جواد بابايى المشيرى
هدف از خلقت رسيدن به كمال و سعادت
و رسيدن به لقاى خالق هستى است. اما اين بدين معنا نيست كه خداوند
سبحان رفع موانع و هموار ساختن راه بندگان به سوى او را وظيفه
سالكان طريق حق برنشمارد.
اينجاست كه در لغتنامه هدف خلقت «راه» با «امر» و «بيراهه» با
«نهى» شناخته مىشود; چرا كه اين دو واژه مقدس هم بشريت را به
بهشتبرين رهنمون مىسازد و هم زمين را به بهشت تبديل مىنمايد.
گرچه «معروف» حق است و ماندگار و «منكر» باطل است و گذرا، اما
گاهى زرق و برق منكر، فلسفه وجودى خلقت را به بيراهه مىكشاند كه
معروف انديشى و معروف زيستن در هياهوى روزگار گم مىشود; پس به
جاست كه آن را با همتخويش به عنوان اصلى از اصول احيا نماييم.
ما هماره در زندگى بزرگان دين و طريقت، پيكار با منكر و احياى
معروف را مشاهده مىكنيم و اينها الگوها و اسوههاى زندگى ما
هستند. آيتالله طالقانى رحمه الله در اينباره مىگويد: از نظر
قرآن مساله امر به معروف و نهى از منكر، مسؤوليت عمومى است; يعنى
هر فردى نسبتبه فرد ديگر، هر طبقهاى نسبتبه طبقه ديگر و حكومت
اين وظيفه را نسبتبه مردم و مردم نسبتبه حكومت اين وظيفه را به
عهده دارند كه مراقب هم باشند و از انحراف و اعمال بد چه فردى و چه
اجتماعى از فحشا و فساد و فسق و فجور و هم انحرافات سياسى جلوگيرى
كنند و راه خير و سعادت و تقوا را به هم بشناسانند و مضار كارهاى
انحرافى و منكر را بفهمانند، البته يك حكومت اسلامى غير از مسؤوليت
تبيينى، مسؤوليت اجرايى هم خواهد داشت، و حقيقت جهاد اسلامى هم يك
نوع مسلحانه امر به معروف و نهى از منكر است.
اجمالا مىتوان شيوههاى امر به معروف و نهى از منكر را اينگونه
بيان كرد:
1- شيوه بازسازى روانى (اميد دادن)
2- شيوه كنايى (از باب به در بگو ديوار بشنود): قرآن به حضرت عيسى
عليه السلام مىگويد: «آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را خدا
بدانند؟» در اينجا دوگانه پرستى نهى شده است اما در قالبى كه مخاطب
در واقع ديگران هستند.
3- شيوه ايجاد محبت; يعنى ابتدا لطف و محبت، سپس امر و نهى: در
روايت آمده است كه مردى شامى به امام حسن مجتبى عليه السلام جسارت
كرد، حضرت او را به منزل برد و چنان مورد تفقد قرار داد كه او از
حرفهاى خود شرمنده شد.
4- مختصر گفتن: در حديث مىخوانيم: «اذا وعظت فاوجز» يعنى هر گاه
كسى را موعظه مىكنى خلاصه بگو.
5- مخفيانه بودن: در حديث مىخوانيم: «هر كس برادر دينى خود را
مخفيانه موعظه كند او را آراسته است ولى هر كس او را آشكارا موعظه
كند، شرمندهاش كرده است.» (بحار، ج 75، ص 374)
6- استمداد از وجدان: شخصى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و
گفت: من فردى زنا كارم حضرت فرمود: آيا حاضرى كسى با ناموس تو اين
كار را بكند گفت: نه پيامبر فرمود: پس تو نيز اين كار را نكن.
7- در صورت امكان در قالب طنز باشد: روزى بهلول وارد مجلس هارون
شد، چون هارون در مجلس حضور نداشتبهلول جاى هارون نشست، خادمان او
را از آنجا بلند كردند و كتك زدند. همين كه هارون وارد مجلس شد، به
او گفت: من چند دقيقه جاى تو نشستم، كتك خوردم، واى به حال تو كه
عمرى در جاى اهل بيت پيامبر نشستهاى. او با اين طنز به هارون گفت:
راه تو باطل و حكومت تو غصبى است.
منبع : مجله ديدار آشنا، شماره 10