1) دانستنى هايى از قرآن (مؤمنان ياوران
يكديگرند)
«والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف وينهون عن
المنكر ويقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة ويطيعون الله ورسوله اولئك
سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم » (سوره توبه، آيه 71)
مردان و زنان با ايمان يار و ياور يكديگرند به خير و نيكى امر مى
كنند و از منكرات و بدى ها مردم را باز مى دارند، نماز را برپا مى
دارند و زكات اموال خود را مى پردازند و اطاعت خدا و رسولش مى
كنند، خداوند آنان را مورد لطف و رحمت خويش قرار مى دهد و همانا
خداوند توانا و حكيم است .
قبل از اين آيه، خداوند طى آياتى راجع به منافقين بحث كرده و صفات
آنها را بازگو نموده است . نكته اى كه در آنجا به چشم مى خورد اين
است كه در باره منافقين واژه «اولياء» را نياورده و تنها فرموده
است: «بعضهم من بعض » زيرا منافقين حتى ميان خودشان نيز با يكديگر
محبت ندارند و از وحدت و يكدلى در ميان آنان خبرى نيست كه نيست .
منافقين هر يك تنها به منافع و مصالح شخصى خود مى نگرد و منافع
جمعى و حتى گروهى برايش مطرح نيست اگر روزى منافع شخص منافق به خطر
افتد به آسانى از تمام ياران خود جدا مى شود و به همه خيانت مى
نمايد و اين امر براى منافقين تازگى ندارد كه ما خود در تمام مراحل
زندگى و بويژه در طول ساليان پس از انقلاب شاهد خيانتها و بى
وفائيهاى منافقين نسبت به ياوران خويش بوده و هستيم .
خداوند در آيه اى ديگر راجع به اين صفت زشت منافقين اشاره كرده و
مى فرمايد: «تحسبهم جميعا و قلوبهم شتى » مى پندارى (اى پيامبر) كه
منافقين با هم هستند و وحدت دارند ولى در حقيقت قلوبشان پراكنده
است و الفتى ميانشان وجود ندارد . اما در باره مؤمنان چنان كه در
اين آيه شريفه مى خوانيم مى فرمايد: «بعضهم اولياء بعض » مؤمنان از
زن و مرد اوليا و ياران يكديگرند يعنى هر يك مصلحت ديگرى را مى
خواهد زيرا محبتش براى خدا است و كسى كه خود را نمى بيند بلكه تنها
خدا را مى بيند، بى گمان حب و بغض و دوستى و دشمنيش هم براى خدا
است . در روايت آمده است: «و ما الدين الا الحب و البغض » دين چيزى
جز حب و بغض نيست . و اين را تولا و تبرا نيز مى گويند كه جزء فروع
دين ما است .
به هر حال مؤمنين طبق اين آيه شريفه خيرخواه يكديگرند و همواره
مصلحت جمعى را بر مصلحت فردى مقدم مى دارند . در جاى ديگرى مى
فرمايد: «رحماء بينهم » مؤمنان همچنان كه نسبت به كفار شديد هستند
در ميان خود رحيم و مهربان اند .
ويژگيهاى مؤمنان:
1 - امر به معروف و نهى از منكر
به خاطر همان محبت و برادرى كه ميان مؤمنان وجود دارد، لازمه محبت
اين است كه مؤمن نه تنها مى خواهد گليم خودرا بيرون بكشد بلكه
جامعه را نيز به سوى پاكيزگى و خداخواهى سوق دهد . اين انگيزه باعث
خواهد شد كه مؤمن ديگر برادران و خواهران مؤمنش را دعوت به خير و
صلاح و نيكى كند و آنها را از هر شر و پلشتى برهاند . اينجا است كه
اولين ويژگيها و صفات مؤمن به چشم مى خورد: امر به معروف و نهى از
منكر . و اين دو صفت كه هر يك مكمل ديگرى است و اساس تمام احكام را
تشكيل مى دهد چرا كه اگر امر به معروف و نهى از منكر از جامعه رخت
بربندد، نه از نماز اثرى مى ماند و نه از روزه و زكات و ساير احكام
واين از بديهيات است كه نياز به تفصيل بيشتر ندارد .
2 - برپا داشتن نماز
مؤمنين نه تنها نماز مى خوانند بلكه آن را برپا مى دارند و اقامه
مى كنند و مردم را به نماز خواندن وامى دارند به عكس منافقين كه
اگر هم بخواهند جلوى ديگران و به محض ريا نماز بخوانند، در وقت
نماز بسيار كسل و سست هستند «و اذا قاموا الى الصلاة قاموا كسالى
يراءون الناس » .
3 - پرداختن زكات
مؤمنان به عكس منافقين كه حاضر نيستند هيچ كمكى به مستمندان كنند و
تنها خود را مى بينند، همواره از اموال خود با طيب خاطر بر فقرا و
محرومان انفاق مى كنند و احساس مى كنند كه فقرا شريك آنان هستند و
براى مستمندان حسابى باز كرده اند «و في اموالهم حق معلوم للسائل و
المحروم » .
4 - اطاعت از خدا و رسولش
سر انجام مؤمنين در تمام موارد زندگى از خدا و رسولش اطاعت مى كنند
و آنچه خدا و رسولش دستور داده اند با دل و جان مى پذيرند . اطاعت
امرى كلى است كه تمام احكام شرعيه را در بر مى گيرد، چه احكامى كه
مستقيما از خداوند در قرآن ذكر شده يا احكامى كه توسط پيامبر تبيين
شده و يا احكام ولايتى رسول الله (ص) براى اصلاح امور جامعه . «ما
آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» .
مؤمنين با چنين صفات و ويژگيهائى قطعا مورد رحمت و لطف بى كران
الهى قرار مى گيرند زيرا خداوند وعده رحمت به آنها داده «اولئك
سيرحمهم الله » و وعده الهى قطعى است چرا كه خداوند هم قدرتمند است
و توانا و هم حكيم است «ان الله عزيز حكيم » .
براى اينكه ما هم مورد رحمت الهى قرار بگيريم، لازم است كه محبت و
اخوت و الفت با يكديگر داشته باشيم و ضمن برپائى نماز و زكات و
ساير احكام، از خدا و رسولش نيز در تمام امور زندگى اطاعت كنيم،
باشد كه مشمول اين رحمت گسترده قرار گيريم آمين رب العالمين . «كتب
ربكم على نفسه الرحمة » . اميد است كه اين دهه مبارك فجر آغازى
باشد براى ايجاد دوباره اخوت و الفت اسلامى و وحدت ايمانى ميان
تمام افراد ملت متعهد و سربلند ايران اسلامى .
2) دانستنى هايى از قرآن (نشانه هاى
پيامبر)
«الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مكتوبا عندهم فى
التوراة والانجيل، يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر، و يحل لهم
الطيبات و يحرم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم والاغلال التي كانت
عليهم، فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه واتبعوا النور الذي انزل
معه، اولئك هم المفلحون; (1) آنان كه پيروى مى كنند از پيامبر و
رسول درس نخوانده اى او را در كتاب هاى تورات و انجيل خود به اين
نشانه ها مى يابند، همو كه آنان را امر به نيكى (معروف) مى كند و
از بدى ها (منكر) باز مى دارد، كردارهاى خوب را بر آن ها حلال و
خبائث و زشتى ها را بر آن ها حرام مى كند و دشوارى ها و غل هايى كه
در گذشته بر آن ها واجب بوده را از آنان برمى دارد; پس آن ها كه به
او و به نورى كه با او نازل شده ايمان مى آورند و از او احترام و
تقدير و اطاعت مى كنند، آنان رستگارانند . »
سه صفت براى رسول اكرم حضرت محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - در
كتاب هاى آسمانى گذشته آمده است: رسول، نبي و امي . پيامبرى كه به
مكتب نرفته و درس نخوانده ولى خود استاد همه عالمان روزگار است .
در كتاب هاى آسمانى هر جا رسول يا نبى امى آمده، مقصود آن حضرت است
.
نشانه هاى ديگر اين پيامبر اين است كه:
1 - آنان را امر به معروف مى كند و از منكرات و بدى ها باز مى دارد
. شايد گفته شود كه تمام پيامبران گذشته چنين صفتى داشته اند ولى
همه مى دانند كه اسلام آن چنان به اين امر اهميت داد و آن را مهم
تر از همه اعمال دانسته تا جايى كه در راه رسيدن به آن، انسان ها
را وادار به جهاد و گذشتن از جان و مال نموده است . اما در اديان
گذشته به صرف مسايل اخلاقى و دعوت كردن مردم به خير و خوبى بسنده
نموده و هرگز براى تكامل بخشيدن به اين امر مهم، آنان را دستور به
از خود گذشتن نداده است .
2 - آن چه طيب و پاكيزه است، آن ها را بر امتش حلال مى كند و روا
مى دارد و آن چه خبيث و ناپاك است، بر آن ها حرام كرده و آنان را
از آن پليدى ها باز مى دارد . اين يك حكم كلى است و منحصر به
خوردنى ها و آشاميدنى ها نمى شود چنانچه برخى مفسرين پنداشته اند،
بلكه تمام كردارها و اعمال خوب و طيب در اسلام حلال و تمام
كردارهاى ناپاك و پليد، حرام است، از جمله مى توان خوردنى ها و
آشاميدنى ها را به حساب آورد . به اين ترتيب نه تنها مى و گوشت خوك
حرام مى شود، بلكه قمار، لهو، زنا و هرچه كار زشت و پليد است در
اسلام حرام شده است .
3 - پيامبر اسلام كه رسول رحمت است، على رغم بدى هاى بسيارى از
افراد ملتش، سختى ها و شدت هاى دوران گذشته را از آنان دور نگه
داشته و غل و زنجيرهاى احكام دشوار شريعت هاى سابق را كه در اثر
نافرمانى ها و تمردها و گناهان آن مردم بر آنان تحميل شده بود و
آنان را از خيرات باز مى داشت، از دوش امتش برداشته است .
آن چه لازم به تذكر است اين است كه اسلام شرايع و دين هاى گذشته را
نسخ كرده و تمام احكامش تكامل يافته است . پس در آن اديان احكام
وجود دارد ولى در اسلام تكامل يافته است گو اين كه در بسيارى از
موارد، وضعيت و چگونگى آن احكام فرق مى كرده است و غل و زنجيرهايى
بر آنان به ويژه بر بنى اسرائيل در اثر نافرمانى هاى آنان وضع و
تحميل شده بود كه نبى رحمت حضرت محمد بن عبدالله (ص) همه آن ها را
از دوششان برداشت .
حال آنان كه به اين پيامبر ايمان آوردند و او را تقدير و تجليل
نمودند و از او پيروى كردند و احكام قرآنى كه همراه پيامبر و با آن
حضرت، نازل شده بود را مورد اطاعت قرار دادند و دستورات حضرتش را
با دل و جان پذيرا شدند و بى چون و چرا تسليم اوامرش شدند و از آن
چه نهى فرموده بود دست كشيدند، اينان مؤمنان واقعى هستند و رستگار
خواهند بود .
در اين آيه شريفه، قرآن را نور مى خواند زيرا راه گشاى زندگى است و
انسان را از پلشتى ها و زشتى ها باز مى دارد و به سرمنزل سعادت و
خوشبختى مى رساند . در برخى از روايات نورى كه در اين آيه آمده
است، به وجود مبارك حضرت اميرالمؤمنين على - عليه السلام - نسبت
داده شده، يعنى او است نورى كه همراه با نور جاويدان محمد، راه
تاريك ما را فروغ مى بخشد و او است كه احكام قرآن كريم را براى ما
روشن مى سازد و آن ها را تفسير و تبيين مى كند و او مكمل راه رسول
الله است كه دين بدون على ناقص و نعمت بدون ولايت ناتمام است . و
اصلا هيچ منافاتى ندارد كه اين نور هم عبارت از قرآن مجيد باشد و
هم قرآن ناطق كه على - عليه السلام - است .
به هر حال بى گمان راه رسيدن به خوشبختى و سعادت دنيا و آخرت راه
محمد و على است كه هر دو از يك نورند «انا و علي من شجرة واحدة و
ساير الناس من شجر شتى » و ايمان كسى كامل نمى شود و عبادتش معنى
پيدا نمى كند جز با پيروى از محمد و آل محمد .
به اميد اين كه خداوند ما را در زمره شيعيان آن انوار الهيه قرار
دهد و شفاعتشان را شامل حالمان گرداند، آمين يا رب العالمين .
پى نوشت:
1) سوره اعراف، آيه 157 .
3) دانستنى هايى از قرآن (رستگاران و سيه بختان)
«ولتكن منكم امة يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن
المنكر و اولئك هم المفلحون، و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا
من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم » (سوره آل عمران -
آيات 104 - 105)
بايد از ميان شما گروهى باشندكه مردم را به سوى خير دعوت كنند، امر
به معروف و نهى از منكر نمايند و همانا اينان رستگارانند و مانند
آنان (اهل كتاب) نباشيد كه پس از آن همه آيات روشن، اختلاف ورزيدند
و دسته دسته شدند و آنان را عذابى سهمگين در پيش است .
و لتكن منكم: اينكه فرموده است گروهى از شما بايد امر به معروف و
نهى از منكر كنند براى اين است كه اين دو فريضه بسيار مهم و سرنوشت
ساز، واجب كفائى هستند يعنى اگر در جائى منكرى يافت شد، يك نفر
برخاست و از آن منكر نهى كرد و به خير دعوت كرد، تكليف از ديگران
كه در آن جمع حاضرند ساقط مى شود ولى برخى از مفسرين گفته اند كه
كلمه «منكم » بيانيه است يعنى شما با اين اجتماع و همبستگى و تمسك
بحبل الله (كه در آيه قبل آمده است) بايد امتى باشيد كه مردم را به
سوى خير دعوت كنيد و امر به معروف و نهى از منكر نمائيد . به هر
حال آنچه مسلم است اين است كه رستگارى و كسب رضايت پروردگار محقق
نمى گردد جز با امر به معروف و نهى از منكر زيرا اگر جامعه آلوده
باشد اين آلودگى خواه ناخواه به همه افراد سرايت مى كند و آنگاه
هيچ كس توانائى نجات فرزندان و خانواده خود را هم ندارد، پس بايد
جامعه را از آلودگيها و پلشتيها پاك كرد و در اين ميان همه مسئوليت
دارند «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته » . نبايد افرادى به هر
بهانه اى شانه از زير بار مسئوليت خالى كنند بويژه آنكه مى بينند
جامعه امروز ما متاسفانه به تفرقه روى آورده و مردم دسته دسته شده
اند; هر يك به خطى مى رود و هر گروه براى خويشتن آوازه اى دارند
«كل حزب بما لديهم فرحون » هر حزبى به آنچه خود دارد دل خوش كرده و
خرسند است! و اگر در اين ميان شخصى بخواهد مردم را به سوى خير دعوت
كند هرگز به سخنانش گوش نمى دهند مگر آنكه قبلا از خط و ربطش تحقيق
كنند; اگر فلانى از خط ماست پس خوب است وبايد از او دفاع و
پشتيباني كنيم و به او راى دهيم و او را به رياست جمهورى يا مجلس
بفرستيم ولى اگر فلانى از خط ما نيست هرچند با تقوا باشد و هر چند
مردم را به خير دعوت كند، بايد با او بجنگيم، مبارزه كنيم و او را
از صحنه خارج سازيم . اين منطق بى تقوايى است كه با عرض پوزش دارد
در جامعه اسلامى ما رونق مى گيرد و بايد در اين ميان افرادى ناصح و
خداخواه برخيزند و مردم را از اين سبك انديشه دور نگهدارند . اين
روش، روش شيطان است و انسان را به بى راهه مى كشاند و چنانكه در
آيه آمده است اين دسته دسته شدن ها نتيجه اش عذابي دردناك و سهمگين
است .
پس اى دوستان ! بپرهيزيد از دودستگى يا چند دستگى . خدا را
درنظرداشته باشيد نه اين خط و آن خط . اگر خدا مد نظر باشد ممكن
نيست شما را به سوى شر و منكر برساند ولى اگر خداى نخواسته انگيزه
هاى شخصى و يا گروهى حكمفرما باشد، نتيجه اى جز خسران و زيان در بر
نخواهد داشت .
لا تكونوا كالذين تفرقوا : تفرق و جدائى فيزيكى از يكديگر، سر
انجام انسان را به جدايى عقايد مى كشاند. اگر شما مردم - چنانچه در
ايام آغازين انقلاب اسلامى - با هم باشيد و از يكديگر جدا نشويد و
به خاطر برخى انديشه ها و طرز تفكرها از هم دورى نكنيد، قطعا قلوب
به هم نزديك مى شوند و اختلاف عقيده پيش نمى آيد و اين قدر خطوط
مختلف پيدا نمى شود . اگر هر چند نفر براى خود ايده و عقيده اى
بيابند و يا حزبى را تشكيل دهند و از ديگران جدا شوند و بخواهند
عقايدشان را بر عامه مردم تحميل كنند، وحدت جامعه قطعا به هم مى
خورد و اعتصام به حبل الله پس زده مى شود و آنگاه است كه شيطان حكم
فرما و آمر و ناهى مى گردد . و اين بسيار خطرناك است لذا قرآن كريم
در موارد متعدد مردم را دعوت به يگانگى و وحدت كرده و بر آن تاكيد
فراوان نموده و از اختلاف و خط بازى نهى كرده و آن را نشانه بدبختى
و سيه روزى دانسته است .
و شايد علت اينكه قرآن كريم بسيار بر اين امر تاكيد دارد همين است
كه ما اكنون شاهد آن وضعيت دردناك هستيم . يعنى در جايي كه خداوند
بر مطلبى زياد تاكيد مى كند معلوم مى شود چنين وضعيتى پيش خواهد
آمد و اين اختلاف امت واقع خواهد شد حال چه در اوائل اسلام و درست
پس از رحلت حضرت رسول - صلى الله عليه و آله و سلم - باشد و چه پس
از آن در ميان امتش .
ولى بدون ترديد مايه تمام اختلافات و اساس و منشاش همواره منافقان
و بدخواهان بوده اند چه در صدر اسلام و چه امروز كه اگر با دقت
بررسى شود، بازگشت دعوت به سوى تفرقه و خط بازى به افراديست كه
پرونده سفيدى ندارند و پيوسته در صدد به هم زدن اوضاع بوده اند و
گاهى معلوم شده است كه سردمداران خط بازى ها وابسته به بيگانگان
نيز بوده اند هر چند ظاهرى آراسته و حق به جانب داشته و خود را به
افراد شايسته منتسب نمايند و اين نشانه نفاق روشن است . پس بايد
آنها را شناخت و از جامعه اسلامى طرد كرد تا وحدت اسلامى ان شاء
الله به جامعه انقلابى شهيد پرورمان بازگردد، آمين رب العالمين.
منبع اصلی :
پاسدار اسلام، شماره 218 و 199 و 233