ولایت مداری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


سید عبدالرسول علم الهدی

 

شفاعت فاطمه زهرا سلام الله علیها

مسأله شفاعت، چيزى است كه ريشه ى قرآنى و حديثى داشته و ضرورت مذهب به حساب مى آيد. بنابراين، يكى از شفعاى روز قيامت- آن هم در حد وسيع- حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام مى باشد.
روزى سلمان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خدا گفت: اى مولاى من! تو را سوگند به خدا، از عظمت فاطمه عليه السلام در روز قيامت تعريفى بفرماييد.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با تبسم رو به سلمان كرد و فرمود: سوگند به آن آفريدگارى كه جانم در دست اوست، فاطمه عليهاالسلام را در آن روز بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار مى كنند، جبرئيل و ميكائيل به ترتيب از راست و چپ او حركت مى نمايند. اميرالمؤمنين پيشاپيش و حسن و حسين از پشت سر، وى را همراهى مى كنند، تا بدين طريق فاطمه عليهاالسلام از پل صراط مى گذرد و پس از گفتگوهاى زياد، آنگاه خطاب مى رسد: فاطمه! هرچه مى خواهى بخواه. دخترم عرض مى كند:
اسئلك ان لاتعذب محبى، و محبى عترتى بالنار، فيوحى اللَّه اليها: يا فاطمه! و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى، لقد آليت على نفسى من قبل ان اخلق السموات و الارض بالفى عام ان لااعذب محبيك و محبى عترتك بالنار. (سفينه البحار، ج 2، ص 375)
بار الهى! از تو مى خواهم علاقه مندان خود و فرزندانم حسن و حسين را در آتش مسوزان. خطاب مى رسد: يا فاطمه! سوگند به عزت و جلالم، دو هزار سال پيش از خلق آسمانها و زمين، بر خودم لازم كرده ام كه اين حاجت تو را برآورم.

در روایت دیگری جابر جعفى نيز به حضور امام باقر عليه السلام رسيده، عرض كرد: فدايت شوم، حديثى در مورد فاطمه عليهاالسلام بفرماييد، كه با نقل آن، شيعيان را خوشحال كنم. حضرت فرمودند: در روز رستاخيز منابرى از نور براى پيامبران نصب مى گردد، كه منبر رسول خدا از همه مجلل تر است و همچنين منبرهايى براى اوصيا در نظر مى گيرند كه جايگاه على عليه السلام از همه بالاتر مى باشد آنگاه نوبت به فرزندان انبيا مى رسد كه مقام حسن و حسين عليهماالسلام بس منيع تر است. سپس نوبت فاطمه عليهاالسلام فرامى رسد و او را با تجليل و شكوه بى نظير به محشر آورند و كنار در بهشت قرار مى گيرد، ولى داخل آن نمى شود و مى گويد: خدايا! از تو مسالت مى دارم كه مقام مرا در همچین روزى براى اهل محشر معلوم كنى. از جانب خدا ندا مى رسد: اى دختر پيامبر! برگرد به سوى اهل محشر و هر كه را از علاقه مندان خود يافتى شفاعت كن.

امام باقر عليه السلام مى فرمايند: به خدا سوگند، فاطمه عليهاالسلام شيعيان خويش را يكى پس از ديگرى انتخاب نموده و داخل بهشت مى نمايد، همان طورى كه پرنده ها دانه ها را برمى گزينند، و سپس شيعه هاى آن حضرت نيز، خود شفاعت نموده و علاقه مندان فاطمه عليهاالسلام را به بهشت داخل مى كنند... در دنباله اين حديث امام پنجم مى فرمايند:
واللَّه لايبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق. (عوالم، ج 11، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 64)
سوگند به خدا، از امت اسلامى كسى باقى نمى ماند مگر افراد مذبذب و كافر و منافق و ساير مردم مشمول شفاعت فاطمه مى گردند.
البته لازم به ذکر است که شفاعت شوندگان بايد واجد شرايط باشند. ايمانشان را در دنيا تباه نسازند. حقوق و آبروى مردم را تضييع ننمايند. در عمل به واجبات دينى كوتاهى نكنند. از نظر اخلاقى و عملى مشابهت و سنخيت با فاطمه عليهاالسلام و ساير شفاعت كنندگان داشته باشند، و گرنه به طور مطلق مشمول شفاعت نمى شوند، بلكه هر جرم و تخلف دينى و تجاوز به حقوق ديگران، كيفر مناسبى را به دنبال خواهد داشت و چنين افرادى به طور محدود و موقت كيفر مى بينند و سپس مشمول شفاعت مى شوند...
درروایت دیگری که از جانب امام صادق علیه السلام صادر شده است وصف عجیبی در حضور حضرت زهرا در صحنه محشر و شفاعت شیعیان ترسیم شده که به خود روایت توجه می کنیم.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ- حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ ص الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِي فَاطِمَةُ ع عَلَى نَجِيبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ يُشَيِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِيفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِيبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِيصَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع بِيَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ يَا رَبِّ هَذَا قَمِيصُ وَلَدِي وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ- فَيَأْتِيهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا فَاطِمَةُ لَكِ عِنْدِي الرِّضَا فَتَقُولُ يَا رَبِّ انْتَصِرْ لِي مِنْ قَاتِلِهِ فَيَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع كَمَا يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ ثُمَّ يَعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى النَّارِ فَيُعَذَّبُونَ فِيهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْكَبُ فَاطِمَةُ ع نَجِيبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِكَةُ الْمُشَيِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّيَّتُهَا بَيْنَ يَدَيْهَا- وَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ يَمِينِهَا وَ شِمَالِهَا
ابان بن عثمان گويد: امام صادق (ع) فرمود: چون روز قيامت شود خداوند تمامى اوّلين و آخرين را در سرزمين واحدى گرد آورد، سپس جارچى را فرمان دهد و او صدا زند: چشمانتان را فرو خوابانيد و سرهاى خود را بزير اندازيد تا فاطمه دخت محمّد (ص) از صراط عبور كند. فرمود: پس تمام آفريدگان چشمان خود را فرو خوابانند و فاطمه (ع) در حالى كه بر مركبى از مركبهاى بهشتى سوار شده و هفتاد هزار فرشته وى را مشايعت مى كنند وارد صحنه محشر شود، سپس در جايگاهى شريف از جايگاههاى قيامت توقّف كند و از مركبش فرود آيد و پيراهن خون آلود حسين بن على (ع) را بدست گيرد و گويد: اى پروردگار من، اين پيراهن فرزند من است و تو مى دانى كه با او چه ها شد! از جانب خدا عزّ و جلّ ندا آية: اى فاطمه، من خرسندى تو را خواهانم، عرض مى كند: اى پروردگار من، براى من از قاتلش انتقام بگير. خداوند بپاره اى از آتش فرمان دهد، از دوزخ بيرون آمده و تمام كشندگان حسين بن على (ع) را مانند پرنده اى كه دانه از روى زمين بر مى چيند مى ربايد، سپس همه را بسوى  آتش مى برد، و آنان در آتش به انواع عذاب معّذب شوند. آنگاه فاطمه بر مركب خود سوار مى شود و در حالى كه فرشتگان مشايعت كننده با او هستند و فرزندان آن حضرت از جلو و دوستان فرزندانش از طرف راست و چپ وى مى باشند داخل بهشت مى گردد.(امالی مفید، ص130، این روایت در کتب اهل سنت با تفاوتهایی در صورت آن همچون كنز العمال ج 6 ص 218 ذکر شده است. ر.ک: فضائل الخمسة من الصحاح الستة ج 3 ص164)

همانندى ولايت و عصمت پيامبر و حضرت زهرا و اهل بيت علهیم السلام

كيفيت خلقت يكسان چهارده معصوم عليهم السلام، ايجاب مى كند كه در تمام شئون ولايت نيز رديف يكديگر باشند؛ لذا اثرات بغض و يا محبت، اطاعت و يا عصيان نسبت به هر معصومى برابر و يكسان با آثار عناد، سر پيچى و يا پيروى نسبت به هر يك از معصومين ديگر مى باشد. اخبار وارده در اين موضوع بسيار زياد و فوق العاده است و شيعه و سنى همگى به اين روايات معتقد بوده و به صحت آنها اعتراف دارند. در اينجا چند روايت از اين دسته اخبار براى نمونه نقل مى شود: «اخذ الرسول الاكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم بيد الحسن والحسين، فقال: من احبنى و احب هذين و اباهما و امهما كان معى فى درجتى يوم القيامة». (مسند احمد حنبل ج 1/ 77 (طبع احمد محمد شاكر: ج 2/ 25، 26/ ح 576)، سنن ترمذى- كتاب المناقب، باب 21- ج 5/ 641، 642/ ح 3733، به نقل از الغدير ج 1/ ص129)
«رسول خدا دست حسنين را گرفت و فرمود: هركس مرا، و اين دو فرزند مرا، و پدر و مادر اين دو را دوست بدارد، روز قيامت با من هم درجه خواهد بود».
هم درجه بودن با پيامبر اكرم مطلبى است كه جا دارد بطور تفصيل درباره ى آن بحث و بررسى بعمل آيد تا كاملا موضوع بر همگان روشن گردد.
آيا امكان دارد كسى در روز قيامت با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هم درجه باشد؟ مگر بشرى مى تواند به درجه ى رفيع و بى نظير پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نائل شود؟ چطور ممكن است كه انسانى به درجه ى والاى اميرالمؤمنين دسترسى پيدا كند؟ در اين كلام حضرت رسول يك سر مگو، و يك راز نگفتنى نهفته است و آن عبارت از اين است كه آن حضرت مى خواهد بگويد: هركس مرا و عترت مرا دوست بدارد به درجه ى مؤمنين به ولايت نائل شده است، و با من در رديف مواليان و در صف معتقدين به ولايت قرار دارد، اگرچه در اين صف و در اين درجه، هر فردى داراى رتبه ى متفاوت و مخصوص به خود مى باشد، چنان كه موحدان و افراد باايمان را در روز قيامت درجات متفاوت بيشمارى است، مؤمنين به ولايت را نيز به تعداد افرادشان درجاتى است ولى در عين حال همه ى آنان، در صف موحدين، در صف معتقدين، و در درجه ى مؤمنين به ولايت با محمد بن عبداللَّه هم صف، هم رديف، هم دين، و هم درجه اند، و يا به عبارت ديگر، ممكن است عده اى به درجه ى شهادت نائل آيند ولى رتبه و مقام معنوى هر يك با ديگرى متفاوت بوده، و تنها در مرتبه ى شهادت همه- با نسبتهاى مختلف- مشترك باشند و با حفظ مراتب و مقامات مخصوص به خود، يكديگر هم صف و هم رديف.
بايد توجه داشت كه درجات معنوى به تعداد افراد بشر متفاوت است، مثلا جميع موحدين اگر چه به «درجة التوحيد» نائل شده و با يكديگر در اين موضوع نزديك و هم درجه اند، ليكن خود اين درجه، انبيا دارد، اوصيا دارد، علما دارد، شهدا دارد، مخلصون دارد، كه هر يك را مقام و مرتبه ى بسيار متفاوت و مخصوص به خود است، و تنها در موحد بودن با هم مشتركند، و عينا همين گونه است «درجة الولايه» و «درجة المحبه».
ابن حجر هیتمی در تشریح حدیث مذکور می فرماید :
«ليس المراد بالمعيه هنا المعيه من حيث المقام، بل من جهه رفع الحجاب...». (الصواعق المحرقه ص 213)
اين دانشمند سنى بسيار نيكو مطلب را درك نموده است كه مى گويد- در اينجا كه پيامبر اكرم مى فرمايد: هر كس مرا و على و زهرا و دو فرزندم حسن و حسين را دوست بدارد با من در روز قيامت هم درجه است- مبادا چنين به نظر آيد كه مقصود هم مقام بودن با رسول خداست، بلكه مراد اين است كه چون هر مسلمان با ايمانى به على و اولاد على محبت داشته باشد، خداى تعالى او را به جوار رحمتش نزديك مى فرمايد، و در مركز لطف و احسانش قرار مى دهد، و پرده ها برداشته مى شود، در اين مقام رفع حجاب، و بى پرده در محضر حق تبارك و تعالى قرار گرفتن، با پيامبر هم صف و همراه است.
ابن حجر آنگاه به سخن چنين ادامه مى دهد:
«... نظير ما فى قوله تعالى: (فأولئك مع الذين انعم اللَّه عليهم من النبيين والصديقن والشهداء والصالحين، و حسن اولئك رفيقا) (نساء/69)
«چنانكه خداى تعالى مى فرمايد: مسلمانان مؤمن، با انبياء و صديقين و شهدا و صالحين- كه خدا نعمتهاى خويش را به آنان عطا فرموده است- همگام و همراهند، و چه رفيقان نيكويى؛» و كاملاً روشن است كه در اين آيه يكسان بودن مقامات مطرح نيست بلكه مراد برابر بودن همه ى اهل ايمان است در معرض فيض، و در جلوه گاه رحمت، و بى پرده در محضر لطف و مرحمت خدا قرار گرفتن. وگرنه هر يك از انبيا، صديقين، شهدا، علما، صالحين، ابرار، اخيار، و مخلصون را مقامى خاص و جداگانه، و درجه و مرتبه اى مخصوص به خود مى باشد. پنج تن آل عبا عليهم السلام را نيز مرتبه و مقامى است بى نظير و مخصوص به خودشان كه هر پنج تن بطور يكسان در آن مشتركند، و هرگز كسى را به آن مقام والا راه نيست.
روايات ديگرى در اين مورد علماى سنى و شيعه نقل كرده اند كه برخى از آنها ذكر مى شود:
حضرت رسول اكرم مى فرمايد: «من احب هولاء (يعنى الحسن والحسين و فاطمة و عليا) فقد احبنى و من ابغضهم فقد ابغضنى». (كنز العمال ج 12/ 103/ ح 34194).
«هركس اينان يعنى حسن و حسين و فاطمه و على را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و كسى كه با اينان دشمنى كند، با من خصومت كرده است».
و درباره ى حضرت صديقه زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: «... من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه، (و ذلك قوله تعالى (ان الذين يوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنيا و الاخرة...) (احزاب/57) (الفصول المهمه ص 139، نزهةالمجالس ج 2/ 228، نور الابصار ص 41)
«هركس فاطمه را بيازارد مرا آزرده است، و هر که مرا اذيت كند گويى خدا را آزرده است، چنانكه خداى تعالى مى فرمايد: (همانا آن كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و از رحمت خود دور فرموده است)»؛ كه با توجه به فرمايش پيامبر اكرم آزار حضرت صديقه سلام اللَّه عليها برابر است با ايذاء نسبت به خدا و رسول او. رواياتى كه نقل شد و احاديثى كه از قول پيامبر اكرم در اين موضوع بيان مى شود، همگى عبارات كتب عامه است كه شيعه و سنى در صحت آنها متفق القول هستند:
«فاطمة بضعة منى، من اغضبها اغضبنى»،
«فاطمه پاره ى تن من است، هر كس او را خشمگين كند، مرا به خشم آورده است».
«فاطمة بضعة منى، يوذينى ما آذاها، و يغضبنى ما اغضبها»،
«فاطمه پاره ى تن من است، آنچه فاطمه را بيازارد، مرا نيز آزرده مى سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناك مى كند».
«فاطمة بضعة منى، يقبضنى ما يقبضها، يبسطنى ما يبسطها»،
«فاطمه پاره ى تن من است، آنچه او را دلگير كند مرا گرفته خاطر مى سازد، و آنچه او را مسرور گرداند، مرا شاد مى نمايد».
«فاطمة بضعه منى، يوذينى ما آذاها، و ينصبنى ما انصبها»،
«فاطمه پاره ى تن من است، آنچه او را آزرده كند مرا مى آزارد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقت مى نمايد».
«فاطمة مضغة منى، يسرنى ما يسرها».


هدف و منظور از نقل اين احاديث شريف در منقبت حضرت صديقه زهرا سلام اللَّه عليها اين است كه بر همگان ثابت شود موضوع محبت و يارى آن حضرت، و يا بغض و دشمنى واذيت او، عينا همانند محبت و دوستى با پيامبر اكرم و يا عدوات و عناد نسبت به مقام نبوت است؛ و اعتقاد داشتن به اين مطلب، هرگز منحصر به يك مذهب خاص نيست، بلكه اين موضوع كاملاً اسلامى و كلى است، و بدون ترديد از معتقدات تمام مسلمين جهان است.
آنچه از اين گونه احاديث در رابطه با عصمت زهرا استفاده مى كنيم اينكه؛ اگر فاطمه عليهاالسلام معصوم نبود، چگونه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به طور مطلق خشم او را خشم خدا و رضاى او را رضاى الهى معرفى مى كند؟! مگر مى توان رضا و خشم اشخاص غير معصوم را با رضا و خشم خدا مرتبط دانست؟!
ابن ابى الحديد پس از اعتراف بر اينكه فاطمه عليهاالسلام از جمله افرادى است كه آيه ى تطهير بر عصمت او دلالت دارد در اين باره مى نويسد: قوله عليه السلام: فاطمه بضعه منى، من آذاها فقد آذانى، و من آذانى فقد آذى اللَّه عز و جل يدل على عصمتها، لانها، لوكانت ممن تقارف الذنوب لم يكن من يوذيها موذيا له على كل حال... (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16 ص 273)
سخن پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در مورد فاطمه عليهاالسلام كه مى فرمايند: هركس او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و كسى كه مرا آزار دهد خدا را آزار داده است؛ دليل بر معصوم بودن فاطمه عليهاالسلام است، زيرا؛ اگر فاطمه عليهاالسلام غير معصوم بود، اذيت او در تمام حالات، اذيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله محسوب نمى شد... پس نتيجه مى گيريم سخنان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، بالاتر از عصمت فاطمه عليهاالسلام را مى رساند، كه دانشمندان سنى و شيعه به آن اعتراف دارند.
 

جریان ولایت مداری در سیره فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

وقایعی که در امت اسلامی بعد از وفات پیامبر گرامی رخ داد جنبه یک حادثه آنی در طی مدت حداکثر سه ماه را ندارد بلکه جریانهایی منظم شده در جهت براندازی اصل اسلام که پذیرش ولایت و تسلیم بودن در برابر امر خداوند است، می باشد. در هر جریانی عوامل بوجود آورنده و زمینه های آماده ای برای شکل گیری اهداف جریان وجود دارد که آثاری نیز برآن مترتب می شود و برای پی بردن به تمام زوایای این جریان باید از اهداف آن شروع کرد.
بعد از واقعه غدیر خم و معرفی علی علیه السلام بعنوان امیرالمومنین و جانشین پیامبر جریانی در جهت کنار زدن و حذف امر پیامبر در مورد سرپرستی امت بعد از خود که در سقیفه نمود پیدا کرد، شکل گرفت. مسئولیت اولیه این جریان انفصال امت از ولایت است که با شعار «ما حاکم دیکته شده نمی خواهیم» محقق شد. آن کسی که مقابل این جریان ایستاد و خار چشم عوامل ولایت ستیز شد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است. حال این سوال مطرح است که چرا خارج کردن امامت از حکومت برای این جریان از اهمیت اولیه برخوردار است و چرا حضرت فاطمه که برخوردار از مقام عصمت است تا سر حد مرگ از ولایت دفاع می کند؟

در روایتی امام باقر علیه السلام می فرمایند: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هَذِهِ يَعْنِي الْوَلَايَة» (الكافي ج 2 ص18) اسلام روى پنج پايه نهاده شده: نماز و زكات و روزه و حج و ولايت. و بچيزى مانند ولايت فرياد زده نشد، مردم آن چهار را گرفتند و- اين- يعنى ولايت- را رها كردند. امام در این روایت به پیکره اسلام اشاره می کند که در راس آن ولایت قرار دارد و اهرم ولایت است که دیگر اهرم ها را برپا می کند. هر کس ولایت را قبول کرد اسلام را بطور کامل پذیرفته و با امر ولایت پیش می آید و طبق این روایت هر کس ولایت را نپذیرفته باشد ارکان دیگر اسلام هم از او قبول نمی شود.
گاهی بحث از ضعیف شدن دین می شود، باید توجه داشت اصل دین مورد ضعف قرار نمی گیرد بلکه این گفته به دو رویکرد اشاره دارد، یکی جریان وابستگی مردم به خدا و دین که مردم بر اثر اطاعت از اوامر الهی گاهی به خدا نزدیک شده و بر اثر غفلت از یاد خدا از او دور می شوند، دیگر اینکه تا چه اندازه در زندگی اجتماعی مردم حاکمیت دین وجود دارد بعبارت دیگر وجود هنجارها و ارزشهای دینی در زندگی اجتماعی تاچه اندازه برقرار می باشد. حال اگر مردم می خواهند مقرب درگاه حق بوده و در زندگی اجتماعیشان ارزشها و هنجارهای دین حکومت کند باید ولایت و امامت را بپذیرند زیرا مدیریت این دو جریان با ولایت است. اینست که امام باقر علیه السلام می فرمایند به هیچ چیز مثل ولایت فریاد زده نشده است.

نظام اسلامی منهای ولایت همان نظام طاغوت است که جریان سقیفه بخوبی اینرا فهمیده بود. سقیفه جریان وابستگی حکومت به خدا را قطع کرد یعنی دقیقا تحریف آیه « إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه »(انعام/57) پس بنابراین لزومی ندارد از فرمان پیامبر مبنی بر جانشینی خود پیروی کند. ضمن اینکه با زدودن عصمت از جریان نبوت سعی در باطل بودن برخی از سخنان و رفتارهای ایشان نمود.(انّ الرجل لیهجر)
باید دانست ولایت عشق و محبت نیست بلکه لازمه ولایت عشق و محبت است، ولایت یک چینش اجتماعی است و چینش یک نظم همراه با جلو رفتن به کمال انسانی است. اگر در جامعه مظهر خدا که امام معصوم است در راس مخروط جامعه قرار بگیرد جامعه ای ولایی تشکیل می شود که به رفع تمام نیازهای مردم می پردازد. پس جریان سقیفه به ما مربوط می شود زیرا اگر در آن زمان حاکمیت در مسیر امامت قرار می گرفت آیا وضعیت بشر به این شکل می بود؟

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بخوبی از آینده بشر آگاه بود فلذا به ایستادگی در مقابل جریان ولایت ستیز پرداخت. حال این سوال پیش می آید که آیا تاثیری بر عملیات دفاع حضرت از ساحت ولایت مترتب شد یا خیر؟ در پاسخ باید گفت حضرت، جریان ولایت پذیری و مبارزه با ولایت ستیزان را براه انداخت. جریانی که در بعد از خود به قیام عاشورا و هم اکنون به انقلاب اسلامی و در آخر هم به ظهور منجی می انجامد. سلاح حضرت در این مبارزه اشک بود و شما بارها شنیده اید که ولایت ستیزان از گریه های ایشان به ستوه می آمدند و تحمل صدای گریه ایشان را نمی کردند زیرا حضرت با گریه خود به امت اسلامی آگاهی داده و مظلومیت ولایت را بازگو می کردند. حضرت زهرا سلام الله علیها قبر خود را مخفی نگه داشتند تا این سوال در ذهن همه جهانیان باقی بماند که چرا دختر مطهر پیامبر اسلام قبرش مخفی ماند و این خود ابتکار عملی برای یک مبارزه همیشگی از سوی زهرای اطهر می باشد.
 

مشی سیاسی- ارتباطی حضرت زهرا سلام الله علیها در مبارزه با جریان ولایت ستیز

برای درک بهتر از ابتکارات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مبارزات سیاسی اش بهتر است در ابتدا وضعیت امت اسلامی را بعد از وفات پیامبر بشناسیم.
جریانی که در بعد از وفات پیامبر ابتدا در سقیفه و سپس در مدینه طی مدت اندکی شکل گرفت و در مرحله بعد، میان همه مسلمین خود را تثبیت کرد حاکمیت را از جریان ولایت و امامت جدا کرده و افکار عمومی را تحت الشعاع خود قرار داد. در این میان فاطمه زهرا جریان ولایت مداری را آغاز کرد که بعد از این به توصیف ابعاد گوناگون آن می پردازیم.
حرکتی که از سقیفه آغاز شد، تحت شعار حاکم باید از سوی مردم باشد شکلی مردمی به خود گرفت و حمایت افکار عمومی را جلب کرد و حادثه خانه اهل بیت در جلوی چشم مردمی بوقوع پیوست که همه از احترام پیامبر به این خانواده آگاه بودند. مردم مدینه در 80 غزوه دوشادوش پیامبر اسلام جنگیدند و شهید دادند و همه شاهد غدیر و تاکیدات پیامبر بر حضرت علی علیه السلام در خلافت مسلمین بودند اما بایک جریان تبلیغاتی در مقابل کار انجام شده واقع شده و دست به بیعت با دیگری دادند. حال راهکار مبارزاتی حضرت زهرا سلام الله علیها مقابله با این تبلیغات در بصیرت دادن به مسلمانان از گذشته و یادآوری آنچه که گذشت می باشد.

1) حضرت زهرا با صدای بلند گریه می کرد، اشک می ریخت، در جلوی دروازه شهر می نشست و گریه می کرد. در حقیقت حضرت زهرا سلام الله علیها با اینکار برای مردم ایجاد انگیزه و سوال می کرد که چرا دختر پیامبر مدام در حال گریه و اشک ریختن است؟ این ایجاد سوال خود موجب بیداری و یادآوری آن چیزی است که تحت تبلیغات سیاسی مغفول واقع شد.
وقتی بزرگان مدینه خدمت امیرالمومنین رسیدند، وَ اجْتَمَعَ شُيُوخُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالُوا لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ ع تَبْكِي اللَّيْلَ وَ النَّهَار... و گفتند: يا ابا الحسن! فاطمه شب و روز گريه ميكند، هيچ كدام از ما شب در رختخواب بخواب نميرويم، روزها بعلت مشغله و طلب وسائل زندگى قرار و آرام نداريم، ما از تو تقاضا ميكنيم كه فاطمه شب يا روز گريه كند.
حضرت امير فرمود: مانعى ندارد. وقتى على عليه السّلام متوجه فاطمه اطهر شد ديد آن بانوى معظمه از گريه ساكت نميشود، و تسليت گفتن براى او ثمرى ندارد، هنگامى كه چشم آن بانو بحضرت امير افتاد لحظه اى ساكت شد. على عليه السّلام به وى فرمود: اى دختر پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بزرگان مدينه از من خواسته اند كه از تو بخواهم: شب براى پدر بزرگوارت گريه كنى يا روز.
فاطمه اطهر عليها السّلام گفت: يا ابا الحسن! من چندان مكثى در ميان اين مردم نخواهم كرد، بزودى من از ميان اين مردم ميروم، يا على بخدا قسم من شب و روز از گريه آرام نخواهم شد تا اينكه به پدرم ملحق شوم. حضرت امير فرمود: باشد، هر منظورى كه دارى انجام بده.
على عليه السّلام بعد از اين جريان اطاقى خارج از شهر مدينه براى حضرت زهراى اطهر ساخت كه آن را بيت الاحزان ميگفتند. موقعى كه صبح ميشد فاطمه اطهر حضرت حسن و حسين عليهما السّلام را برميداشت و متوجه بقيع و خارج از مدينه ميشد [در آنزمان قبرستان بقيع خارج از مدينه بود] و همچنان تا شب مشغول گريه بود. موقعى كه شب فرا ميرسيد حضرت امير مى آمد و فاطمه اطهر را بمنزل خويش باز ميگردانيد. (بحارالانوار ج43 ص177؛ در امالی صدوق ص141 اینگونه آمده: اما فاطمه دختر محمد (ص) بر رسول خدا (ص) گريست تا مردم مدينه بوى در آزار شدند و گفتند از فزونى گريه ات ما را آزار دادى و سر مقابر شهداء مى رفت و تا ميخواست ميگريست . )
در این روایت می بینیم که خود امیرالمومنین در جهت دهی مبارزاتی حضرت زهرا سلام الله علیها همکاری کرده و اطاقکی در دروازه شهر برای ایشان ساختند. یک زن همراه دو بچه خود هر روز صبح آنجا رفته و این زن شروع به گریه می کند. دروازه هر شهری محل عبور و مرور تجار و بازرگانان، عابران و رهگذران، مسافران و افراد مختلف است که برای هر کدام سوال پیش می آید چرا این زن در دروازه شهر گریه می کند؟ او کیست؟ این دو کودک کیستند؟ از حضرت سوال می کردند و حضرت به خطبه می پرداخت و وقایع را بازگو می کرد.

2) حضرت با آینده نگری در جامعه اسلامی در خطابه های خود به تذکار مسلمانان می پردازد و علت دچار شدن بشریت با مشکلات فراوان را بیراهه روی امروز معرفی می کند.
در كتاب احتجاج از سويد بن غفله روايت شده است: چون فاطمه عليها السّلام بيمار شد به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهى از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده، گفتند: اى دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه مى كنى؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و در قسمتی از سخنانش فرمود: «اَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِك...»( الاحتجاج، ج1ص109 ؛بحارالانوار ج43 ص160) امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين (فتنه) بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده، به همين زودى خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاك كننده است، بدوشيد. در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مى يابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است. قلبتان با فتنه ها آرام خواهد گرفت. بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برّا، و حمله جائر و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خود رأيى ستمگران! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟...

3) حضرت برای اینکه این مبارزه تا رسیدن حق به جایگاهش ادامه پیدا کند در وصیت خود از امیرالمومنین درخواست مخفی بودن قبر خود را کرد.
امیر المومنین، اسماء را ديد كه بالاى سر زهرا نشسته گريه مى كند و مى گويد: يتيمان حضرت محمّد چه كنند، بعد از فوت جدّ شما دل ما به فاطمه خوش بود! بعد از فاطمه به چه كسى دل خوش كنيم! آنگاه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام صورت مبارك فاطمه زهرا را باز كرد رقعه اى نزد سر آن بانوى معظّمه يافت كه در آن نوشته بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اين وصيّتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كرده است: فاطمه شهادت مى دهد كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد، حضرت محمّد بنده و پيامبر خدا مى باشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است، قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نخواهد بود، خداوند كليه افرادى را كه در قبرها مدفونند بر خواهد انگيخت.
يا على! من فاطمه دختر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مى باشم. خدا مرا در دنيا و آخرت براى تو تزويج نمود.
يا على! تو از ديگران براى (غسل و كفن) من مقدّم هستى، مرا حنوط كن غسل بده، شبانه مرا دفن كن، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدى را از فوت من آگاه منماى، من تو را به خداوند مى سپارم، و فرزندانم به درود تا روز قيامت! (بحارالانوار ج43 ص214)

منابع:
1) مجلسی، محمد باقر. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. 1111قمری. تهران، اسلامیه.
2) شیخ صدوق. امالی الصدوق. 386قمری. بیروت، اعلمی، 1400قمری.
3) طبرسی، احمد بن علی. الإحتجاج على أهل اللجاج. قرن ششم. مشهد، مرتضی، 1403قمری.
4) شيخ مفيد، أمالي المفيد. 413قمری. قم، کنگره شیخ مفید، 1413قمری.
5) فضائل الخمسه من الصحاح السته.
6) علم الهدی، احمد. زهرا مولود وحی. تهران، امیرکبیر، 1369چاپ دوم.

 


منبع : سایت معروف یاران
 
 

 
© کلیه حقوق سایت « معروف یاران » متعلق به معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا می باشد.  www.MaroofYaran.com