسب مسلمانان وجود دارد؟ دومین مسئله این است كه آیا منصب محتسب از
نظر جامعه
شناختی منصبی مذهبی و مسئولیت اصلی اش امر به معروف بوده است؟
پاسخ مقدماتی اولین مسئله مثبت و دومی منفی است. ما اكنون بر سر مسئله
نخستین باز می گردیم كه آیا محتسب جانشین مقام روم خاوری با وظیفه ای
همانند او بود؟
خوش بختانه به تازگی این مسئله را در مقاله ای به نام "حسبه" در
دانش نامه اسلام
نوشته اند. و تلبی (Talbi) كاهن (Cahen) نویسندگان مقاله برآنند كه
اكنون همگی هم داستانند كه وظیفه محتسب در كشورهای اسلامی جانشین
مستقیم اگوراناموس [2]
روم خاوری است. فاستر (Foster) در مقاله ای جذاب این باور را رد می
كند, وی می نویسد: واژه یونانی "اگوراناموس" تاریخی دراز دارد و در روزگاران
مختلف به یك معنا و در عین حال به معنای چیزهای مختلفی بوده است. [3] در زمان
یونانیان این واژه
به معنای ناظر و در زمان رومیان در ناحیه های یونانی زبان همین واژه از
برای مفتش بازار
و شهردار (Aedile) كه مقام عمومی بسیار مهمی در شهر بوده است به كار می
رفته
است. با وجود این, اگوناراموس به عنوان مفتش بازار هم چنان به زندگی
خود دست
كم تا دوران "ژوستی نین" در بیزانس ادامه داد. در برخی از بخش های
امپراتوری روم
خاوری منصب تفتیش بازار هنوز در سده ششم "اگورانومیا" (Agoranomia)
نامیده
می شد. [4]
فاستر ادامه می دهد: اما به نظر می رسد كه در خاورمیانه واژه
اگوراناموس به معنای
مفتش بازار نبوده است. در مصر به نوعی دفتر اسناد رسمی اطلاق می شده و
حال آن كه
تفتیش بازار به وسیله مقامی كه Logistes نامیده می شد انجام می گرفت.
با وجود این,
فاستر می پذیرد كه بنا به احتمال در برخی از ناحیه های مصر, اگوراناموس
به معنای مفتش
بازار هم بوده اما در اسناد پاپیری (Papyri) باقی مانده از تنها چند
محل, این واژه به این
معنا به كار نرفته است. در ناحیه های ساحلی و شمالی سوریه و نیز در
فلسطین نظارت بر
بازار به عهده مقامی بوده است معروف به "اگوراناموس". اما در خاك اصلی
سوریه و در
پالمیرا (Palmira) این واژه به معنای شهردار (Aedile) یا (Eparx) بوده
است. فاستر
اشاره می كند كه پس از 400 میلادی در نوشته ها دیگر از واژه اگوراناموس
خبری نیست,
هر چند در تلمود (Talmud) پس از آن تاریخ آمده است.
تا زمان غلبه تازیان در روم خاوری هنوز مفتش بازار در شهرها وجود دارد,
اما معلوم
نیست كه عنوانش چه بوده است. هرچند فاستر چند پیشنهاد عرضه می كند كه
در میان آن ها
واژه (Logistes) هم هست.
فاستر نتیجه می گیرد كه:... به نظر می رسد كه در سوریه وظیفه هایی كه
ما از آن
ماموری به نام "اگوراناموس" دانستیم درست بیش از غلبه تازیان به عهده
كسی دیگر بوده
است. ما نمی دانیم كه در مصر در زمان غلبه تازیان چه كسی مسئول نظارت
بر بازار بوده
است, اما به دشواری ممكن است كه "اگوراناموس" بوده باشد. فاستر به بحث
خود با این
بیان پایان می دهد كه "به نظر می رسد كه میان گماشته ای به نام
"اگوراناموس" و محتسب
مسلمانان هرگونه ارتباطی ناممكن است."> [5]
مدرك مشروحی كه فاستر اقامه می كند موجب می شود نظر پیشین كاهن (Cahen)
درباره ارتباط ادعا شده میان اگوارناموس و محتسب تغییر یابد, او در سال
1970 نوشت:
"اصل محتسب روشن نیست او از لحاظ وظیفه كار مقام های رسمی یی مانند
اگوراناموس
را ادامه داد."> [6] با وجود این گنجینه آگاهی كه از سوی فاستر
عرضه شده من از استدلال های
او قانع نشده ام به دلیل هایی كه توضیح خواهم داد:
1ـ فاستر مشاهده می كند كه همانندی های مهم بسیار میان گسترش
"اگورانامیا" و "حسبه"
وجود دارد و فكر می كند كه روشن كردن یكی با فهم دیگری نابخردانه نیست
به خصوص كه به
نظر می رسد گستردگی تنوع معنی های "حسبه" به اندازه "اگورانامیا" بوده
است, بنابراین نتیجه
می گیرد كه: "شاید گفتن این كه حسبه از "اگورانامیا" مشتق شده درست
نباشد."> [7] بنابراین به
نظر می رسد كه در به تمامی قانع نشدن از استدلال های فاستر من تنها
نیستم.
2ـ فاستر در توصیف وظیفه حسبه بیش تر بر آثاری نظری كه محتسب چگونه
باید باشد
سخن می گویند, اما در واقع بر این امر كه چگونه است تكیه می كند. از آن
جا كه از این
مسئله خاص با ارتباطی كه با ماهیت ادعای منصب محتسب دارد در زیر سخن می
رود
ترجیح می دهم كه خواننده را به این بحث ارجاع دهم.
3ـ فاستر بر اهمیت این حقیقت تاكید دارد كه در دوران های رومیان و
اسلامیان همین
وظیفه ها و تمایل به آن ها وجود داشته است. او نه فقط می پذیرد كه
همانندیی میان
"اگورانامیا" و "حسبه" هست بلكه می گوید كه این منصب ها "با وظیفه های
بسیار همانندی
سر و كار دارند."> [8]
4ـ اما از برای رفع هر نوع تصور درباره مشتق بودن آن فاستر هم چنین
اشاره می كند
كه هرچند اگورانامیا و حسبه وظیفه های مشترك بسیاری داشته اند اما
"پایه های قدرت و
نقش های آن ها در نظام های اداری مختلف, حتی در یك تمدن واحد بسیار
متفاوت بوده
است."> [9]
این اشاره خوب و به جا شده است اما در معرض بحث نیست. نخست
این كه
نظریه دولت مسلمانان با نظریه دولت روم خاوری "بیزانس" متفاوت است,
زیرا اولی
براساس قرآن و سنت و دومی براساس انجیل است. این دو ماخذ متفاوت از
برای
مشروع دانستن اولیای امور و قدرت الزام در طرح وظیفه های منصب های
عمومی نفوذ
داشته اند. دوم این كه وجود همزمان اگوراناموس "به معنای شهردار" و
اگوراناموس "به
معنای مفتش بازار" در یك نظام اداری به آن معنا نیست كه هرگز پیوندی
میان این دو مقام
نبوده است. به عكس مسئولیت ها و نفوذهای شهردار (Aedile) و ناظر بازار
ممكن است
كه بسیار متفاوت بوده, اما این دو یك وجه اشتراك, یعنی سرپرستی بازار,
را داشته اند,
هرچند با سطح های مختلف قدرت و شیوه های گوناگون. سوم این كه در دولت
های
پیش از دوران صنعتی شدن همانند دولت روم خاوری و دولت های اسلامی این
منصب
نبود كه دارنده را "می ساخت" بلكه شخصیت دارنده منصب بود كه توجیه
كننده اهمیت
منصب و شماره وظیفه هایی بود كه آن منصب در طی زمان به دست می آورد.
همین
پدیده را می توان در دولت های صنعتی جدید دید اما در دولت های ماقبل
صنعتی تعریف
موضوع های صلاحیت و مانند آن از تعریفی مشابه كه از این موضوع ها در
دولت های
مدرن می شد از وضوح و روشنی كم تری برخوردار بود. با وجود این پیش از
این كه
تفاوت مطلق باشد تفاوت درجه است. چهارم این كه اگر مقام های رسمی دیگر
جز
اگوراناموس نیز به وظیفه هایی كه به طور طبیعی با اگوراناموس همراه
بوده توجه داشته اند
بدان معنا نیست كه وظیفه های اگوراناموس دیگر وجود نداشته است. چنان كه
در زیر
خواهیم دید وظیفه های متعدد محتسب را در ایران مقام های دیگر غصب كردند
اما این به
معنای پایان وظیفه محتسب نبود. از جمله به همین دلیل بود كه اسپربر
(Sperber) هم به
تمامی از استدلال های فاستر قانع نشد. [10]
5ـ بازپسین دلیل من درباره مشكوك بودن استدلال های فاستر این عقیده
اوست كه:
"اگورانامیا نامی بود نه وظیفه ای و اهمیت نداشت كه او "ناظر بازار" چه
نامی داشت."> [11]
این ما را به نكته سوم باز می گرداند, زیرا بنا به نظر فاستر نكته مهم
این است كه وظیفه های
مشابه ای از لحاظ ساختاری وجود داشت كه هم در كشورهای پیش و هم پس از
اسلام
خاورمیانه انجام می شد. از آن جا كه در این كشورهای گوناگون در زمان ها
و تمدن های
مختلف ناظر بازار را با ترجمه عاریه ای از (Agoranomos) مخاطب قرار می
دادند به نظر
فاستر معنادار نمی نماید. در واقع او حتی شك دارد كه اصطلاح كهن
مسلمانان "صاحب
السوق" ترجمه ای عاریه ای از (Agoranomos) باشد. اما من بر آنم كه ضریب
استحكام
این عنوان مهم است, چنان كه در زیر می كوشم تا آن را نشان دهم.
برای ناظر بازار در تمدن ها و كشورهای گوناگون خاورمیانه اصطلاح های
بسیار
معمول بود.
در مرحله نخست ما واژه یونانی "اگوراناموس" را داریم كه معنای لفظی آن
ناظر
بازارست. بعدها ـ هم چنان كه دیدیم ـ این واژه معنای شهردار (Aedile)
یا (Eparx) هم یافته است. اما دیدن این جالب است كه در متن های چند زبانه هنگامی كه
متن یونانی واژه
(Agoranomos) "یا برخی از اشتقاق های این اصطلاح" را به كار می برد
زبان های دیگر
ترجمه لفظی این اصطلاح را می آورند.
این ما را به دومین عنوان راهنمون می شود. در كعبه زرتشت كه كتیبه ای
سه زبانی
دارد از یك مقام دربار ساسانی كه در یونانی همانند (Agoranomou) یا
ناظر بازار خوانده
می شد نام برده می شود. [12] در متن پارتی واژه وسروپتی (w'srpty) و در
متن پارسی
میانه واژه وسلپت (w'c'lpt) یا وازاربد (vazarbad) بازاربد (bazarbad)
یعنی ناظر
بازار به كار می رود یا این كه این اصطلاح "وازاربد" در جای دیگری ذكر
نشده است,
می دانیم كه ناظر بازار در ایران پارتی و ساسانی وجود داشته است. می
دانیم كه این مقام
رسمی كه او را (Agoranomos) می خواندند در بابل, سلوكیه و دورا (Dura)
وجود
داشت. بر سنگ نبشته یك وزنه برنزی پارتی نام اگوراناموس كه مربوط به
سلوكیه است
آمده این مقام در آن جا به ظاهر مسئول نظارت بر اوزان و مقیاس ها بوده
است. در دورا
(Dura) این منصب را مقام های دون پایه تری داشتند. در حالی كه در قلمرو
ساسانیان و
بابلیان اگوراناموس اوزان و مقیاس ها را بررسی می كرد.
از آن چه گفته شد روشن می شود كه در ایران پیش از اسلام هر دو جنبه
وظیفه
اگوراناموس یعنی شهردار بودن و ناظر ساده بازار بودن وجود داشته است.
[13]
در سنگ نبشته كعبه زردشت نكته ای ما را به مطلب سوم راهنمون می شود,
زیرا كه
در میان مقام های مهم رومی اسیر شده از یك (Eparx) نام برده می شود.
بدبختانه
اصطلاح پارسی میانه آن ناخواندنی شده اما اصطلاح متن آرامی آن (Rbysyp)
یا راوشوك
(Ravshuk) به معنای ناظر بازارست. [14] نكته جالب درباره این اصطلاح
(Rbysyp) این
است كه دوبار در یك سنگ نبشته دو زبانی پالمیری (Polmyra) در سال 242
میلادی
به كار رفته است. در زبان پالمیری اصطلاح (Rbysyp) به (Agoranomosanta)
ترجمه
شده است. [15]
در فلسطین رومی اصطلاح های چندی به كار می رفت كه بر مفتش بازار دلالت
داشت. به جز اصطلاح اگوراناموس اصطلاح هایی مانند (Logistes) و ترجمه
عاریه
عبری آن (Hashban) به كار می رفت. سرانجام اصطلاح مشابه بعل هشوك
(Hashban baal) یا رئیس بازار به كار می رفت.
با توجه به این اصطلاح های گونه گون اسپربر (Sperber) یادداشت های روشن
گرانه ای
می نویسد, وی می پذیرد كه در زمان های گوناگون و در ماخذهای مختلف به
این مقام "ناظر
بازار" عنوان های مختلفی داده شده است. اگورانامس "در املاهای گونه گون
آن" كهن ترین
و اصلی ترین این اصطلاح هاست. "بعل هشوك" اشتقاقی است و به نظر می رسد
كه به نسبت
متاخر باشد با این كه با اصطلاح پالمیری سده سوم راوشوك (Rav Shuk)
همانند است.
اصطلاح (Logistes) به این معنا شاید در سده چهارم در فلسطین به كار می
رفته است.
اصطلاح هشبان (Hashban) البته متاخر است و ترجمه ای است عاریه ای از
واژه [16].
(Lagistes) ما در سطرهای آینده به این موضوع باز می گردیم.
فاستر نیز بر این باورست كه ما نمی دانیم ناظر بازار را در شهرهای روم
خاوری خاورمیانه پیش از غلبه تازیان با چه عنوانی می نامیده اند. به جز
واژه
(Logistes) اصطلاح محتمل دیگر "ناظر بازار" (Epano Tes Agores)
یا
"ناظر
دكان داران" (Epano Tes Kapelon) است.این مقام مصری در سال 610 میلادی
یا
حوالی آن در اسكندریه سرگرم كار بود و همان وظیفه های محتسب اسلامیان
یا
اگوراناموس رومیان خاوری را انجام می داد. او هم چنین بر بازار, معامله
های
بازرگانی, مقیاس ها و وزن ها, كیفیت فرآورده ها و خدمات نظارت كرده,
مالیات ها
را از بازرگانان می گرفت و متخلفان از قانون را پادامراه می داد. [17]
پس نه شگفت
اگر در آغاز كار اسلامیان ما كسی را مسئول نظارت بر بازار می بینیم كه
عنوان های
متنوع صاحب السوق یا والی السوق, امیرالسوق یا عنوان كهن تر عامل السوق
را
دارد. [18]
فاستر بی گمان می بایست بگوید كه شباهت و ضریب استحكام این اصطلاح تنها
این
نكته را ثابت می كند كه تمدن های گوناگون در زمان های مختلف مقامی رسمی
داشته اند
كه بر بازار نظارت و سرپرستی می كرده و لازم نیست كه نام او از نام
دیگری برگرفته
شده باشد. این توضیح بخردانه می نماید, اما فاستر چگونه توضیح می دهد;
مثلا آیا یهودیان بابل به سرپرست بازارشان اگوناراموس می گفته اند؟ از برای آن
ها هم چنان كه ما
دیده ایم امكان های دیگری بوده است. آن ها می توانسته اند او را "بعل
هشوك" "هشبان" یا "راوشوك" بنامند, اما او را "اگوراناموس" می نامیدند اگر اصطلاح
(Agoranomos)
تنها عنوانی بوده نه وظیفه ای چرا یهودیان آن را به كار می بردند. به
نظر من كاربرد
بین المللی اصطلاح اگوراناموس بدین معنا است كه مردم می دانسته اند كه
اگوراناموس
همان بعل هوشك, راوشوك, وازاربد یا صاحب السوق است. آن چه مرا به امكان
این تجزیه و تحلیل متقاعد می سازد كاربرد اصطلاح محتسب در دوران های
متاخر اسلامی است. كاهن (Cahen) و تلبی (Talbi) ملاحظه می كنند كه متنی
كه به
روشنی دلیل گزینش این اصطلاح را ـ كه به مفهوم "محاسبه" است ـ ذكر كند
وجود
ندارد. [19]
اسپربر پیشنهاد كرده كه اصطلاح محتسب درست ترجمه اقتباسی از اصطلاح پیش
از
اسلام از برای ناظر بازارست. صرف نظر از توالی یی كه از اگوراناموس تا
صاحب السوق
كشانده می شود. اصطلاح مشابهی هم هست هرچند متاخرتر, كه با (Lagistes)
و بعد
هشبان (Hashban) آغاز و به محتسب ختم می شود, چون همه این ها, محاسبه
گر و
مسئول بازار بوده اند. [20]
آیا محتسب گماشته ای مذهبی است؟
اكنون به مسئله دوم می رسیم: آیا محتسب گماشته ای مذهبی بوده است؟ برای
پاسخ دادن به این مسئله سه نوع ماخذ در اختیار داریم:
1ـ ماخذها و كتاب هایی كه به جنبه های مذهبی و قضایی منصب محتسب
پرداخته اند.
2ـ ماخذهایی كه در طبقه دوم قرار می گیرند و به جنبه های فنی نظارتی كه
می بایست
اجرا شود پرداخته اند.
3ـ كتاب هایی كه از لحاظ ماهیت متفاوتند و گاه به وجود محتسب, كارها و
حیثیت
او می پردازند.
ماخذ طبقه یكم توضیح می دهد كه چگونه منصب حسبه می بایست اجرا شود.
هم چنین آن را از وظیفه دیگر متمایز ساخته, منصب حسبه را در محتوای
مذهبی ـ شرعی
آن قرار می دهد.
ماخذ طبقه دوم در عین حال این كه از روی وظیفه شناسی به كتاب های طبقه
یكم
اشاره می كنند و البته با شرع اسلامی تطابق دارد. بیش تر دستورالعمل
های فنی است كه از
برای استفاده محتسب نگاشته شده است. ملاحظه این نكته جالب توجه است كه
كتاب های طبقه دوم پیش از كتاب های طبقه یكم نگاشته شده است. در ایران
تنها كتاب
"الاحتساب" به قلم امام "ناصر الحق حسن بن علی اطرشی زیدی" "درگذشت 304
ه. ق / 917 م ." را داریم. این رساله كه در ناحیه های كناره دریای خزر
نگاشته شده و از
كتاب های بعدی از لحاظ سبك نگارش پایه ای فروتر دارد, با وجود این از
همان
ویژگی های دستورالعمل های بعدی برخوردارست. [21]
كتاب های طبقه سوم بیش تر تاریخی و جغرافیایی هستند. این كتاب ها به ما
می گویند
كه محتسب در واقع چه بوده نه این كه چه می بایست باشد.
نباید فراموش كرد كه چون بیش تر توصیف هایی كه از وظیفه محتسب شده
براساس
كتاب های طبقه یكم و دوم است, و از آن جا كه نفوذ در واقعیت های
زندگانی روزمره از
راه نوشته های مذهبی و شرعی دشوارست. تنها با مراجعه به كتاب های طبقه
سوم است كه
ما می توانیم موقعیت و ماهیت محتسب را تشخیص دهیم.
بنا به نوشته های شرعی ـ مذهبی طبقه یكم, اسلام و شریعت آن نه همین در
كارها و
اندیشه های محتسب كه در اندیشه و كار حاكم نیز نفوذ داشت. اما تنها به
سبب گسترش
بعدی مجموعه ادبی مربوط به محتسب و گنجانده شدن محتسب در قلمرو فقیهان
نبود
كه وضع و كار محتسب به گونه ای اساسی دچار تغییر نشد. [22] هنگامی كه
فقیهان بر نهاد
موجود محتسب چنگ انداختند تنها چهارچوب پنداری خود را بر آن تحمیل
كردند تا آن
را در اصطلاح مذهبی موجه سازند. البته موجه ساختن حسبه با اصطلاح های
اخلاق
اسلامی برای آن كمال مطلوبی اصولی ایجاد نكرد. تنها پیوندی كه این كتاب
ها با
زندگی واقعی دارند این است كه اینها از آن چه به مثل از كتاب "موارد"
(Mawardi)
معلوم می شود در اثر نارضایی از وضع موجود حسبه نوشته شده اند. با وجود
این
نسل های بعد ناچار بوده اند كه از روی وظیفه شناسی به این نوع شناسی
های كمال
مطلوب مراجعه كنند تا با شریعت دمساز باشند, زیرا باب اجتهاد "بررسی
آزاد ریشه های
مذهب" بسته شده بود.
به اصل واجب عینی, واجب كفایی افزوده شد. محتسب به واجب عینی پرداخت و
وظیفه دوم "واجب كفایی" به عهده متولی و یا هر مومن صادقی كه حفظ
مقررات شرع و
حسبه را وظیفه خود می دانست. اما ادبیات شرعی ـ مذهبی معترف شد كه
كارهای متولی
ممكن است به سوء استفاده كشد و بنابراین اجرای واجب كفایی در عمل امكان
پذیر نیست. [23]
وجهه محتسبان
در روزگاران پیشین حقوق دانان یا كاتبان از پذیرش شغل های حكومتی مانند
قاضی یا
محتسب بودن نفرت داشتند و اگر آن كارها را می پذیرفتند گرفتن مواجب را
دوست
نمی داشتند. [24] این نظریه به احتمال قوی بعدها عوض شد, پس از سال 950
میلادی
منصب هایی مانند قاضی, صاحب الشرطه [رئیس پلیس] و محتسب به ناچار خریده
می شد. این كار را حاكم شیعی بویهی امیر معزالدوله معمول ساخت. [25] در
سال 961
میلادی قاضی الشوارب منصب قاضی القضاتی را به مبلغ سالیانه دویست هزار
درهم
خرید. خود او برای این كه بتواند این مبلغ را به امیر بپردازد منصب های
صاحب شرطه و
محتسب را به ماهیانه بیست هزار درهم فروخت و سودی سرشار از این معامله
به دست
آورد. این تركیب شدن منصب های صاحب شرطه و محتسب اغلب در بغداد رخ
می داد. [26] البته فروش این منصب ها موجب نمی شد كه كاتبان, حقوق
دانان و منشیان از
گرفتن این منصب ها بپرهیزند. اینان در عین روحانی بودن ذهن مادی هم
داشتند. بنابراین
مثلا ما در "بخارا" در زمان سامانیان حتی دانشمدانی را می یابیم كه
مقام محتسب
داشته اند. [27] بارتلد (Barthold) در این باره می نویسد:
"شاید سلطه قلمرو قضایی محتسب بر خطاكاران در آن روزگار موثر و زیاد
نبوده
است."> [28] در بغداد هم دانشمندان به مقام محتسب گماشته شده بودند.
چنان كه "ابراهیم
بن بطحا" در سال 921 محتسب بغداد بود, او در سال 931 نیز محتسب بغداد
شد, زیرا
به وزیر با مدرك های جعلی كمك كرده بود تا مقام خودش را حفظ كند.
ابراهیم بطحا به
سبب این خدمت خود به وزیر, مواجب ماهیانه ای به مبلغ دویست دینار
دریافت
می كرد. [29]
اما چنین می نماید كه به طور طبیعی و عادی كسانی محتسب می شدند كه شغلی
مذهبی نداشتند. نظام الملك صریحا, می نویسد: "مقام محتسب حسب معمول به
یكی از
اعیان یا خواجه یا تركی كهنسال داده می شد." [30] سخن نظام الملك با آن
چه ما در باره
محتسبان متعدد می دانیم تایید می شود. در این جا من از مسئله تركیب شدن
منصب های
صاحب شرطه و محتسب چشم می پوشم. به مثل, شاعر شیعی مذهب "ابن حجاج" كه
محتسب بغداد بود سراینده رسواترین شعرها هم بود.
"ابن اخوه" در كتاب
"معالم القربه"
"كتابی است از طبقه دوم بالا" خود به استادان اندرز می دهد كه شاگردان
خردسال خود را
از مراجعه به دیوان ابن حجاج منع كنند. [31] ابن حجاج نه به سبب پای
بند نبودن به اخلاق و
ندانستن شرع بلكه به علت شیعی بودنش از كار بر كنار شد. با توجه به این
حقیقت است كه
"ابن جوزی" در "مرآت الزمان" می گوید: "او به تمامی از وظیفه های خود
غفلت نمود. و
"ذهبی" از انتصاب او حیرت می كند. [32] این كه در سال 930 فقیهان به
انتصاب "ابن یاقوت"
صاحب شرطه به مقام محتسب اعتراض نمودند بدان معنا نیست كه آنان با
گماشتن یك غیر
روحانی به این منصب مخالف بودند; هرچند "المونس" به این به امانه كه
فقط قاضیان و
فقیهان حقی بر این منصب دارند یك روحانی را به این مقام گماشت. این كار
در واقع
بخشی از طرح "المونس" بود كه موقعیت خود را در برابر خلیفه استحكام
بخشد. این
داستان دست كم ماهیت غیر روحانی و غیر مذهبی بودن منصب محتسب را موكد
می سازد. [33]
درباره هركسی كه صاحب منصب حسبه می شده یك چیز روشن است و آن این كه:
آبروی خوبی نداشته است. شاید به این دلیل كه محتسب ناچار بود كه مبلغ
هنگفتی را كه
برای رسیدن به آن مقام پرداخته بود از مردم بگیرد, چون او برای این كار
ملازمان بسیاری
را به خدمت می گرفت تا دستورهایش را اجرا كنند. بنا به نوشته مقدسی
مردم نیشابور به
محتسب شهر خود هیچ احترامی نمی گذاشتند. در شوش هم محتسب همین وضع را
داشت. [34] پس شگفت آور نیست اگر ببینیم كه نویسندگان كتاب های طبقه
یكم مانند
الموردی (Almawrdi) حاكمان را تشویق می كنند كه "مردانی را كه كمال
اخلاقی دارند به
این شغل بگمارند, زیرا وقتی كه حاكمان مردان بی آبرویی را, كه هدفی جز
كسب سود و
گرفتن رشوه ندارند, به این كار می گمارند مقام محتسب در نظر مردم بی
اعتبار
می شود."> [35]
ماهیت غیر مذهبی بودن منصب محتسب از وظیفه هایش كه چندان با امر به
معروف و
نهی از منكر ارتباط نداشت, به دست می آید. از كتاب های طبقه سوم روشن
است كه
وظیفه های محتسب در مراحل نخست با نظارت بر بازار سر و كار داشت. نظام
الملك
اندرز می دهد كه "در هر شهر مفتشی باید به كار گمارده شود كه وظیفه اش
این باشد كه
مقیاس ها و قیمت ها را بررسی كرده و ببیند كه آیا كسب و كارها به شیوه
درست انجام
می شود." وی به گونه چاره اندیشی می افزاید: "وظیفه او باید مواظبت از
این باشد كه
كالاها درست نگهداری شوند و اصول اخلاقی و مذهبی مراعات شوند.">
[36]این توصیف
وظیفه های محتسب به گونه ای فشرده محتویات دستورالعمل های حسبه را
خلاصه
می كند, در دستورالعمل ها جنبه های غیر بازاری وظیفه حسبه هم از اهمیت
حاشیه ای
برخوردارند.
با توجه به برخی از این وظیفه های اخلاقی و مذهبی می بینیم كه محتسب در
زندگانی واقعی چندان ارتباطی با این وظیفه ها نداشت یا این كه خود را
برای انجام
آن وظایف به زحمت نمی انداخت. اطلاعاتی كه ما درباره كارهای زشت در
آغاز
دوران امپراتوری اسلام داریم مانند گدایی, ولگردی, قماربازی, اخته
كردن, استفاده
از مسجدها برای خوردن, خوابیدن, فتوا دادن و برهم زدن نمازهای روزانه
نشان
می دهد كه قانون شكنان در عمل بسیار آزاد بوده اند. [37] این نكته حتی
هنگامی كه مردم
مسجدها را برای گدایی, بازرگانی و سر وصدا ایجاد كردن در هنگام نماز به
كار
می گرفتند یا روی هم رفته رفتار بی شرمانه ای داشتند صدق می كرد.">
[38] در شوش
روسپی خانه ها, در كنار مسجد بود. در همان حال امیر عضدالدوله بویه با
وضع
مالیات بر روسپی خانه ها روسپی گری را "قانونی" كرد. [39] شاید قمار
بازی بیش تر
نوعی وقت گذرانی و سرگرمی خصوصی بوده تا سرو صدا و آزار عمومی و به
همین
دلیل اقدام های موثری برای جلوگیری از آن انجام نمی شد. همین نكته
درباره
تبهكاری ها و كارهای غیر اخلاقی دیگر مانند بازی های بیرون خانه "كبوتر
بازی"
نواختن موسیقی كه هر دو بی هیچ مانعی ادامه یافت, صدق می كند. [40]
استفاده از
حشیش در میانه جامعه اهل دانش عادتی پذیرفته شده بود و هیچ اقدامی علیه
آن انجام
نمی شد. [41]
این نمونه ها و نمونه های دیگر نشان می دهد كه محتسب كه وظیفه امر به
معروف را
انجام می داد در بسیاری از شهرهای اسلامی مانند قم كه بنا به گفته
مقدسی "مردم شهر در
اجرای وظیفه های مذهبی خود چنان كاهل بودند كه مسجدهای آن شهر ویران
بودند."> [42]
بدین سان معلوم می شود كه در نخستین دوره امپراتوری اسلام گماشته ای با
عنوان محتسب
وجود داشته كه بر طبق دستورهای مذهبی یی كه عالمان مذهبی می دادند عمل
نمی كرده
است. اگر محتسبی به روش های مذهبی عمل می كرده چنان استثنا و خلاف عادت
بوده كه
هركس از آن به گونه اتفاق نادر سخن می گفته است. [43]
دوران سلجوقیان
سندهایی نشان می دهد كه در دوران سلجوقیان اعضای طبقه مذهبی به منصب
حسبه
گماشته می شدند و وظیفه اصلی محتسبان امر به معروف بوده است. این سندها
ظاهرا با
آن چه در بالا گفته شد تناقض دارد, اما انسان باید دریابد كه این مدرك
ها بخشی از انشای
بسیار ادبی و مصنوعی در ادبیات بوده است. این مدرك ها نه به وضع موجود
كه به اصل
نظری و كمال مطلوب اشاره دارند. به علاوه, این سندها ناچار بودند آن چه
را كه
شریعت درباره وظیفه های مختلف دولت بیان داشته به حساب آورند و این امر
بدان معنا
نیست كه دستور شرع با وظیفه های واقعی محتسب دمساز بوده است. خواجه
نظام
الملك, یكی از حاكمان سلجوقی, از جمله به این نكته اشاره كرده است كه
وظیفه
محتسب پیوسته به یكی از اعیان یا خواجگان و یا یكی از تركان كهن سال
داده می شد. [44]
اما حتی ادبیات انشایی هم آگاهی های متناقضی به دست می دهد. در حالی كه
مدرك های مربوط به انتصاب محتسبان به چهار نوع وظیفه: نظارت بر بازار,
نظارت بر
اجرای مراسم و تعهدهای مذهبی, رعایت آداب رفتار در ملا عام و انجام
كارهای
تبعیض آمیز نسبت به نامسلمانان [45] اشاره دارد. سند انتصاب یك قاض
القضات كه در
عین حال به مقام محتسب هم بر گماشته شده بود برای ما داستان دیگری را
روایت
می كند, زیرا در این سند تنها ذكر شده كه كسی كه به مقام محتسب
برگماشته شده ناچار
است كه علیه خیانت ها دست به كار شود و مقیاس ها, اوزان و قیمت ها را
بررسی كند.
درباره وظیفه های دیگری كه در سندهای دیگر مربوط به محتسب آمده هیچ
سخنی گفته
نشده است. [46] وظیفه هایی كه بیش تر در حرف با محتسب همراه بوده توسط
مقام های
دیگری اجرا می شده است. اما حتی در همان زمان هم آدم های مذهبی به مقام
محتسب
گماشته می شده اند. این به ضرورت, بدان معنا نیست كه اجرای وظیفه های
محتسب به
قصد تحقق امر به معروف بوده است. سرانجام, انسان در این جا ناچار باید
میان اهمیت
مقام قضایی و كسانی كه به راستی آن كار را انجام می داده اند تمایزی
قایل شود, هرچند
هر دو را محتسب می دانسته اند.
دوران های ایلخانی و تیموری
دوران ایلخانان و تیموریان چهره محتسب را متفاوت با دوران های پیش
ترسیم نمی كند.
در حوالی سال 1340 نخجوانی می نویسد: "كیفیت كالاها سخت رو به افول
نهاد و
قیمت ها به گونه ای مصنوع افزایش یافته است در حالی كه محتسبان قیمت ها
را كنترل
نمی كردند و در واقع از نانوایان, قصابان و دیگر پیشه كاران رشوه می
گرفتند." بنابراین
نخجوانی اغلب خواستار یك نظام كنترل قیمت و نیز بهبود كیفیت كالاها,
اوزان و
مقیاس هاست. وی سپس استدلال می كند "كه باید محتسبان دارای روحیه مردمی
و معتمد
به كار گمارده شوند."> [47] این حقیقت كه چهل سال پیش از زمان نگارش
كتاب نخجوانی,
غازان خان به محتسبان دستور حاضرباش داده بود تا به دستور وی اوزان و
مقیاس ها در
ایران یك سان شوند, این دستورها ثابت شد كه زیاد موثر نبوده اند. [48]
از ادبیات موجود روشن می شود كه محتسبان با وظیفه های امر به معروف
ارتباطی
نداشته اند, اما به كار سنتی نظارت بر بازارشان سرگرم بوده اند. آنان
در اجرای
وظیفه هایشان بسیار سهل انگار و مسامحه كار بوده و از مقام هایشان به
نفع خود استفاده
می كرده اند. [49] بنابراین در برخی از نسخه های موجود كتاب نخجوانی
این نكته افزوده
شده است كه "محتسبان می بایست تنها به كار امر به معروف بپردازند و
تنها فقیهان
می بایست به این كار گماشته شوند."> [50] همین حقیقت یا عرضه این
پیشنهاد نشان می دهد
كه هیچ یك از این دو در زندگی روزمره معمول نبوده است.
گاه محتسبان به منع كارهایی كه خلاف شرع اسلام بود می پرداختند. اما
این كارها
چنان استثنایی بود كه ثبت و نوشته شده است. در شیراز حاكم سخت گیر آن
جا
"مبارز الدین", نوشیدن شراب و موسیقی را نزدیك سال 1353م. قدغن ساخت.
از
آن جا كه پسر خودش از این سخت گیری به شكایت پرداخت به خودی خود گویای
این حقیقت است. این پسر كه حامی و ممدوح حافظ بود پس از مرگ پدر وضع را
به
حالت پیشین بازگرداند. [51]
با این كه بر طبق ادبیات انشایی دوران تیموریان محتسب ماموری مذهبی
بوده كه
وظیفه امر به معروف داشته, سندی در دست نیست كه وضع با آن چه كه در
بالا گفته شد
متفاوت بوده باشد. همین نتیجه از اختلاف میان ادبیات انشایی و واقعیت
موجود در دوران
سلجوقیان نیز گرفته می شود. [52]
دوران صفویان
در دوران صفویان موقعیت محتسب با دوران های قبل, تفاوت اساسی نكرد.
انسان ممكن
است نوعی سلسله مراتبی شدن را در آن تشخیص دهد, زیرا كه مقام "محتسب
الممالك" یا "رئیس محتسبان" پدید آمد. با وجود این در زمان شاه تهماسب
یكم,
میرسید علی
خطیب دربار پادشاهی این وظیفه را به عهده داشت. یعنی این وظیفه محتسب
یكی از
منصب های مذهبی نبود. [53]
منصب محتسب هم چنان كه در عمل دیده می شد
جنبه دنیوی
و ماهیت عملی صرف داشت. محتسبان به ندرت از بزرگان مذهبی بودند. در
حالی كه
ماهیت ادعایی مذهبی بودنش با اجرای وظیفه های سنتی آن لو می رفت. این
وظیفه ها
هرگز با وظیفه های مربوط به شرع اسلام هیچ ربطی نداشت هرچند در گواهی
نامه ای از
منصب محتسب به تاریخ 1662 در تبریز از وظیفه هایی مانند نظارت بر اخلاق
عمومی از
جمله جلوگیری از باده گساری, قمار بازی و دیگر تخلف های شرعی, گردآوری
خمس و
زكات و توزیع درآمدهای این گونه مالیات ها در میان مستحقان و حفظ
مسجدها,
مدرسه ها و موقوفه های خیرخواهانه سخن رفته [54] كمترین مدركی در این
كه محتسبی این
وظیفه ها را انجام داده در دست نیست.
تا آن جا كه ماخذهای ایرانی و اروپایی بیان می دارند محتسب مفتش بازار
[55] بوده یا بنا
به گفته "شاردن", محتسبان (Juge De Police) بوده اند. [56] بدین سان
محتسب در
اصفهان كارش نظارت بر بازارها, صنف ها وثابت كردن قیمت ها در روزهای
شنبه بود.
محتسب اوزان, مقیاس ها و قیمت ها را هم زیر نظر داشت و كسانی را كه
برخلاف قانون
عمل می كردند فلك یا جریمه می كرد. البته محتسب نایبانی داشت كه همه
این كارها را
انجام می دادند, زیرا كه از مقام درباری مهمی مانند "محتسب الممالك" به
دشواری انتظار
می رفت كه این كار را شخصا انجام دهد. [57]
محتسب در دوران صفوی به همان اندازه اخلاف خود در دوران های پیش تر
شخصیتی غیر مردمی بود. از پیشه كاران شیرینی و رشوه می گرفت و اجازه می
داد كه
قیمت ها را به میل خود بالا ببرند, به راستی "هیچ كس چشم خیر و سودی از
محتسب
نداشت."> [58]
افشاریان و زندیان
پس از دوران صفویان در زمان حكومت نادرشاه و جانشینانش و پس از آن در
زمان زندیان
اهمیت وظیفه محتسب كاهش یافت. شاید این امر به سبب بی قانونی و اغلب
هرج و
مرجی بود كه در بخش اعظم این دوران ها بر ایران حكمفرما بود. قانون و
نظم رخت
بربسته بود و به كار گرفتن كسی برای بررسی قیمت ها, اوزان و مقیاس ها
در زمانی كه
خوراك اغلب كمیاب بود و آدمی زاد در واقع با بازاری مواجه بود كه
چیزهای ساختمانی را
می فروخت, بیهوده بود. با وجود این در "رستم التواریخ" آمده است:
"منسوخ شدن
منصب احتساب در اصفهان به دست عبدالله خان ضربت بزرگی به نظم معمول
كارها وارد
ساخت."> [59]
از این رو نویسنده احیای دوباره این منصب را از سوی كریم خان زند كه می
كوشید
كارها را دوباره به روال معمول باز گرداند می ستاید. از آن پس منصب
محتسب همراه با
شش منصب دیگر از اركان دولت شمرده شدند. [60]
دوران قاجاریان
در آغاز دوران قاجاریان به نظر می رسد كه هنوز منصب محتسب از ضربه ای
كه در سده
هجدهم دیده بود رنج می دید. اهمیت این منصب كاستی گرفته بود و به نظر
می رسید كه
محتسب برای اجرای وظیفه هایش "نظارت بر قیمت ها, اوزان و مقیاس ها" دست
كم در
شیراز زیر دست داروغه شده بود. [61] همه نویسندگانی كه از محتسب سخن
گفته اند یادآور
شده اند كه محتسبان كه در ازای رشوه گرفتن از پیشه كاران به آنان اجازه
می دادند تا
قیمت ها را به میل خودشان بالا ببرند. معین كردن قیمت خوراك ها كه یكی
از وظیفه های
محتسب بود نیز گویا در حوالی پایان سده نوزدهم متروك شده بود. [62]
نزدیك سال 1852م. بینین گ (Binning) مشاهده كرد كه منصب محتسب در شیراز
منسوخ شده است. [63]
اما "فسایی" از محتسبی در سال 1298 ق / 1880 م [64] یاد می كند. در
اصفهان منصب
محتسب تا سال 1294 ق / 1877 م [65] منسوخ شده بود. در حالی كه در دیگر
شهرها گویا
هنوز به كار خود ادامه می داد. در سال 1266 ق / 1853 م. از یك احتساب
آقاسی در
تهران [66] سخن می رود كه از جمله وظیفه هایش یكی صدور فهرست قیمت های
مواد
خوراكی و كالاهای دیگر بوده است. در سال 1306 ق / 1889 م. از یك احتساب
باشی در
تبریز [67] سخن می رود, هر چند معلوم نیست كه آیا وظیفه هایش اجرا می
شده است یا نه.
ویلز (Wills) كه در سال 1886م. سرگرم نگارش است می نویسد: "در این جا
محتسبان یا مفتشان بازار, مقیاس ها و ترازوهای تقلبی را می شكنند و "به
نفع خودشان" آذوقه های
فاسد یا تقلبی را ضبط می كنند. یا رشوه می گیرند و از این كارها دست بر
نمی دارند.
بدین سان متخلفان به راستی جریمه می شوند."> [68] قدسی هم می نویسد:
"محتسبان هنوز
در پایان سده نوزدهم سرگرم كارند."> [69]
هرچند تعیین این نكته كه آیا منصب محتسب در همه شهرهای ایران منسوخ شده
بوده
بسیار دشوارست شكی نیست كه در تهران این منصب به هستی خود ادامه می داد
و به اداره
احتساب معروف بود در حالی كه از وظیفه های پلیسی و قضایی خود خلع شده
به گونه
اداره تنظیف شهر در آمده بود. رئیس این اداره را در سال 1853م. "احتساب
آقاسی" و
پس از آن "احتساب الملك" می نامیدند. این اداره دو شعبه داشت:
یكی شعبه
احتساب یا
اداره انتقال خاكروبه و آشغال و اداره تنظیف یا اداره پاكیزه سازی شهر.
هر شعبه, شماری
مقام رسمی "نایبان" خدمه و جاروكش در اختیار داشت. شعبه تنظیف نیز
سقایانی داشت
كه می بایست خیابان ها را آب پاشی كنند و حدود صد الاغ برای بردن زباله
های كاخ های
پادشاهی و اداره های حكومتی به بیرون تهران داشت. اما زباله های خانه
های مردم را با
هزینه ای كه از آن ها می گرفتند به بیرون تهران می بردند. نیمی از
اداره تنظیف نیز مسئول
روشن كردن فانوس های كوچه های تهران بود. [70]
بنا به گفته لمبتن (Lambton) اداره احتساب در قلمرو قضایی اداره پلیس
نبود. [71]
احتساب هم چنان به گونه اداره ای جداگانه به كار خود ادامه داد و هر
ساله به مزایده
بیش تری به فروش گذاشته می شد. بنابراین گاه اتفاق می افتاد كه رئیس
پلیس, مسئول
احتساب هم باشد. ولی ما مهندس باشی "مهندس پادشاهی" كلانتر تهران, وزیر
اطلاعات
و دیگران را هم در مقام مسول احتساب مى بینیم [72]
هنوز در سال 1913م. [73] هم به وجود اداره احتساب اشاره مى شود. احتساب
(اما نه اداره انتقال زباله ها" در سال 1926م. ملغا شد;
یعنی همان سال كه همراه
با بسیاری از
مالیات های سنتی دیگر مالیات احتسابیه هم ملغا گشت. [74] این ملغا شدن
به معنای پایان
قطعی در كار محتسب در ایران بود.
پی نوشت ها:
[1] 1. ترجمه آلمانی مقاله در كتاب (انقلاب در ایران و افغانستان) به
كوشش: K. Greussing und J-H. Grevemeyer (Frankturt: Syndikat, 1980)
ص139 _ 122 چاپ شده است.
[2] دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه.
[3] بنیامین ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاریخ اقتصادی و
اجتماعی خاور زمین، ج13 (1970) ص128.
[4] همان، ص134.
[5] همان، ص139.
[6] تاریخ ایران، كمبریج، ج4، دوران هجوم تازیان تا زمان سلجوقیان
(كمبریج 1975) ص325
[7] فاستر، ص143.
[8] همان.
[9] همان.
[10] Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطین
رومیZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ٍِِ
ج127 (1977) ص238، پانوشت 45.
[11] فاستر، ص144.
[12] Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis"
Syria35(1953)pp. 330-31.
[13] Jacab Neusner (تاریخ یهود در بابل: در آغاز دوران ساسانیان (لیدن
1966) ص113 _ 112 برخی از سنگ نبشته های آرامی اسكوكا (Asoka) یكی از
وظیفه هایی را كه استرابو (strabo) در باره اگورانوموی (agoranomoi) در
باره دوران Maurya در ذهن داشته یادآوری می كند. در این جا وضع
افغانستان كه بخشی از امپراتوری ایرانیان را تشكیل می داد نمونه دیگری
از حضور اگورانومیا را در ایران ارائه می دهد. V.A.Livshitz and L.sh.
shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik
Krevnei Istorii vol 2(1977)p.19.
[14] Maricq ، ص313 _ 312.
[15] M.J.Cantineau. in ventaire des inscriptions de palmyr. سوم،
ص29.
[16] اسپربر، ص238، پانوشت49
[17] H.Gelzer. leontios von Neapalis leben des heiligen johannes des
Barmherzigen (leipzig 1893) p.34 (Greek text). E. Dawes and
N.H.Baynes. three Byzantine saints (oxford, 1948). ص227، 210، 225
(ترجمه انگلیسی).
[18] . Pedro chalmeta, le hisbah en Ifriqiya et al Andalus: etude
comparatice, Extrait de cahiers de Tunesie. ج28(1970)، ص105 _ 87 نیز
نك : پانوشت3.
[19] اسپربر، ص231، پانوشت 16.
[20] همان، ص238، پانوشت 45.
[21] R.B.Serjeant (دستور عملی زیدی از حسبه در سده سوم). Rivista
Dehli studi oriental. ج28(1953)، ص34 _ 5.
[22] Chalmeta، ص105 _ 104 نیز نك :پانوشت 3.
[23] E.Tyan, Histoire de I'organisation judiciare en pays d'islam.
2ج، (بیروت) ج2، ص41 _439.
[24] . مفیض الله كبیر (اداره دادگستری دردوران آل بویه فرهنگ اسلامی،
ج34 (1960)، ص16.
[25] M.canard, Bagdad au Ive siecle de I'Hegire (Arabica,
1960)P.268.
[26] H. Busse, chalif und Grosskonig (Beirut, 1976) P.266.
[27] سمعانی، كتبا الانساب، سلسله كتاب یادبود گیب، ج20 (لندن 1912)
ص511. ذیل (محتسب).
[28] W.Barthold، تركستان تا ایلغار مغول چاپ C.E.Bosworth در سلسله
كتاب های یادبود گیب، ج5 (1968) ، ص231.
[29] D sourdel. Ie vizirate d'Abbaside 749 a 936. 2ج(دمشق 1960)، ج2،
ص459 H.F.Amedroz. (قلمرو قضایی حسبه در احكام سلطانیه ماوردی Mawardi
روزنامه انجمن سلطنتی آسیایی. (1916) ، ص291.
[30] . نظام الملك ، سیاستنامه ، ترجمه H.Drake(لندن 1960) ص47.
[31] C.E.Bosworth, The Mediaeval islamic underworid. (لندن، 1976)
ص65.
[32] . باسه Busse ص432، آمدرزAmedroz ص202.
[33] . A.Mez, Die Renaissance des Islams. چاپ دوباره 19680، ص394.
[34] مقدسی ، كتاب مسالك و ممالك ، چاپ م . ج . دگویه (لیدن 1906)،
ص315، 407.
[35] آمدرز، ص101، بی آبرویی محتسب به مثل در داستان های هزار و یك شب
كه در امپراتوری اسلامی در همان زمان روایت می شد پژواك یافته است.
O.Rescher "Studien uber den inhalt von 1001 nacht. دانشنامه اسلام،
ج9 (1919)، ص73 _ 72.
[36] Darke، ص47 _ 46.
[37] Bosworth، ص16.
[38] همان، ص86، Mez، ص321.
[39] مقدسی، ص407.
[40] Canard، ص286؛ Bosworth، ص65.
[41] F.Rosenthal, The Herb Hashish Versus Medieval Moslim Society
(لیدن 1971)
[42] مقدسی، ص395.
[43] Chalmeta، ص88 از برای دیدن چنان نمونه ای نك : Darke، ص47.
[44] همان، ص46.
[45] H.Horst, Die staatsverwaltung der Grossel Jugen und Horazmshahs
(1231 _ 1038) (wiesbaden1964) صص97، 62 _ 161.
[46] همان، ص150.
[47] محمد بن هندوشاه نخجوانی، دستور الكاتب فی تعیین المراتب ، به
كوشش عبدالكریم علی اوغلو علیزاده، 2 ج (مسكو 1972) جIA ، ص311(پانوشت
1)379 (پانوشت19) ، ج2، ص225، دیباچه، ص64.
[48] رشید الدین ، تاریخ غازان خان، به كوشش K.Jahn در سلسله كتاب های
یادبود گیب (1940) ، ص228.
[49] نخجوانی، IA ، ص316 (پانوشت11) ، 373(پانوشت 19)، جIB، ص29.
[50] ای . جی . براون، تاریخ ادبیات ایران، ج (كمبریج، 1964) ، ج3،
ص164، 277.
[51] همان.
[52] H.R.Roemer, staatsschreiben der Timuridenzeit. (ویسبادن19) ص57
_ 53، 52 _ 150.
[53] اسكندربیك، عالم آرای عباسی، چاپ ایرج افشار، 2ج، (تهران
1350/1971) ج1، ص150.
[54] ا. ك . س . لمبتن، جامعه اسلامی در ایران (لندن، 1954)، ص13.
[55] E.Kaemp fer, Am Hofe des Persischen Grosskonigs, trans. W.Hinz.
(برلین 1940) ص86، 124، 125، 131، تذكرة الملوك ، ترجمه و . مینورسكی
(لندن، 1943)، ص78، 149 در این كتاب دستور عمل حكومتی ایران محتسب در
شمار منصب های مذهبی نیامده با وجود این كتاب های كمتر دنیوی بر اهمیت
حسبه به عنوان یك منصب مذهبی تأكید دارند. نك :پانوشت 3(ص490).
[56] ج. شاردن Voyages en Perse به كوشش L.Langles ، 10 ج (پاریس،
1811)، ج6، ص79.
[57] همان، ص79، 80، 120، 130 نیز نك: پانوشت 56.
[58] شاردن، ج6، ص131.
[59] محمد هاشم آصف، رستم التواریخ ، چاپ محمدی مشیری (تهران، 1348/
1969) ص210.
[60] همان، ص308 _ 307.
[61] اسكات و ارنیك، سفری از راه شیراز...(لندن، 1807)، ص69 _68 (این
سفرنامه به همین قلم به فارسی برگردانده شده نزد انتشارات توس در
انتظار چاپ است.)
[62] J.M.Tancoigene داستان سفر به ایران (لندن، 1820) ، ص40 _ 239 و .
م . فلور، پلیس بازار در زمان قاجار، در مجموعه جستارهایی از تاریخ
اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران).
[63] R.M.B.Binning ، گزارش دو سال نو در ایران، 2ج (لندن، 1857) ، ج1،
ص337.
[64] حاج میرزا حسن حسینی فسایی، تاریخ فارسنامه ناصری (تهران،
1312/1896) ج2، ص97، ج3، ص343.
[65] میرزا حسنخان، جغرافیای اصفهان، به كوشش م . ستوده (تهران،
1342/1963)، ص80.
[66] میرزا محمد حسنخان صنیع الدوله، مرآت البلدان، 4ج (تهران، 1295/
1878)، ج2، ص250؛ نیز نك:پانوشت3(ص491).
[67] همان، المآثر و الآثار (تهران، 1306/1889)، پیوست ص54.
[68] C.J.Wills، ایران چنان كه هست (لندن، 1886)، ص41.
[69] حسن اعظم قدسی، كتاب خاطرات من ، 2ج (تهران، 1342/1963)، ج1، ص29،
35.
[70] نك:فلور، پلیس بازار در دوره قاجار، در مجموعه جستارهایی از
تاریخ اجتماعی ایران (چاپ انتشارات توس، تهران) ، به خامه همین مترجم.
[71] همان.
[72] همان.
[73] G.Demorgny, Essai sur I'administration de Ia perse. (پاریس ،
1913)، ص51.
[74] فلور، ص229.
منبع مقاله: فصلنامه حکومت اسلامی، شماره
13