ريشه فتنه ها از ديدگاه امام على (علیه السلام)


شمس الله صفرلكى

به خوبى به ياد مى آوريم پس از پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1357 و سال هاى پس از آن، بسيارى از مسؤولان و نيز بيش ترمردم در هركارى، ابتدا به قرآن و سپس به نهج البلاغه تمسك مى كردند و با آيه ياحديثى آن كار را شروع و ادامه مى دادند، تاجايى كه در مكانهاى ادارى جملاتى ازامام على عليه السلام در موارد مختلف، مانند: چگونگى برخورد بامردم، حفظ بيت المال،دورى از اسراف، اجتناب از باندبازى، پرهيز ازفاميل گرايى در حكومت، توجه به شايسته سالارى،دورى از رفاه طلبى و خيلى موارد ديگر نقش بسته بود. اين روند تقريبا تا سال 1368 ادامه يافت ومتاسفانه از آن به بعد، سيرنزولى استفاده از قرآن وحديث و نهج البلاغه در تمام اركان جامعه شروع شد; بحث هاى عدالت اجتماعى به يكباره جاى خود را به رفاه داد و تعهد جاى خود را به تخصص كاذب و... كلاس هاى درس نهج البلاغه به تعطيلى گراييد، كلمات قصار امام على عليه السلام كه بر تابلوهاى زيبا حك شده بود،جاى خود را به تصوير دختركان روستايى كوزه به دوش سپرد.

اين نوشتار كوتاه به گوشه اى از علل اين معضل عظيم، از زبان درربار امام على عليه السلام مى پردازد. امام على عليه السلام در خطبه 50 نهج البلاغه مى فرمايد: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تتبدع يخالف فيها كتاب الله و يتولى عليها رجال رجالا على غيردين الله (1) ; همانا ابتداى بروز آشوب ها وفتنه ها هواها است كه مورد تبعيت قرارمى گيرند و احكامى است كه بدعت گذاشته مى شوند. دراين فتنه ها با كتاب خدا مخالفت مى شود ومردانى از مردان ديگر بر مبنايى غيراز دين خدا تبعيت مى كنند.»

در اين خطبه امام عليه السلام علت فتنه ها را دوچيز مى داند:

1 - تبعيت هواى نفس:
اولين عامل فتنه، تبعيت از هواى نفس ياشيطان درون است. اين شيطان مى كوشد تا به گوهر جان آدمى دستبرد زند و سرمايه هاى گرانبهايش را به نابودى كشد. او انسان را باآرزوهايش سرگرم مى كند، تا از مقصد اصلى بازماند. او مى خواهد ياد خدا را از صفحه دل وزندگى آدمى به كلى پاك كند. پيروى از هواى نفس،شيطان را برجان مسلط مى كند و تا از انسان لاشه اى انسان نما باقى نگذارد، از پاى نمى نشيند.نفس اماره با داشتن خواهش هاى بى پايان،زينت آرايى گناه و هموار كردن و آسان نمايى جرم هاى سنگين، در به خطرانداختن انسان يد طولايى دارد و اگر يكه تاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت مى گيرد. امام سجادعليه السلام مى فرمايد: «كم من عقل اسيرتحت هوى امير». خدايا! از نفس سركشى به تو شكوه مى كنم كه بسيار به بدى ها فرمان مى دهد و درخطاها مى شتابد. (2)

مادر بت ها، بت نفس شماست زان كه آن بت، مار و اين بت، اژدهاست.

حضرت على عليه السلام فرمود: هواى نفس، فرمانده سپاه شيطان است. (3)

نمونه اى از همكارى نفس با شيطان، درجنگ نهروان ظهور پيدا كرد. امام عليه السلام بربالاى جنازه كشتگان نهروان فرمود: بدا به حال شما! آن كه شما را فريب داد، زيانتان رساند. به آن حضرت عرض كردند: اى اميرمؤمنان! چه كسى آنان را فريب داد؟فرمود: شيطان گمراه كننده و نفس هاى فرمان دهنده به بدى آنان را فريفته آرزوهاساخت و راه را براى نافرمانى بپرداخت. به پيروز كردنشان وعده كرد وبه آتش شان درآورد. (4)

هرچه انسان نفس را خوار و خواهش هايش را لگد كوب كند، شيطان را خوار وپايمال كرده است. امام عليه السلام مى فرمايد: باخواسته هاى نفس مخالفت كنيد، تابرشيطان چيره شويد. (5)

كسب همه كمال ها در گرو مبارزه با نفس سركش است. شخصى به حضرت محمدصلى الله عليه وآله عرض كرد: اى رسول خدا! راه رسيدن به معرفت حق چيست؟ آن حضرت فرمود: شناخت خويش. او گفت: راه موافقت حق چگونه است؟ آن حضرت فرمود: مخالفت نفس. او پرسيد: راه رسيدن به خشنودى حق چيست؟ آن حضرت فرمود: خشم بر نفس. اوسؤال كرد: راه رسيدن به وصل حق چيست؟پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: بريدن از نفس. او پرسيد:راه نزديكى به خدا چيست؟ آن حضرت فرمود: دورى از نفس. او گفت: چگونه مى توان به همه اين ها رسيد؟ آن حضرت فرمود: كمك خواستن ازخدا عليه نفس. (6)

البته نبايد فراموش كرد كه گاهى انسان خيال مى كند نفس سركش را رام كرده و ياكشته است، اما در واقع:

نفس اژدرهاست اوكى مرده است از غم بى آلتى افسرده است گربيابد آلت فرعون او كه به امر او همى رفت آب جو آنگه او بنياد فرعونى كند راه صد موسى و صدهارون زند. (7)

2 - بدعت گذارى در دين:
در تعريف بدعت گفته اند: «ادخال ماليس من الدين فى الدين.»; داخل كردن چيزى كه از دين نيست، دردين.

احاديث زيادى در مذمت بدعت و بدعت گذارى وارد شده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: هرگونه بدعتى، گمراهى است و هرگمراهى، در جهنم است. (8)

امام على عليه السلام فرمود: اهل بدعت كسانى هستند كه با راى و هواى خود با خدا ورسولش مخالفت مى كنند. (9)

پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: كسى كه به بدعت گذارى روى خوش نشان دهد، در ازبين بردن دين كمك كرده است. (10)

نيز فرمود: اگر بعد از من، اهل بدعت وشبهه افكنان در دين را ديديد، از آن هابيزارى بجوييد و آنان را سب و لعن كنيد تاجرات نكنند دين شما را فاسد كنند. (11)

و در مورد وظيفه علما در مقابله با بدعت گذارى، فرمود: هنگامى كه بدعت ها در امت من ظاهر شد، برعالمان واجب است علمشان را اظهار كنند و اگر كسى چنين نكند، لعنت خدا بر او باد! (12)

چگونه بدعت در جامعه شكل مى گيرد و به صورت سنت در مى آيد؟

حضرت على عليه السلام فرمود: «هيچ گاه باطل باچهره باطل خويش عرضه نمى شود، بلكه لباس حق را برآن مى پوشانند و سپس به مردم عرضه مى كنند.» مثلا در جنگ صفين،خيانت به اسم قرآن بر مردم تحميل شد وحكومت ديكتاتورى معاويه به نام اراده خداوند برگردن مردم مستقر شد. در طول تاريخ نمونه هاى زيادى از ارائه باطل در قالب حق صورت گرفته است كه آن حضرت باتعبير: «كلمة حق يراد بها الباطل »، سعى درروشنگرى مردم داشته است.

در زمان حاضر نيز به همين صورت خيلى ازبدعت ها و باطل ها به اسم دين درجامعه رسوخ پيدا كرده است. به اسم روشنگرى، به گمراهى مردم مى پردازند. به نام آزادى،بى بند وبارى در جامعه رونق مى گيرد. به نام خشونت، حق طلبى ها و فرياددين خواهى بايكوت مى شود. به عنوان اين كه اسلام با نواى خوش و صوت حسن مخالفتى ندارد، انواع موسيقى هاى مستهجن رواج مى يابد. در زيرچتر مليت، مردم به جاهليت قبل از اسلام باز گردانده مى شوند.

بدعت ها به وسيله هوى وهوس و خود پرستى افراد ظهورپيدا مى كند و پس از ظهوربدعت، نوبت به ظهور فتنه وآشوب مى رسد; زيرا طبيعى است كه بدعت ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام فريبانه به اجتماع عرضه شوند،با متن دين ناهماهنگ و ناسازگار است.

اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران 25 ساله خانه نشينى به طور علنى با انحراف فكرى و يااشتباهات مختلفى كه اتفاق مى افتاد، مبارزه كرد و به طور صريح موارد آن را به خلفا تذكرداد و در اجراى برنامه هاى اسلامى و عدم تخطى از آئين محمدى صلى الله عليه وآله به آنان هشدارداد. امام عليه السلام بارها اظهار داشتند كه بدعت گذاران مى خواهند مسير دين را عوض كنند وسنت پيامبرصلى الله عليه وآله را تغيير دهند. وقتى به عنوان پيش شرط خلافت، عمل به سنت شيخين به او پيشنهاد شد، فرمود: «من براساس دين و سنت نبوى با شما رفتارخواهم كرد.» امام پس از تعريف خط و مسيرخليفه دوم مى فرمايد: «عمر، خودش از دنيارفت ولى مردم را در راه هاى پرپيچ و خم زيادى رهاساخت، به طورى كه اشخاص گمراه و جاهل راه اصلى را پيدا نكردند و افرادسالم نيز به شك افتادند و بر يقين و باورنماندند.» (13)

ابن ابى الحديد در مورد علت مخالفت مردم با عدالت اميرالمؤمنين عليه السلام، مى گويد:

«چون نوبت به خلافت عمر رسيد، تبعيض نژادى را حاكم ساخت و يكى را بر ديگرى ترجيح داد و عثمان هم از شيوه عمر پيروى كرد و مدت زيادى (23 سال) مردم با آن شيوه انس گرفتند. لذا چون على عليه السلام به خلافت رسيد، براساس شيوه هاى پيامبرخداصلى الله عليه وآله حركت كرد، ولى مردم با وى مخالفت كردند.» (14)

پى نوشتها:

1 - نهج البلاغه، خطبه 50.

2 - مناجات شاكين.

3 - غررالحكم، 1243.

4 - نهج البلاغه، حكمت 323.

5 - معجم الفاظ غررالحكم، ص 571.

6 - سفينة البحار، ج 2.

7 - مثنوى معنوى، ج 2، دفتر سوم، ص 6.

8 و 9 - ميزان الحكمة، ج 1، ص 381.

10 و 11 - همان، ص 382.

12 - همان، ص 384.

13 - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 12، ص 3.

14 - همان، ج 7، ص 42.



 


منبع : ماهنامه کوثر، شماره 43
 
 

 
© کلیه حقوق سایت « معروف یاران » متعلق به معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا می باشد.  www.MaroofYaran.com