عدالت و آزادى


دكتر بهرام اخوان كاظمى

در بحث از عدالت و آزادی یكی از سؤال های شایع این بوده و هست كه آیا در بین این دو مفهوم, مشكل همگرایی و تنافرِ غایات و اهداف وجود دارد؟ آیا این دو ارزشِ اصلی به هر شكل كه تعریف شوند دچار تعارض می گردند و یكدیگر را تهدید یا تحدید می كنند؟ آیا دین, عدالت را مبنای تفكیك میان آزادی و بی بند و باری می گیرد و آزادی معارض با عدالت را از بن, آزادی نمی داند و به دیگر سخن (آزادی ناعادلانه) را مفهومی متنافی الاجزاء (پارادوكسیكال) می شناسد؟
هم چنین می توان پرسش نمود كه آیا این دو جمله متناقض به نظر نمی رسد: آزاد هستید كه عادلانه رفتار كنید یا آزادی تا جایی است كه عادلانه باشد؟
 

دیدگاه های غربیان درباره آزادی و عدالت

ابتدا بی مناسبت نیست كه نظری به تعاریف آزادی در فلسفه سیاسی غرب بیفكنیم. آثار و نوشته های مربوط به این موضوع آكنده از معانی متعدد هستند و به گفته (آیزا برلین) دویست تعریف در این باره تاكنون مطرح شده است1. هابز در (لویاتان), آزادی را دال بر غیبت مخالفت می داند. هم چنان كه لاك آن را قدرتی می داند كه انسان برای انجام یا احتراز از عملی خاص داراست. از نظر كانت, آزادی عبارت از استقلال از هر چیز سوای فقط قانون اخلاقی است.2
در فلسفه سیاسی غرب مفهوم آزادی هم در مورد رابطه میان آدمیان (شهروند و حاكم) و هم در مورد شرایط كلی زندگی سیاسی به كار رفته است. دو دیدگاه كلی (ابزاروار) و (اندام وار) دولت هم درباره معنا و ماهیت و حدود آزادی تفاسیر جداگانه و متفاوتی عرضه نموده اند.

در دیدگاه ابزاروار دولت, آزادی به معنای فقدان اجبار و سلطه خارجی بر فرد تفسیر می شود كه همان مفهوم آزادی منفی است. این مفهوم را به بهترین وجه می توان در رساله (آزادی)3 جان استوارت میل یافت. به گفته میل تنها آزادی كه شایستگی این نام را دارد این است كه هركس به شیوه خاص خودش مصلحت خویش را دنبال كند به شرطی كه به مصالح دیگران آسیب نرساند. آزادی فرد غایت زندگی سیاسی است و باید از آزادی اندیشه دفاع كرد, زیرا ذهن آدمی مهم ترین عامل دگرگونی و تكامل جامعه است.4 از نظر میل, اعمال انسان به دو بخش معطوف به خود و معطوف به دیگران تقسیم می شود و هیچ كس حق ندارد در اعمال مورد اول ـ به غیر از موارد استثنایی و در جهت منافع فرد ـ دخالت كند.
از سوی دیگر در اندیشه افرادی مانند (لاك)كه تعریف عدالت را در قرارداد اجتماعی معنا می كنند, (قدرت سیاسی براساس رضایت افراد آزاد و خردمند تأسیس شده است.) بنابراین اطاعت از این قدرت باید در جهت حفظ و تقویت آزادی فرد صورت گیرد. پیوستن فرد آزاد به جمع یا دولت اختیاری است, نه به این معنا كه وی می تواند قدرت دولت را به عنوان قدرت مشروع بپذیرد یا نپذیرد. حق عصیان در مقابل قدرت یكی از جلوه های اساسی آزادی در برداشت ابزاروار از دولت به شمار می رود.5
پس در ایده (لاك) و در نظر اصحاب قرارداد اجتماعی, رابطه عدالت و آزادی بدین گونه است كه انسان ها می بایستی فارغ از هرگونه مانع و اراده خودسرانه دیگران بتوانند آزادانه در عقد قرارداد با همنوعان خود شركت جویند و آن چه را كه آن ها آزادانه به عنوان توافق خویش مورد قرارداد لحاظ می كنند عادلانه است. رفتار اجتماعی و سیاسی آزادانه افراد در پرتو توافق های آزادانه و مورد پیمان آن ها شكل می گیرد, و زندگی مدنی كه كمال انسان ها در پرتو آن میسر می شود این گونه پدید آمده و استمرار می یابد.
اما در برداشت اندام وار, آزادی به معنای پذیرش عقل یا اراده كل جامعه و دولت تلقی شده و فرد با شركت در نظم اخلاقی كه مبتنی بر اراده عمومی است, به آزادی راستین دست می یابد. بنابراین آزادی نه در تبعیت از اغراض و امیال شخصی بلكه در تبعیت از اراده اخلاقی جامعه تحقق می یابد. این معنا از آزادی شبیه معنایی است كه از آزادی مثبت مطرح شده است.
در توضیح دو اصطلاح مشهور آزادی منفی و مثبت باید گفت: در حقیقت از زمانی كه (آیزا برلین) سخنرانی معروف خود را با عنوان (دو مفهوم آزادی) در (آكسفورد) ایراد كرد و سپس متن آن را در سال 1958منتشر ساخت چهارچوب بحث درباره آزادی بر دو محور معنای مثبت و منفی آزادی ریخته شد. به گمان برلین, آزادی دو صورت دارد: یكی مفهوم منفی آزادی كه مراد از آن, نبودِ محدودیت است و با حرف اضافه (از) مشخص می گردد: فرد از محدودیت رهاست و در راهی كه پیش گرفته است كسی مزاحمتی برایش فراهم نمی كند; مثلاً آزادی بیان و عقیده از این نوع آزادی اند. دیگری مفهوم مثبت, آزادی است و مراد از آن, نبودِ مانع در راهی است كه فرد در آن قدم برمی دارد. حرف اضافه آزادی مثبت (برای) می باشد و فرد در راهی كه پیش گرفته از امكاناتی برخوردار است. تحصیلات رایگان در نظام های آموزشی عامل و نگهبان آزادی مثبت است و فرد به كمك آن سطح دانش و بینش خود را ارتقا می دهد.6
از این دیدگاه آزادی منفی رهایی فرد از دخالت و اجبار خارجی است; یعنی این كه فرد آن چه خود می خواهد فارغ از دخالت دیگران انجام دهد, ولی آزادی مثبت در این است كه فرد آن چه را واقعاً و عقلاً باید انجام دهد, انجام دهد. به اعتقاد (برلین) از لحاظ تاریخی نظریه آزادی مثبت به پیدایش دولت اقتدارطلب منتهی شده و به نظریه ای در باب قدرت تحول یافته است, زیرا نظام های سیاسی, خود و اندیشه شان را نماینده و مترادف عقلانیت دانسته و عملكرد جبارانه خویش را عقلانی, و در نتیجه مساوی با آزادی معنا نموده اند. برلین با لحاظ تكثر و تنافر ارزش ها و غایات انسانی و براساس این تكثر غایات و ارزش ها, مفهوم منفی آزادی را كه خواستار وجود حداقلی از آزادی دست یافتنی و نقض ناپذیر است, واقعی تر و انسانی تر دانسته است.
این در حالی است كه فیلسوف معاصر انگلیسی (مكفرسون), ضمن متهم نمودن آزادی منفی به (فردگرایی سودجویانه), مدافع آزادی مثبت است و عقیده دارد با از بین رفتن ندرت منابع, آزادی مثبت تحقق پذیر است و انسان نه به عنوان مجموعه ای از امیال كه به دنبال ارضا است, بلكه به عنوان مجموعه ای از توانایی ها, كه در پی تحقق یافتن است, پدیدار خواهد گردید.7
از سوی دیگر در بین فلاسفه سیاسی معاصر, (جان روالز) از جمله كسانی است كه درباره رابطه عدالت و آزادی مباحث مبسوطی ارائه نموده و تلاش دارد تا این دو مفهوم را همساز نماید. همان طور كه قبلاً ذكر شد آزادی از دید وی شامل برابری و عدالت هم هست و عدالت از درون آزادی سر برمی آورد. نظریه عدالت وی به معنای انصاف, شامل دو اصل است كه اصل اول و مقدم آن, تصدیق حق مساوی همگان برای برخورداری از آزادی های اساسی است.


آزادی از دیدگاه اسلام
اما آزادی از دیدگاه اسلام و ربط آن با عدالت چگونه و به چه معناست? (روزنتال) در كتاب خویش درباره دیدگاه های مسلمانان درباره آزادی, بیانی مقارن با واقعیت در این زمینه عرضه كرده است. به باور وی:
(در زبان سیاسی اسلامی برای آزادی از واژه (حریت) استفاده می شود كه در نقطه مقابل عبودیتِ [غیر خدا] قرار دارد و در دو معنا به كار می رود: یكی در معنای رهایی از هر آمریت دنیایی و دیگری رهایی از تمنیات درونی برای وسوسه های مادی.)8
در آثار اسلام شناسان معاصر نیز همین معنا از آزادی به خوبی مشهود است. به اعتقاد آن ها با چنین فهمی از آزادی, همه انبیا پیام دار آزادی بشر و معارض خودخواهی و خودكامگی بوده اند. در آثار معصومین (ع) نیز پیام آزادی خواهی موج می زند هم چنان كه علی (ع) در سندی گویا خطاب به فرزندش امام مجتبی (ع) می فرماید: (بنده غیرخدا مباش, زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است.)9 با چنین نگرشی تفاوت دیدگاه اسلام و مكاتب دیگر درباره آزادی نمایان است. آیة اللّه جوادی آملی با استناد به آیات و روایات متعدد در این باره می نویسد:
(آزادی از دیدگاه اسلام یعنی رها شدن از بردگی و اطاعت غیرخدا… پس آزادی حقیقی انسان در این است كه با استغفار, خود را از بند گناهان پیشین برهاند و با ایمان و عمل صالح در زمره (اصحاب یمین) قرار گیرد. این آزادی است كه می تواند مقدمه حیات اصیل و رفیع باشد و (فكّ رقبه)ی حقیقی همین است.
اما صاحبان و پیروان مكاتب حقوقی دیگر معتقدند كه آزادی انسان به معنای توان همه جانبه او در انتخاب هر چیز, و از جمله بردگی غیرخدا است. در نگاه آنان, انسان آزاد است كه دین را بپذیرد یا نپذیرد; زیرا دین را همانند امور قراردادی عادی می دانند كه انتخاب آن تابع سلیقه است. به این ترتیب, انسان همان گونه كه خانه, لباس, یا غذایش را انتخاب می كند, دین و اعتقاد خود را نیز برمی گزیند. بنابراین اعتقاد, دین اساساً برهان پذیر نیست و در عرف و آداب مردم ریشه دارد. اما در مكتب وحی, این رهایی مطلق به معنای بردگی است, زیرا اگر انسان آزاد باشد كه هرچه را می پسندد به عنوان دین و آیین خود برگزیند, آن گاه اسیر آرزوها و هوس های خود می گردد و از آن پیروی می كند. و خطاب قرآن در سوره جاثیه10 مربوط به این افراد است.)11
به تعبیر این اندیشمند, انسان اگرچه تكویناً آزاد و در پذیرش عقیده مختار است و در انتخاب هیچ دینی مجبور نیست لیكن تشریعاً موظف است دین حق ـ اسلام ـ را بپذیرد و عقیده ای غیر از اسلام از او پذیرفته نمی شود. اسلام خود را برترین عقاید و ادیان دانسته و بر این باور است كه اگر فردی سالم و منصف آزادانه به تحقیق و تفحص بپردازد, با كمال میل اسلام را برخواهد گزید و سعادت كامل اخروی و ثواب تمام, بهره مسلمانان است.
به این ترتیب اگرچه قرآن (زمر, 81ـ71)12 انسان ها را تشویق می كند كه سخن های گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزینند, اما در همین حال, سخن بهتر را در آیات دیگر (فصّلت, 32)13 معرفی می كند و دست انسان را در تعیین و تشخیص آن باز نمی گذارد. لذا انسان اگرچه تكویناً و در نظام آفرینش آزاد بوده و مجبور به انتخاب راه و عقیده ای نیست, اما تشریعاً نیز یله و رها نیست و موظف به انتخاب راه حق ـ اسلام ـ است بنابراین آزادی تكوینی در كنار وظیفه تشریعی قابل تفسیر است.
از نگاه قرآن, آزادی مقدمه حیات و ضامن حیات اصیل و ارجمند مادی و معنوی است و این آزادی در پرتو رهایی از بند طواغیت نفسانی و غیر نفسانی و انقیاد و تبعیت از شریعت اسلام پدید می آید.


رابطه آزادی و عدالت از دیدگاه اسلام
اما تبیین رابطه آزادی و عدالت در اندیشه های سیاسی اجتماعی اسلام, رابطه مستقیمی با نوع تعریفی دارد كه از این دو مفهوم لحاظ می گردد. پس از شرح مفهوم آزادی باید گفت كه مبنایی ترین تعریفی كه از عدالت توسط اسلام شناسان و اندیشمندان سیاسی قدیم و جدید صورت گرفته است به ترتیب اولویت در دو تعریف مرتبط و مكمل زیر خلاصه می شود:
1ـ عدالت به معنای (وضع كل شیء فی موضعه) یا قرار دادن هر چیز در جای مناسب خویش.
2ـ عدالت به معنای (اعطاء كل ذی حق حقه) یا عطاء به میزان استحقاق و حق را به حق دار رساندن و استیفای حقوق.
آیة اللّه جوادی آملی مانند بسیاری از علمای پیشین, ضمن انتخاب تعریف اول جهت عدل, این مفهوم را مانند بسیاری از مفاهیم ارزشی دیگر, در واقع برگرفته از جهان آفرینش و امور تكوینی می داند. از دیدگاه وی در نظام آفرینش, هر پدیده ای به جای خود نشسته است و سرگرم انجام وظیفه ای متناسب با وضع خود است. این سازگاری, هم آهنگی, و تناسب كامل بیانگر عدل آفرینش است. و انسان هم همین حالت را از امور تكوینی انتزاع می كند لذا در اجتماع نیز اگر هركس به وظیفه خاص خود به طور مناسب عمل كند آن وضع عادلانه است.
اما آیا تعریف (وضع الشی فی موضعه) دارای ابهام است و فقط نمایان گرِ اصلی كلی فاقد مصادیق واضح می باشد? پاسخ آن است كه بر كلیت یا عمومیت این تعریف نقدی وارد نیست و برای تعیین مصادیق عدالت می باید به منبعی كه عهده دار تطبیق آن ها است مراجعه كرد, كه در درجه اول همان شریعت اسلامی و در درجه دوم بیان پیامبر(ص) و سایر معصومین(ع) است. به اعتقاد آیة اللّه جوادی اگر معصوم, عدل را در قالب مصادیق نشان ندهند, نمی توان در میان مصادیق بی شمارِ عدل را شناخت.14
از مباحث پیشین نیز به خوبی استنتاج می شود كه بسیاری از اندیشمندان اسلامی, مبنای عدالت و تعادل و توازن, و (حق) را شریعت اسلامی دانسته اند و اجرای شریعت را منجر به ظهور عدالت محض دانسته اند; مثلاً عالم سده پیشین ملا احمد نراقی عدل را این گونه تعریف می كند: (میزان عدل در وسط هر امری نیست مگر شریعت حقه الهیه و طریقه سنّیه نبوی كه از سرچشمه وحدت حقیقت صادر شده پس آن, میزان عدل است در جمع چیزها) از نظر وی عادل واقعی كسی است كه عالم به شریعت الهی و نوامیس نبوی باشد.15
با این توضیح رابطه عدالت و آزادی مشخص می شود. عدالت به معنای عمل بر مبنای معیار شریعت و انجام تكالیف خاص شرعی در جهت وصول به سعادت الهی است و آزادی هم بدین معنا است كه در مسیر این عمل, مانعی وجود نداشته باشد و فرد از موانع و محدودیت های نفسانی و طاغوتی رها باشد تا بتواند با كنار زدن بندگی غیرخدا, خود را خلاصی بخشیده و با امتثال شریعت به آزادی واقعی, كه همان سعادت اخروی است, برسد. البته همین عمل به تكلیف و وظیفه شرعی موجد حق است و فرد با انجام وظیفه بهتر و بیش تر, از استحقاق بالاتری برخوردار گشته و بنا به آیه (ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم)16 با تقوای بیش تر و پرهیز الهه های نفسانی و غیرخدایی, از كرامت بیش تری بهره خواهد برد. و این عین عدالت و ناشی از ملازمه حق و تكلیف است.
هم چنین آزادی در این معنا فقط به رفع محدودیت ها و موانع مزبور خلاصه نمی شود بلكه همه افراد می بایستی دارای آزادی عمل در شركت در مسابقه انجام تكالیف بوده و جهت تحقق استعدادهای خویش از امكانات مساوی و برابر برخوردار شوند. قبلاً یادآوری شد كه استاد شهید مطهری نیز همین نوع رابطه میان عدالت و آزادی را تصریح و تشریح نموده اند و ضمن همدوش دانستن حق و تكلیف, زندگی را بنا به آیه 93 سوره نجم17 مسابقه انجام وظیفه و تكلیف به شمار می آورند. از نظر ایشان نتیجه و جایزه مسابقه همان بهره مند شدن از حقوق اجتماعی است. جامعه خود دارای مراتب اجتماعی و سیاسی متفاوت است و راه منحصر به فرد تقسیم و درجه بندی افراد, آزاد گذاشتن آن ها و زمینه مسابقه را فراهم كردن است. آزادی به معنای مذكور اجازه می دهد كه استعدادهای متفاوت تكوینی و ذاتی افراد در میدان مسابقه و در شرایط برابر, تحقق های مختلف پذیرد و اختلاف و تفاوت در مراتب اجتماعی سیاسی افراد به وجود آید و حیات اجتماعی نیز به همین تنوع و تفاوت مراتب است.
هم چنین آقای فرهنگ رجایی ضمن بحث از نظریات (آیزا برلین) در مورد آزادی منفی و مثبت معتقد است كه در اندیشه اسلامی (آزادی از یك سو نبود محدودیت و از سوی دیگر تضمن درجه ای از امكانات و اسباب تحقق آن ها است). به نظر وی بین این تعریف و تعاریف برلین از آزادی تفاوت عمده ای به چشم نمی خورد.
آقای رجایی با ترسیم یك چهار ضلعی, روابط عدالت و آزادی را بیان كرده است. در چهار ضلعی مذكور, یك ضلع فرد یا عامل بازی است, دیگری نبود محدودیت, سومی توان مندی و میدان عمل [امكانات جهت تحقق توانایی ها], و چهارمی جامعه است. آزادی منبع و نیروی محركه این چهار ضلعی است و در صورتی معنا و تحقق می یابد كه این چهار عامل به صورت متوازن یا عادلانه عمل نمایند.
در این چهارچوب, محدودیت فراوان مانع تحقق توان مندی ها گشته و احساس ناامنی, باعث بسته شدن عرصه مدنی به روی افراد است, لذا رفع محدودیت و میدان عمل آزادانه ضروری است. مشكل اساسی از دید آقای رجایی, در شرح عمل متوازن و عادلانه و درك درست از حد و حدود است و این كه چیزها را چگونه باید در جای خود قرار داد? از نظر ایشان اگر بنا به تعریف قدما از عدالت, هر چیز در جای خود قرار گیرد در آن صورت نه به فرد احساس ناامنی و نه به جامعه احساس نامتعالی دست خواهد داد.18
البته باید خاطر نشان كرد كه پاسخ آیة اللّه آملی در رفع ابهام پیرامون حدود عدالت در این جا نیز از كفایت و صحت لازم برخوردار است.
از دیگر اندیشمندان معاصر كه از رابطه عدالت و آزادی سخن گفته اند می توان از آقای عبدالكریم سروش یاد نمود, ایشان ضمن لحاظ و تأیید دو تعریف بیش گفته از عدالت, تعریف وضع الشیء فی موضعه (هر چیز در جای خود) را تعریفی مجمل و سربسته دانسته كه در مقایسه با مفهوم آزادی چیز زیادی را به دست نمی دهد. وی با انتخاب تعریف دوم (ایفای حقوق), آن را فاقد منافات با تعریف اول می داند و به شرح رابطه آن با آزادی می پردازد.
از نظر ایشان عدالت در معنای استیفای حقوق, وظیفه استیفای حق آزادی را برای همه دارد. آزادی تنها یكی از حقوقی كه بدین صورت عدالت وظیفه تأمین آن را برای همگان دارد نیست, بلكه آزادی از حقوق اساسی و از اجزای فربه عدالت است و اجزای دیگر عدالت, بقیه حقوق ما را تشكیل می دهد.
به اعتقاد آقای سروش آزادی را نمی توان بدون عدالت مطرح كرد, زیرا دچار نقصان می شود و باید آزادی همدوش و همراه عدالت بوده و تعریف شود. تنها قید بر آزادی همان عدالت است و آزادی در خانه عدالت است.19
با تكیه بر آرای اندیشمندان یاد شده ـ به ویژه با تأكید بر دیدگاه های استاد مطهری و آیة اللّه جوادی آملی ـ مشخص می گردد كه بین عدالت و آزادی تناقض و واگرایی وجود ندارد و عدالت, تنها حدود آزادی را بر مبنای شریعت الهی و منابع آن تحدید می نماید و وظیفه تأمین و استیفای متعادل آن را برای همه افراد برعهده دارد. پس این دو مفهوم نه تنها متنافی الاجزاء نیستند بلكه مكمل و متمم یكدیگرند.20

پی نوشت ها:

1.ر. ك به: آیزا برلین, چهار مقاله درباره آزادی, محمد علی موحد (چاپ اول: تهران, خوارزمی, 1368).
2. برای اطلاع بیشتر از این تعاریف و سایر معانی آزادی, ر.ك به: موریس گرنستون, تحلیلی نوین از آزادی, جلال الدین اعلم (تهران, امیركبیر, 1370) ص50ـ13.
3. این كتاب با عنوان زیر به فارسی ترجمه شده است: جان استوارت میل, رساله درباره آزادی, جواد شیخ الاسلامی (چاپ سوم: تهران, مركز انتشارات علمی و فرهنگی, 1363).
4. حسین بشیریه, دولت عقل, پیشین, ص22.
5. همان, ص23, 22.
6. فرهنگ رجایی, (در آزادی, به بهانه درگذشت آیزا برلین), اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی, بهمن و اسفند 1376. شماره 126ـ125, ص22.
7. برای اطلاع بیشتر ر. ك به: حسین بشیریه, همان, ص24,25.
8.Franz Rosental, The muslim concept of Freedom, Prior to the Nineteenth century, Leiden:E. J. Brill,1960, pp.14-28
فرهنگ رجایی معقد است كه این نگرش روزنتال, یادآور بحث برلین از آزادی منفی است. به نظر وی بحث او زمانی جالب می شود كه در بخشی تحت عنوان (آزادی در فلسفه سیاسی) به مروری بر آرای فلاسفه مسلمان در مورد آزادی در رابطه با اجتماع و قدرت دولت دست می زند. وی بر اساس آرای فلاسفه ای مانند فارابی, ابن سینا و حتی غزالی نشان می دهد كه آزادی از لوازم جهان داری مناسب است و این كه فارابی (اهیمت مفهوم آزادی سیاسی را برای سعادت و توسعه فردی) كاملاً درك می كرده است. او در ادامه می افزاید كه حتی برای متفكری چون غزالی (قدرت سیاسی برای آزادی خطر بالقوه زیادتری دارد تا بردگی), زیرا بردگی صرفاً تصرف فیزیكی برده را توسط اربابان اقتصاد دربر دارد, در حالی كه قدرت سیاسی, كه غزالی آن را جاه می خواند, نه فقط به دنبال تسلیم مختارانه جسم فرد كه تسلیم روح و قلب او نیز هست.
ر. ك به: فرهنگ رجایی, همان, ص22.
9. (ولاتكن عبد غیرك و قد جعلك اللّه حراً), نهج البلاغه, نامه 31, بند 87, ص128.
10. (افرأیت من اتخذ الهه هواه; آیا دیدی آن كسی را كه هوس خود را بندگی كرد). (جاثیه, 23)
11. جوادی آملی, همان, ص190, 189.
12. (فبشر عبادی الدین یستمعون القول فیتبعون احسنه; مژده بده به بندگان من كه سخن را می شنوند و بهترینش را دنبال می كنند.)
13. (ومن احسنُ قولا ممن دعا الی اللّه و عمل صالحاً و قال اننّی من المسلمین; سخن چه كسی بهتر از گفتار آن كس است كه به سوی خدا فرا خواند و كار نیك انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم?)
14. ر. ك. به: جوادی آملی, همان, ص198ـ 187.
15. ر. ك به: نراقی, همان, ص47ـ46.
16. حجرات (49) آیه13.
17. (لیس للانسان الا ما سعی; برای آدمی جز آنچه به سعی (و عمل) خود انجام داده (ثواب و جزائی) نخواهد بود.)
18. ر.ك. به: فرهنگ رجایی, همان, ص23ـ20.
19. برای اطلاع بیشتر ر.ك به: عبدالكریم سروش, (عدالت و آزادی), جهان اسلام, قسمت اول, دوم, سوم, چهارم, شماره های 1140, 1136, 1134, 1132, مورخ 8,11,15, 6 مهر 1377, ص3.
20. البته بحث درباره جایگاه آزادی در اسلام بحث بسیار مفصلی است كه در این جا فقط به رابطه این مفهوم با مبحث عدالت بسنده شد. برای اطلاع بیشتر ر. ك. به: (دین و آزادی), قبسات, سال دوم, شماره پنجم و ششم, پاییز و زمستان 1376, ص44ـ2, و مرتضی مطهری, (اسلام و آزادی عقیده (دست نوشته های منتشر نشده)). كیهان, شماره 16374, مورخ77.8.27.


 

 

منبع اصلی : فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 13

 
© کلیه حقوق سایت « معروف یاران » متعلق به معاونت امر به معروف و نهی از منکر نمسا می باشد.  www.MaroofYaran.com