محمد صادق مزینانى
در این گفتار برآنیم بستگى و رابطه اصلاح احیاء
و امربه معروف و نهى از منكر و خدمت را بنمایانیم تا شاید پاسخى
باشد براى پاره اى از ابهام آفرینیها و شبهه افكنیها.
این بحث از آن روى اكنون جاى طرح و پژوهش دارد كه شمارى
تلاش مى ورزند براى حركتها و نهضتهاى اجتماعى سیاسى دینى جهان
اسلام بویژه در چند قرن اخیر چهارچوبها و قالبهایى بسازند و آنها
را در این قالبها و چهارچوبها بریزند و ادامه دهند و به نتیجه اى
كه مى خواهند برسند.
در این تلاش از اصلاح احیاء امربه معروف و نهى
ازمنكر معناهاى خاصى ارائه شده و كسان و گروههایى اصلاح طلب نامیده
شده و خود و حركت آنان بزرگ جلوه داده شده است كه برابر تعریف دقیق
از اصلاح و اصلاح گرى حركت اینان و این گروهها ارتجاعى و
گردانندگان این جریانها افسادگر بوده اند نه اصلاح گر.از دیگر سوى
كسان و گروههایى از دایره اصلاح طلبى خارج گردیده و یا حركت و تلاش
آنان كم رنگ جلوه داده شده كه اصلاح طلب واقعى بوده اند
یا كسانى احیاءگر لقب داده شده و به بزرگ نمایى آنان براى
هدفهاى خاص پرداخته شده است كه با دقت و ژرف كاوى در معناى احیاء و
احیاء گرى مى بینیم كه در این مقیاس نمى گنجند.
دائره امربه معروف و نهى از منكر بسیار تنگ
گرفته شده و این اصل بنیادین ستم سوز ستم برافكن و رهایى بخش
انسانها از سیطره بیداد و پیرایش گر جامعه اسلامى از هر بدى و
پلیدى از جلوه افتاده و آن در مسائل عبادى محدود گردیده است.
در حالى كه در آیات و روایات پیامبران بزرگ و
پیامبرعظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیه
السلام) و اولیاى خدا و بزرگان دین اصلاح گر واحیاء كننده دین و
آمر به معروف و ناهى از منكر خوانده شده اند شمارى از نویسندگان و
به اصطلاح روشنفكران كسانى را اصلاح گر و محیى دانسته و برشمرده
اند كه هماهنگى با هدفها و آرمانهاى پیامبران بزرگ و ائمه اطهار
ندارند; از این روى ما در این نوشتار به گونه خلاصه و فشرده اصلاح
احیاء و امربه معروف و نهى از منكر را برابر معیارهاى اسلامى معنى
مى كنیم و الگوهایى را هم مى شناسانیم. به این امید كه این گام
كوچك پاره اى از ابهامها را برطرف سازد و ما را در برابر وارونه
گویها كتمانها تحریفها و غرض ورزیها با نام: بررسى تاریخى ارائه
تحلیل نوین جریان شناسى فكرى فلسفى بررسى و تحلیل جنبشهاى اسلامى و
اصلاح گراى و اصلاح طلبى در جهان اسلام و… هوشیار سازد و كسانى را
مانند سِرسید احمد خان هندى ملكم خان و از گروهها و فرقه ها و
جریانها مانند: وهّابیت و… را به عنوان شخصیتها و جریانها و
گروههاى اصلاح گر بر ذهن و اندیشه جوانان و نسل نوخاسته ما بار
نكنند و به جاى الگوهاى راستین الگوهاى دروغین را فراراه آنان قرار
ندهند.
اصلاح گرى در جهان اسلام نشانه ها ویژگیها و
شاخصه هایى دارد كه از دیگر حركتها باز شناخته مى شود از جمله:
1. مبارزه برابر با معیارهاى اسلامى با خودكامگى و استبداد.
2. تلاش همه سویه در راه پیوند دین و سیاست.
3. تلاش براى فراگیرى دانشها و فنهاى جدید.
4. بازگشت به اسلام راستین و مبارزه با خرافات و پیرایه ها.
5. ایمان و اعتقاد به مكتب.
6. مبارزه با استعمار سیاسى اقتصادى و فرهنگى .
7. تلاش براى یگانگى و وحدت جهان اسلام.
8. دمیدن روح جهاد به كالبد جامعه اسلامى.
9. مبارزه با خودباختگى در برابر غرب.
و…
برابر معیارهاى اسلامى و این هدفها و آرمانهاست كه اصلاح گر بزرگ
جهان اسلام سیدجمال الدین اسدآبادى با افكار و اندیشه هاى سِرسید
احمدخان هندى كه قهرمان اسلامى اصلاح درهند به شمار مى رفت در
افتاد. زیرا سیدجمال دید سیداحمدخان سعى دارد مسائل ماوراء طبیعى
را به نام و بهانه علم توجیه طبیعى كند از غیب و معقول تعبیر محسوس
و مشهود ارائه دهد معجزات را كه در قرآن نص و صریح است به شكلى رنگ
عادى و طبیعى دهد مفاهیم آسمانى قرآن را (زمینى) جلوه دهد و….1
دكتر حمید عنایت محقق و نویسنده معاصر مى
نویسد:
(اگر سید احمد خان از اصلاح دین سخن مى گفت سید جمال مسلمانان را
از فریبكارى برخى مصلحان و خطرات افراط در اصلاح بر حذر مى داشت.
اگر سید احمدخان ضرورت فراگرفتن اندیشه هاى نو را براى مسلمانان
تاكید مى كرد سیدجمال بر این موضوع اصرار داشت كه اعتقادات دینى
بیش از هر عامل دیگر افراد انسان را به رفتار درست رهنمون مى شود.
و اگر سید احمدخان مسلمانان را به پیروى از شیوه هاى نو در تربیت
تشویق مى كرد سید جمال این شیوه ها را طبعاً براى دین و قومیت مردم
هند زیان آور مى دانست. بدین سان سید جمال كه تا آن زمان به
جانبدارى از اندیشه ها و دانشهاى نو نامبردار شده بود به هنگام
اقامت در هند در برابر متفكر نوخواهى چون سیداحمد خان ناگزیر به
پاسدارى از عقائد و سنن قدیمى مسلمانان شهرت یافت. با این وصف در
این دوره نیز از رأى پیشین خود درباره ضرورت تحرك فكرى دینى روى بر
نتافت.)2
اصلاح و احیاء
واژه شناسان حیات را ضدّ مرگ و واژه احیاء را
به زنده كردن و زندگانى بخشیدن معنى كرده اند.3
در آیات و روایات حیات مرحله هاى گوناگونى دارد: حیات گیاهى
(حیات بخشیدن به طبیعت)4 حیات حیوانى5 (زنده كردن مردگان) حیات
فكرى عقلانى و انسانى6 (هدایت گمراهان) افزون بر این در قرآن گاه
حیات به معناى حیات جاودان جهان دیگر 7 گاه به معناى علم و توانایى
بى حدّ و اندازه آمده است.8
پاره اى از آیات قرآن به چندگونه از حیات اشاره
دارند از باب نمونه:
(و من احیاها فكانما احیا النّاس جمیعاً)9
هركس به انسانى حیات بخشد مثل این است كه به همه مردم حیات بخشیده
است.
این آیه هم مصداق مادّى دارد همانند نجات انسانى از غرق شدن هم
مصداق معنوى همانند هدایت و راهنمایى انسانى و نجات او از فساد و
گمراهى.
قرآن پیروى از دستورهاى پیامبر اسلام(صلی الله
علیه و آله و سلم) را مایه حیات مسلمانان مى داند:
(یا ایها الّذین آمنوا استجیبوا للّه و للرسول اذا دعاكم لما
یحیكم.)10 اى مؤمنان! چون خدا و پیامبرش
شما را به چیزى كه به شما زندگى بخشد فرا خوانند دعوت آنان را
بپذیرید.
آیه شریفه دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) را دعوت
به سوى حیات مى داند: حیات معنوى و مادى.دعوت به جهاد ایمان قرآن و
بهشت به عنوان مصداقهایى از حیات به شمار مى آیند نه به عنوان تنها
عامل حیات چنانكه شمارى از مفسّران پنداشته اند. محدود ساختن مفهوم
آیه شریفه به موردهاى یاد شده درست نیست; بلكه هر اندیشه و دستور و
برنامه اى كه از اسلام سرچشمه بگیرد حیات و زندگى مى آفریند.نكته
درخور یادآورى این كه: آیه شریفه به كسانى كه دین را تنها امرى
معنوى و خارج از عرصه زندگى اجتماعى پنداشته اند پاسخ گفته و اعلام
مى دارد: دین به همه زوایاى زندگى انسان حركت و حیات مى بخشد.
براى روشن تر شدن مفهوم (احیاء) در فرهنگ
اسلامى نگاهى مى افكنیم به چند روایت:
امام على (علیه السلام) مردم را در گاه رویارویى و برخورد با
كارهاى زشت و ناپسند به چند گروه تقسیم مى كند و سپس مى فرماید: آن
كه در برابر كارهاى زشت و ناپسند و به دور از هنجارهاى اجتماعى هیچ
گونه واكنشى نشان نمى دهد: (فذلك میت بین الاحیاء)11
این چنین شخصى مرده اى است در بین زنده ها.
در روایتى از آن حضرت مى خوانیم: آن كه صورت
انسان دارد و قلبى بسان قلب حیوان نه راه درست هدایت را مى شناسد
كه از آن پیروى كند و نه گمراهى را كه از آن دورى گزیند مرده اى
است در بین زندگان.12 یا مى فرماید:
(الكذاب و المیت سواء لانّ فضیلة الحی على المیت الثقة به فاذا لم
یوثق بكلامه فقد بطلت حیاته.)13 دروغ گو و
مرده بسان یكدیگرند; زیرا برترى مرده بر زنده به این است كه به او
اعتماد شود. پس هنگامى كه به سخن كسى اعتماد نشود حیات او از دست
رفته است.
امام در گوناگون سخنان دانش عدالت ذكر خدا دین و توحید را مایه
حیات مى شمارد و مى فرماید: (اكتسبوا العلم
یكسبكم الحیاة)14 علم را بچنگ
آورید تا به حیات دست بیابید یا مى فرماید:
(العدل حیاة)15 یا مى فرماید: (الذكر نورُ
العقل وحیاة النفوس و جَلاءُ الصدور.)16
ذكر خدا روشنى عقل است و زندگى نَفْسها و پرواز سینه ها.
یا مى فرماید:
(لاحیاة الاّ بالدّین….)17 زندگانى نیست
مگر به دین.
یا مى فرماید:
(التوحید حیوة النفس.)18 یگانه دانستن حق
تعالى حیات حقیقى نفس است.
یا مى فرماید:
(صحبة الولى اللّبیب حیاة الرّوح.)19
همنشینى با دوست عاقل زندگانى روح است.
یا مى فرماید:
(معاشرة ذَوى الفضائل حیوة القلوب.)20 نشست
و برخاست با صاحبان فضائل زندگى دلهاست.
یا مى فرماید:
(مجالسة الحكماء حیاة العقول وشفاء النفوس.)21
همنشینى با حكیمان [صاحبان علم و عمل] حیات عقلها و شفاى
نفسهاست.
حضرت در برابر فقر بى دینى نادانى پیروى از هواى نفس و… را مرگ نام
مى نهد:
(الفقر موت الاكبر.)22
(الفقر من الدین موت الاحمر.)23
(الجاهل میت وان كان حیا)24
(من امات شهوته احیى مروته.)25
و هشیار ترین و برترین مردم را كسانى دانسته
است كه: سببها و باعثهایى را كه مایه حیات انسان مى گردند زنده
گردانند و با باعثها و سببهایى كه مرگ معنوى انسانها را در پى
دارند به ستیزى همه سویه بپردازند.26 بر همین اساس آن بزرگوار
بهترین حاكم را حاكمى مى داند كه با ستم مبارزه و به احیاى عدل
بپردازد27 چرا كه:
(عدل السلطان حیاة الرّعیة وصلاح البریة.)28
عدالت حاكم مایه حیات و صلاح مردم است.
یا فرموده: عدالت مایه حیات احكام دین است: (العدل حیاة
الاحكام.)29
حضرت درباره امام زمان مى فرماید: (فیریكم
كیف عدل السیره ویحیى میتة الكتاب والسّنة.)30
او عدالت را نشان شما خواهد داد كه چگونه است و احكام قرآن و شیوه
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را زنده خواهد كرد.
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده كه فرمود:
رحم اللّه عبداً احیا امرنا.
فقلت كیف یحیى امركم؟
قال: یتعلم علومنا ویعلّمها النّاس فانّ النّاس لو علموا محاسن
كلامنا لاتبّعونا.)31
خدا رحمت كند بنده اى را كه امر ما را [ولایت] زنده كند.
راوى مى گوید گفتم: چگونه امر شما را زنده كند.
فرمود: علوم ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزاند. اگر مردم
زیبایهاى سخنان ما را بدانند ما را پیروى خواهند كرد.
از آیات و روایات یاد شده مى توان نتیجه گرفت: حیات به معناى جان
بخشیدن به كالبد بى جان و بى روح است. از حیات گیاه تا حیات عقلانى
و معنوى.
مقصود از احیاى دین
ممكن است گفته شود: دین از آن جهت كه دین است و
فرستاده خداوند نیازى به احیاء ندارد تا ما وظیفه داشته باشیم به
احیاى آن بپردازیم. بالاتر براساس آیه شریفه: (یا ایها الّذین
آمنوا استجیبوا للّه وللرّسول اذا دعاكم لما یحیكم) این دین است كه
به ما انسانها حیات و زندگى مى دهد نه این كه ما به دین حیات
ببخشیم.
با توجه به سخن بالا احیاى دین به چه معناست؟
در پاسخ این پرسش مى گویم: درست است كه دین زنده كننده ماست ولى ما
نیز وظیفه داریم كه زنده كننده دین باشیم; این دو ناسازگار با
یكدیگر نیستند. همان گونه كه آب مایه حیات جسمانى ماست ما نیز
وظیفه داریم آب را از باعثها و سببهاى آلودگى كه حیات آن را به خطر
مى اندازد جلوگیرى كنیم و تلاش ورزیم آن را سالم و پاك نگه داریم.
بله دین حیات بخش است و هدف از رسالت پیامبران
نیز زنده كردن انسانها و جامعه هاى انسانى است ولى چه بسا دین نیز
بر اثر سببها و باعثهایى دچار آلودگى و ناپاكى گردد. گاه احیاگر
احساس مى كند دین در میان مردم به چیزهایى بیگانه از دین در آمیخته
و یا تحریف در آن راه یافته است و از درون آفتها و خوره ها آن را
مى كاهند و نَزار مى سازند. در این هنگام احیاگر به احیاگرى مى
پردازد و دین را از زواید مى پیراید و با تحریف گران به مبارزه بر
مى خیزد و فرا یافته ها و آموزه هاى دینى را روشن مى كند. گاه پاره
اى از معارف و آموزه هاى دینى در گردش روزگار فراموش مى شوند كه
احیاگر به تلاش بر مى خیزد و آنچه را فراموش شده فرا یاد مى آورد.
دین اگر همگام با زمان به نیازهاى جامعه پاسخ نگوید بى گمان
نفوذ و جایگاه واقعى خود را از دست خواهد داد.
احیاگر با آگاهى از زمان و شناخت درست (حوادث
واقعه) به دریافت و درآوردن احكام مورد نیاز جامعه از منابع دینى
مى پردازد. احیاى دین در این جا به معناى همراه شدن با زمان و
شناخت نیازهاى بشرى و بیرون آوردن حكم آن نیازها از دل نصوص دینى و
منابع اسلامى است.32 افزون بر این در آیات
و روایات هم دین مایه حیات و زندگى دانسته شده است و هم مسلمانان
به احیاى دین امر شده اند. به پاره اى از
آیات و روایاتى كه بر این معنا دلالت داشت در همین مقاله اشاره
كردیم و در این جا تنها به یك نمونه بسنده مى كنیم:
على (علیه السلام) در آخرین خطبه خود كه مردم
را براى جنگ با معاویه آماده مى كرد با آهى سوزان از شهادت یاران
باوفاى خود همچون: عمّار ابن تیهان ذوالشهادتین شهیدان پیكار صفین
یاد كرد و از آنان با عنوان احیاگران سنّت و شریعت و ستیزندگان با
بدعت نام برد: (اوه على اخوانى الّذین
تلوُوا القرآن فاحكموه وتدبّروا الفرض فاقاموه احیوا السّنة
واماتوا البدعة.)33 آه چقدر متأسفم
بر درگذشت برادرانم برادرانى كه قرآن را خواندند و در حفظ آن
كوشیدند واجب را به پاداشتند پس از آن كه در آن اندیشیدند سنّت را
زنده كردند و بدعت را میراندند. در همین
خطبه على (علیه السلام) از عمالقه و فراعنه و حاكمان ستم به عنوان
كسانى كه سنتهاى پیامبران را میرانده و سنتهاى ستمگران را زنده
كردند یاد كرده است. براین اساس اشكالى
ندارد كه ما وظیفه داشته باشیم دین را احیا كنیم دینى كه خود زنده
كننده ماست.
احیاى مسلمانان
گاه مسلمانان دچار سستى و رخوت مى گردند از
اخلاق اسلامى دانش و بینش فاصله مى گیرند. در این هنگام احیاگران
با هدف احیاى دینداران به پا مى خیزند. قیام و نهضت سید جمال الدین
اسدآبادى از این گونه احیاگران بود. هر چند هیچ گاه نمى شود كسى
براى احیاى دینداران و تواناسازى روحیه دینى آنان به پا خیزد ولى
در اصل تفكر دینى سخنى نگوید و نظرى نداشته باشد; زیرا این دو لازم
و ملزوم یكدیگرند و هیچ یك را بدون دیگرى نمى توان به سامان رساند.
امّا گاهى تأكید بر یك بعد بیش تر است و گاه تأكید بر سویى دیگر.
استاد شهید مرتضى مطهّرى جنبشهاى اصلاحى در
جهان اسلام را نوعى بیدارسازى و تجدید حیات در جهان اسلام مى
شمارد; چرا كه مصلحان دردهاى اجتماعى مسلمانان را بازگو كرده و راه
اصلاح و چاره جویى را نیز نشان مى دهند.34
همسان و نزدیك یا دور و ناسان
براساس آنچه در مفهوم و كاربرد واژه اصلاح و احیاء بیان كردیم تا
اندازه اى روشن شد كه این دو واژه در فرهنگ اسلامى معنایى نزدیك به
یكدیگر دارند. در متون دینى از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
و على و دیگر ائمه (علیهم السلام) به عنوان
مصلح و محیى هر دو یاد شده است. همان گونه
كه (احیاء) گاه فكرى و دینى است و گاه اجتماعى؛
اصلاح نیز گاه فكرى و دینى است و گاه اجتماعى.
اگر دین به خرافه ها و پیرایه هایى آمیخته شد یا تفسیرهاى
نادرستى از پاره اى آموزه هاى آن در جامعه رواج پیدا كرد و یا اگر
بخشى از دین مسخ شد و یا در بوته فراموشى قرار گرفت كسى كه به
خرافه زدایى بپردازد و نارواها را بپیراید هر دو عنوان بر او صادق
است: هم محیى و هم مصلح اگر جامعه اى از دانش و بینش و اخلاق
اسلامى دور بیفتد و فاصله بگیرد باید به مسیر درست برگردانده شود.
كسانى كه در این راه به تكاپو پردازند و با ناهنجاریهاى اجتماعى به
رویارویى برخیزند و علیه فقر فساد ستم و بى عدالتى قد برافرازند
برابر روایات رسیده از معصومان (علیه السلام) هم اصلاح گرند و هم
احیاكننده.
از باب نمونه: همان گونه كه عدالت مایه حیات مردم دانسته شد مایه
اصلاح آنان نیز به شمار آمده است:
(الرّعیة لایصلحها الاّ العدل.)35 مردم را
اصلاح نمى كند مگر عدالت.
یا: (فى العدل صلاح البریة.)36
صلاح مردم در عدالت است.
ممكن است عدالت حاكمان مراد باشد همان گونه كه
در روایت دیگرى آمده است37 و یا رفتار مردمان به عدالت در میان خود
باشد. در هر صورت در این روایات عدالت مایه صلاح و اصلاح جامعه
شمرده شده است. همان گونه كه مبارزه با
رذیلتها و پستیهاى اخلاقى و احیاى برتریها و شایستگیها در روایات
مرگ و حیات نامیده شده بودند در باب اصلاحات نیز این چنین است.
مبارزه با هواهاى نفسانى بدیها و زشتیها اصلاح نامیده شده است.38
همان گونه كه در روایاتى كه در باب احیاء وارد شده برترین مردم كسى
بود كه به احیاى شایستگیها و برتریها بپردازد در این جا نیز
روایاتى داریم كه برترین انسان را انسانى مى داند كه به اصلاح امور
معنوى بپردازد.39
شمارى بر این پندارند بین (اصلاح) و (احیا)
فرقهاى اساسى وجود دارد. اینان پنداشته اند: اگر مردم و اندیشه
وران دینى روح و جان دین و سمت گیرى اصلى دین را دریافته باشند ولى
در لابه لاى مجموعه عقاید و باورهایشان لغزشها و اشتباه هایى باشد
این جا جاى اصلاح است. مصلح دینى كسى است كه مى كوشد این اشتباه و
لغزشها را به مسیر درست برگرداند. حتى اگر ناراستیها در جاى جاى
باورهاى دینى دینداران دیده شود; امّا سمت و سوى اندیشه آنان درست
باشد این جا نیز جاى اصلاح است.
امّا احیاى دین در جایى كاربرد دارد كه
دانشوران دین و مردم. در برداشت خود از دین برخطا باشند و از اساس
راه را اشتباه بپیمایند. اگر در جامعه اى از اسلام جز اسمى و رسمى
باقى نمانده باشد و مردم اهل ظاهر باشند و جوهر و روح دین كه همان
خدایى شدن و خدایى ماندن و حركت به سوى قرب الهى است از كالبد دین
رخت بر بسته باشد این جا جاى احیاست نه اصلاح. در این جا وجود یك
احیاگر ضرورت مى یابد تا روح و جان دین را به كالبد آن باز
گرداند.40
به پندار اینان اصلاح و احیاء در ابعاد سیاسى
اجتماعى اقتصادى و… نیز همین گونه است. یعنى در صورتى كه خواهان
حفظ ساختارهاى اصلى نظام سیاسى اقتصادى و… باشیم و به برطرف كردن
پاره اى از كاستیها بسنده كنیم (اصلاح) نام دارد; ولى اگر خواهان
دگرگونیهاى اساسى در اصول و ساختارها باشیم (احیاء) نام دارد.41
به نظر مى رسد كه سخنان یاد شده چه در رابطه با
دین و چه در رابطه با اجتماع و نظام سیاسى اقتصادى و… از درهم
آمیختگى مفهوم اصلاح در فرهنگ اسلامى و اصلاح در فرهنگ و ادبیات
سیاسى روز سرچشمه گرفته است وگرنه اصلاحات در فرهنگ اسلامى همان
گونه كه یاد آور شدیم در همه زوایاى دین و ساختار نظام سیاسى
اجتماعى امكان پذیر است. همه مواردى كه نویسنده یاد شده پنداشته
بود تنها جاى (احیاء) است و نه (اصلاح) و به عكس مواردى را كه
پنداشته بود تنها جاى (اصلاح) است نه (احیاء) درست نیست. احیاء و
اصلاح در همه مصداقهاى یاد شده در فرهنگ اسلامى كاربرد دارد. از
باب نمونه. پیامبر گرامى اسلام با این كه با باورهاى اصلى مشركان
كار دارد و اصل ساختار نظام حاكم بر آنان را نمى پذیرد اما در
روایات از او به عنوان مصلح یاد مى شود و چنین است امام حسین (علیه
السلام). یعنى او نیز كه خواهان دگرگونى ژرف در همه زوایاى جامعه
اسلامى است مصلح نامیده شده است.42
بنابراین این پندار: (در تاریخ اسلام
اوّلین (محیى) حضرت سیدالشهداء حسین بن على (علیه السلام) امام
سوّم ماست.)43 سخنى سست بنیاد است. در
تاریخ اسلام نخستین احیاگر خود پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و
سلم) است. قرآن به روشنى این نكته را یادآور شده است: (استجیبوا
للّه وللرسول اذا دعاكم لما یحیكم.)44
پیش از بعثت مردم در مردابى بزرگ گرفتار شده
بودند. شرك و بت پرستى به جاى توحید و خداپرستى ارزشهاى جاهلى و
ضدانسانى به جاى ارزشهاى انسانى و اسلامى و دیگر نظامهاى جاهلى بر
جامعه آن روز حاكم بود. در چنین روزگارى پیامبر اسلام(صلی الله
علیه و آله و سلم) همانند نورى در تاریكى درخشید و در همه زوایاى:
مادّى معنوى فرهنگى اقتصادى سیاسى اخلاقى و… انسانها را به زندگى و
حیات واقعى فراخواند و پرچم احیاگرى را برافراشت.
پس از او على به این مقام دست یافت و در روایات به احیاگرى
نامبردار شد. خود آن حضرت هدف از حكومت بر مردم را احیاگرى مى داند
و به ابن عباس سفارش مى كند: احیاگرى را سرلوحه برنامه هاى حكومت
خویش قرار دهد: (امّا بعد; فلایكن حظّك فى
ولایتك مالاً تستفیده ولاغیظا تشتفیه ولكنّ اماتة باطل واحیاء
حقّ.)45 اى فرزند عباس! بهره تو از حكومت
نباید مالى باشد كه از آن استفاده كنى و نه خشمى كه با امر و نهى
شفا یابد; بلكه باید هدف تو نابودى باطل و زنده داشتن حق باشد.
على (علیه السلام) حكومت را براى احیاى حق و
میراندن باطل مى خواهد و حكومت را وسیله اى بیش نمى داند آن هم
براى اصلاح.
(اللّهم انّك تعلم انّه لم یكن الّذى كان منّا منافسةً فى سلطان
ولا التماس شىءٍ من فضول الحطام ولكن لِنَرُدَّ المعالم من دینك
ونظهر الاصلاح فى بلادك فیأمن المظلومون من عبادك وتقام المعطّلة
من حدودك.)46 خدایا تو مى دانى آنچه از ما
رفت نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیاى ناچیز خواستن
زیادت. بلكه مى خواستیم نشانه هاى دین را به جایى كه بود بنشانیم و
اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا بندگان ستمدیده ات را ایمنى
فراهم آید و حدود ضایع مانده ات اجرا گردد.
امام در نامه اى به مردم مداین خود و كارگزاران
را احیاگران سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خوانده است:
(الا وانّ لكم علینا العمل بكتاب اللّه وسنّة نبیه(صلی الله علیه و
آله و سلم) والقیام علیكم بحقّه واحیاء سنّته.)47
آگاه باشید كه ما از سوى شما وظیفه داریم به كتاب خدا و سیره رسول
خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جامه عمل پوشیم حق او را در میان
شما بر پا داریم و سنّت او را زنده گردانیم.
در تفسیر قمى در ذیل آیه شریفه: (من احیاها
فكانمّا احیا الناس جمیعاً) آمده است:
(من انقذها من حرق او غرق… او كلفةٍ حتّى یستغنى او اخرجه من فقر
الى غنی….)49 كسى كه انسانى را از سوختن و
غرق شدن نجات دهد یا بار دشوار زندگى را تا حدّ خودكفایى از دوشش
بردارد یا او را از فقر و تهیدستى برهاند و به مرز بى نیازى
برساند. در این روایت تلاش در جهت رهایى
مردم از سختى و دشوارى و از تهیدستى و فقر از مصداقها و نمونه هاى
حیات بخشى شمرده است.
اصلاح اجتماعى و امر به معروف و نهى از منكر
اسلام براى ماندگارى خود و جامعه اى كه بر
مبناى قانونها و آیینهاى آن اداره مى شود
اصلى را بنیان گذاشته به نام امر به معروف و نهى از منكر.
با این اصل و به اجراگذاردن آن و افشاندن عطر آن به هر كوى
و برزن و به هر خانه و كومه و… راه بر بدیها ناراستیها كژیها
زشتیها تباهیها و پلیدیها بسته مى شود و بر خوبیها زیبایها و
راستیها گشوده.
معروف هر نیكى را در بر مى گیرد و مُنكر هر
زشتى و بدى را. هر كار رفتار حركت طرح و
برنامه اى كه جامعه را سالم نگه دارد و از متلاشى شدن جلوگیرى كند
و خوبیها را بگستراند و ریشه ستم را بسوزاند ستمدیده را رهایى بخشد
گناه را از دامن جامعه بزداید و خیر و نیكى را برپا دارد معروف است
و هر كار رفتار حركت و سخنى كه جامعه را آلوده سازد زمینه متلاشى
شدن آن را فراهم آورد پراكندگى به وجود آورد فساد و فحشاء را
بگستراند به گناه میدان بدهد و… مُنكر است.
حال ببینیم اصلاح مورد بحث ما كه همانا اصلاح اجتماعى باشد با امر
به معروف و نهى از منكر چه بستگى دارد؟
آیا هر اصلاحى مصداق امر به معروف و نهى از منكر است؟
یا هر امر به معروف و نهى از منكرى اصلاح است؟
اصلاح اجتماعى سالم سازى جامعه از هر بدى است و ناهنجاریها را به
هنجار در آوردن و جامعه را از بدیها و ناراستیها پیراستن.
این اصلاح همان امر به معروف و نهى از منكر
است. امّا امر به معروف و نهى از منكر دایره بسیار گسترده اى دارد
هم مسائل بزرگ اجتماعى را در بر مى گیرد و هم مسائل فردى را.
بنابراین اصلاح شاخه اى از امر به معروف و یا مصداقى از آن است.
شهید مطهرى در این باره مى نویسد: (اصلاح
طلبى یك روحیه اسلامى است. هر مسلمانى به حكم این كه مسلمان است
خواه ناخواه اصلاح طلب و یا لااقل طرفدار اصلاح طلبى است; زیرا
اصلاح طلبى هم به عنوان یك شأن پیامبرى در قرآن مطرح است و هم
مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعلیمات اجتماعى
اسلامى است. البته هر امر به معروف و نهى از منكرى لزوماً مصداق
اصلاح اجتماعى نیست ولى هر اصلاح اجتماعى مصداق امر به معروف و نهى
از منكر است. پس هر مسلمان آشناى به وظیفه از آن جهت كه خود را
موظف به امر به معروف و نهى از منكر مى داند نسبت به اصلاح اجتماعى
حساسیت خاصى دارد.)50
امام حسین (علیه السلام) كار خود را اصلاح و
امر به معروف و نهى از منكر مى داند. ایشان اصلاح اجتماعى و امر به
معروف را یكى مى گیرد و در كنار هم مى آورد. دگرگونى نظام ستم بر
چیدن دستگاه فسادگستر برگردان جامعه به سنت پیامبر(صلی الله علیه و
آله و سلم) و راه و روش مولا على (علیه السلام) و… را اصلاح مى
داند و مصداقى از اصل بنیادین امر به معروف و نهى از منكر:
(انّى لم اخرج اَشِراً و لابَطِراً ولامفسِداً ولا ظالماً وانّما
خرجتُ لطلب الاصلاح فى اُمَّةِ جَدّى اُریدُ ان آمُرَ بالمعروف و
أنهى عن المنكر واَسیرُ بسیرةِ جدّى وأبى.)51
قیام من قیام فردى جاه طلب و كامجو و آشوبگر و مفسده انگیز و ستمگر
نیست. من براى اصلاح امت جدم به پاخاسته ام. برآنم امر به معروف و
نهى از منكر كنم و به سیره جد و پدرم رفتار كنم.
امام على (علیه السلام) مبارزه با فساد اموى و
یاغى گریها ستمها پلیدكاریهاى معاویه را امر به معروف و نهى از
منكر قلمداد كرده است.
آن حضرت درراه مهیا شدن براى درهم فرو
كوفتن كانون فساد و تاراندن اهرمنان شام به استانداران خود نامه مى
نگارد و از كارهاى ناشایست و ناهنجارآفرینیهاى معاویه و هم پیالگان
و همراهان وى پرده بر مى دارد و مبارزه با آنها را از باب امر به
معروف و نهى از منكر لازم مى شمارد.
به مخنف بن سلیم مى نویسد: (فاذا اتیت
بكتابى هذا فاستخلف على عملك اوثق اصحابك فى نفسك واقبل الینا
لعلّك تلقى هذا العدو المحلّ فتأمر بالمعروف و تنهى عن المنكر و
تجامع الحق و تباین الباطل فانّه لاغناء بذلك ولابك عن اجر الجهاد
وحسبنا اللّه ونعم الوكیل.)52
هرگاه نامه من به تو رسید یكى از اصحاب مورد اعتماد خود را به جاى
خود برگمار و به سوى ما بیا تا با این دشمن بى پروا روبه روشوى به
معروف فرمان دهى و از منكر بازدارى با حق گرایان باشى و از باطل
گرایان دورى گزینى. ما و تو هیچ كدام از
پاداش جهاد بى نیاز نیستیم. خدا ما را از هر كس دیگر بى نیاز مى
كند. او بهترین وكیل و سرپرست است.
بسیارى از اصحاب بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و
آله و سلم) و امامان (علیه السلام) مبارزه خود را علیه حاكمان ستم
تباهى آفرین سنت شكن تحریف گر وارونه گر احكام و آینهاى اسلام امر
به معروف و نهى از منكر دانسته اند و خود را از تلاش گران در راه
بر پادارندگى این اصل بلند و بنیادى.
ابوذر غفارى با حاكم وقت به خاطر ناهنجارآفرینیها بدعتها سنت
شكنیهاى وى در مى افتد و به مبارزه بر مى خیزد. او این خیزش و حركت
و انتقاد را امر به نیكیها رواها زیبایها و سنت راستین پیامبر(صلی
الله علیه و آله و سلم) و بازداشتن از بدیها زشتیها پلیدیها و
نارواها و سنت شكنیها مى داند. این كه مورد
خشم حاكم قرار مى گیرد و تبعید مى شود انتقام از خود نمى داند كه
انتقام از این اصل بلند و بنیادین مى داند.53
مالك اشتر پس از آن كه بدن مبارك ابوذر را در ربذه غسل داد كفن
پوشاند نماز گزارد دفن كرد در كنار قبر او ایستاد و گفت:
(اللّهم هذا ابوذر صاحب رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله
وسلم عبدك و جاهد فیك ولم یبدّل ولكن رأى منكراً فغیره بلسانه حتّى
جفى ونفى وحرم ثمّ مات وحیداً غریباً. اللّهم فانتقم ممن حرمه
ونفاه من حرم رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله وسلم.)54
پروردگارا این ابى ذر صحابى رسول خداست كه تو را عبادت كرده و براى
خشنودى و رضاى تو به جهاد پرداخته و چیزى را دگرگون نساخته است.
بلكه كار خلاف شرع را دیده و در برابر آن ایستاده و زبان به اعتراض
گشوده است. بر او ستم روا داشتند تبعیدش كردند و او در غربت جان
سپرد. پروردگارا! از كسانى كه ابوذر را از حرم رسول تو محروم
ساختند و تبعیدش كردند انتقام بگیر.
ابوذر علیه بیداد برخاست. او ناهنجاریها را بر
نتافت و براى به هنجار درآوردن جامعه گام در راه اصلاح گرى و امر
به معروف و نهى از منكرگذارد و جان خویش را در این راه فدا كرد و
به مقام والایى رسید كه پیامبر از او خبر داده بود.55 حركت او را
كه برابر معیار امر به معروف و نهى از منكر بود امام على (علیه
السلام) تأید كرد.55
مسلم بن عقیل سردار بزرگ جبهه حق و یار باوفاى
خردمند امام حسین (علیه السلام) مبارزه با بنى امیه و فراخوانى
مردم به بیعت با امام حسین (علیه السلام) را امر به معروف و نهى از
منكر قلمداد كرده است.56
امام موسى بن جعفر (علیه السلام) حسین بن على شهید فخ را به عنوان
امركننده به معروف و بازدارنده از منكر ستوده است.57
امر به معروف و نهى از منكر فریضه اى والا و به پادارنده دیگر
فریضه هاست. بدون اجراى این مهم و پیاده شدن همه سویه آن دیگر
فریضه ها پا نمى گیرند و بسیارى از امور مهم اجتماعى سامان نمى
یابند و….
امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: (انّ
الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر فریضةٌ عظیمه بها تقام الفرائض…
انّ الامر بالمعروف والنهى عن المنكر سبیل الانبیاء ومنهاج
الصلحاء… وتأمن المذاهب وتحلّ المكاسب وتُـرُّد المظالم ویعمر
الارض وینتصف من الاعداء ویستقیم الامد.)58
امر به معروف و نهى از منكر فریضه بزرگى است كه دیگر فریضه ها به
آن به پا مى شوند… همانا امر به معروف و نهى از منكر راه همه
پیامبران است و شیوه همه صالحان راهها با آن امن مى گردند كسبها با
آن حلال و مظالم با آن باز مى گردد و زمین به آن آباد مى شود. با
آن مى شود از دشمن انتقام گرفت و كارها را استوار كرد.
حال اگر كسى تلاش ورزد این اصل بنیادین در جامعه پیاده شود
و نسیم دل انگیز آن به همه زوایاى جامعه وزانده شود بى گمان راه
اصلاح گرى را پیش گرفته و مصلح واقعى و حقیقى اوست.
اگر مقوله اصلاح در فرهنگ اسلامى و برابر
معیارهاى اسلامى به بوته بررسى گذاشته مى شود نباید امر به معروف و
نهى از منكر شرایط آن و ویژگیهاى انجام دهندگان آن از نظر دور
داشته شود و كسانى اصلاح گر معرفى شوند كه كارشان برنامه شان هدفها
و آرمانهایشان در مقیاس امر به معروف و نهى از منكر كه اصلاح
مصداقى از آن است نمى گنجد و برابر شرایط به این مهم نمى پردازند و
ویژگیهاى لازم را ندارند كه مصلح باید صالح باشد.
پی نوشتها
1. (نهضتهاى اسلامى صدساله اخیر) شهید مطهرى20/
نشر عصر قم.
2. (سیرى در اندیشه سیاسى عرب) حمید عنایت86/;
(نهضتهاى صدساله اخیر)20/.
3. (فرهنگ بزرگ جامع نوین) سیاح ج315/2 اسلامیه
تهران (المنجد) واژه محیى.
4. سوره (بقره) آیه 164; سوره (عنكبوت) آیه 63;
سوره (حدید) آیه 17.
5. سوره (فصلت) آیه 39; سوره (یس) آیه 78.
6. سوره (انعام) آیه 122.
7. سوره (فجر) آیه 24.
8. سوره (بقره) آیه 255.
9. سوره (مائده) آیه 32.
10. سوره (انفال) آیه 24.
11. (غررالحكم) آمدى ج444/4 دانشگاه تهران; (نهج البلاغه) صبحى
صالح كلمات قصار374.
12. (غررالحكم) ج436/4.
13. همان ج139/2.
14. همان ج240/2.
15. (میزان الحكمه) ج267/9.
16. همان; (غررالحكم) ج108/2; ج394/4.
17.(میزان الحكمه) ج553/2.
18. (غررالحكم) ج145/1.
19. همان ج206/4.
20. همان ج126/6.
21. همان151/.
22. (میزان الحكمه) ج267/9.
23.همان.
24. (غررالحكم) ج293/1; ج143/2.
25. همان ج279/5; ج488/4.
26. همان ج73/2 563.
27. همان ج431/3.
28. همان ج363/4.
29. همان ج104/1.
38. همان394/; ج258/5.
35. (غررالحكم) ج354/1.
31. (الحیاة) حكیمى ها ج51/1 دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
32. (مجلّه حوزه) 37 ـ 165/38 مقاله نقش امام در احیاى دین.
34. (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخیر)14/.
36. همان ج402/4.
30. (نهج البلاغه) خطبه 138.
33. (نهج البلاغه) خطبه 182.
37. همان363/.
43. (مجموعه مقالات كنگره امام خمینی…) ج326/1.
42. (مقتل) خوارزمى ج188/1; (كافى) ج58/8; (بحارالانوار) ج250/28
مؤسسه الوفاء بیروت.
44. سوره (انفال) آیه 24.
48. سوره (مائده) آیه 32.
45. (بحارالانوار) ج328/40.
47 . (سیماى كارگزاران امیرالمؤمنین) على اكبر ذاكرى ج1 / 252
انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم.
49. (الحیاة) ج280/4.
40. (مجموعه مقالات كنگره بین المللى امام خمینى و احیاى تفكر
دینى) ج324/1 ـ 325.
41. همان325/.
46. (نهج البلاغه) خطبه131.
54. (فى ظلال نهج البلاغه) محمد جواد مغنیه ج264/2; (اختیار معرفة
ا لرجال) شیخ طوسى66/ دانشكده الهیات مشهد.
50. (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخیر) شهید مطهرى8/.
51. (مقتل) خوارزمى ج188/1.
55. (نهج البلاغه) خطبه 130.
58. (كافى) ج55/5.
56. (لهوف) سید بن طاووس ترجمه عقیقى بخشایشى76/ اسوه قم.
57. (بحارالانوار) ج165/48.
53. (الامر بالمعروف و النهى عن المنكر) حسین نورى همدانى41/ مكتب
الاعلام والاسلامیه.
52. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحدید ج182/3 ـ 183 دار احیاء
التراث العربى بیروت.
منبع : مجله حوزه، شماره101-102، آذر
1379