مساله نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر در میان مسلمانان
صدر اسلام به عنوان یک موضوع حیاتی کاملا رواج داشت و این امر تا
آنجا مورد توجه و عنایت مسلمانان بود که در داخل حکومت اسلامی
جمعیتی از طرف امت و ملت مسلمان به وجود آمد.
این جمعیت که بعدها به نام «اهل حل و عقد» خوانده شد علاوه بر
اینکه مرجع تشریع و تفسیر قوانین اسلام بود ،بر اعمال و روش حکام و
فرمانروایان نظارت داشت و در این میان خود مردم هم از این وظیفه
عمومی غفلت نورزیده ،گاه و بیگاه موارد تخلف و انحراف خلفاء را
مورد انتقاد قرار می دادند .صفحات طلایی و درخشانی از تاریخ اسلام
متضمن شرح انتقادات و مبارزات مردان بزرگ و آزاده ایست در برابر
زمامداران فاسد و افراد منحرف ... .
عمل به این وظیفه اختصاص به طبقه ویژه ای نداشت بلکه توده ملت ،مردم
کوچه و بازار ،شبانها و شتر چرانها در اوضاع همه جانبه مملکت خود
نظارت داشتند.
دانشمند معروف مصری و صاحب تفسیر المنار می نویسد:«بارها اتفاق می
افتاد که مثلا شترچرانی عمربن خطاب را در حالی که در مصدر کار بود
و به عنوان خلیفه بر کشور پهناور اسلامی حکمرانی داشت مورد سؤال و
مؤاخذه قرار میداد و خلیفه هم در بسیاری موارد به خطا و اشتباه خود
اقرار می کرد ...»او همچنین نقل می کند:«هنگامی که نامه خلیفه دوم
مبنی بر بازخواست خالد بن ولید رئیس قبیله بنی مخزوم و سپهسالار
لشگر شام به دست ابو عبیده رسید و وی نامه را برای جمعیت قرائت کرد
،بلال حبشی با اینکه به ظاهر یکی از افراد عادی جامعه مسلمان بود
دست خالد را گرفت و به میان جمعیت آورد و با کمال قدرت او را مورد
مؤاخذه و بازخواست قرار داد و خالد بن ولید هم بدون اینکه این
جریان برای او گران آید با کمال فروتنی در برابر بلال ایستاد و به
سؤال او پاسخ داد.»
ممکن است عده ای که درک نادرستی از دین دارند این طور خیال کنند که
امر به معروف و نهی از منکر مربوط به یک سلسله احکام اخلاقی فردی
است و نباید آن را در سایر شئون دخالت داد ،در صورتی که با
کوچکترین تأمل در آیات و روایات این باب روشن می گردد که مسئله
نظارت همگانی در دایر بسیار وسیعی قرار گرفته و اساسا این قانون
برای حفظ و ثبات کلیه روابط انسانی و نگهداری مرزهای سایر قوانین
از خطه تجاوز تشریع گردیده است و برای شاهد مطلب می توانیم پاره ای
از وظائف مأمورین «اداره حسبه» را که تقریبا در زمان خلفای عباسی
به وجود آمد بر شمریم:
جرجی زیدان می نویسد:«اجرای امور حسبی یک نوع وظیفه مذهبی بوده که
مردم را از انجام کارهای ناپسند مانند سد معبر و زیاد بار کردن
باربرها و کشتی ها جلوگیری می کرد و متخلفین را در حدود مقررات شرع
کیفر می داد.
متصدی امور حسبی پیوسته از میان مردان نیک نام انتخاب می شد.محتسب
معمولا هر روز در جامع شهر می نشست و نمایندگان خود را برای گردش و
رسیدگی به اطراف شهر می فرستاد تا اوضاع عمومی را بررسی کنند .نمایندگان
به کوچه و بازار سر زده ،قصابی ها ،آشپزخانه های عمومی و موسسات
بارگیری را بازدید می کردند ،آموزگاران را از آزار رساندن به
کودکان منع می نمودند ،از فریب خوردن جوانان به دست معلمینشان
جلوگیری به عمل می آوردند ،ترازو و پیمانه کاسب ها را به دقت
بازرسی می کردند تا کم فروشی نکنند ،در اجناس خود تقلب ننمایند و
دیگر از وظایف محتسب تذکر به صاحبان ابنیه نیمه خراب برای جلوگیری
از خرابی و مجبورساختن مردم به برداشتن خاک و خاکروبه از سر راهها
بود.
در اندلس که عهده دار این وظیفه یک نفر قاضی بود با همراهان خویش
سواره در بازارها می گشت و ترازویی همراه داشت و با آن نان و گوشت
و سایر اجناس را وزن می کرد و نرخ گوشت را روی کاغذی نوشته به
دکانهای قصابی می داد .علاوه بر این همه روزه کودکانی به طور
پنهانی برای خرید خوار و بار به بازار می آمدند و چیزهایی خریده به
نزد قاضی می بردند و اگر از کاسبی تخلفی دیده می شد به سختی مورد
کیفر قرار می گرفت.»
« برگرفته از مجله مکتب اسلام »
به کوشش وبلاگ
پیمان ولایت